صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۲۶, پنجشنبه

پیروزی شورشی چپ در مقابل الیگارشی راست حزبی

اردشیر زارعی قنواتی

• پیروزی "جرمی کوربین" از جناح چپ حزب کارگر در انتخابات درونی برای تعیین رهبری حزب با رای قاطع ۵۹,۵ درصدی نه تنها یک زلزله سیاسی در فضای محافظه کارانه سیاسی بریتانیا محسوب می شود که به نوعی نشاندهنده تمایل رای دهندگان چپ میانه به سمت تجدیدنظر در گرایش سوسیال دمکراسی اروپایی است ...

پیروزی "جرمی کوربین" از جناح چپ حزب کارگر در انتخابات درونی برای تعیین رهبری حزب با رای قاطع ۵۹,۵ درصدی نه تنها یک زلزله سیاسی در فضای محافظه کارانه سیاسی بریتانیا محسوب می شود که به نوعی نشاندهنده تمایل رای دهندگان چپ میانه به سمت تجدیدنظر در گرایش سوسیال دمکراسی اروپایی است. در شرایطی که از دهه هشتاد میلادی سوسیال دمکراسی اروپایی و به خصوص بریتانیا متاثر از ایده های راست روانه "آنتونی گیدنز" و رهبری "تونی بلر" در یک چرخش تاریخی با عدول از اصول پایه سوسیالیسم بیش از پیش در ساخت نئولیبرال جهانی ادغام گردید و مرز چپ میانه با راست میانه به صورت اساسی مخدوش شد، دوران افول و بی اعتباری آنان بسیار فراتر از پیروزی یا شکست های حزبی در عرصه سیاسی خودنمایی کرد. این تناقض و تجدیدنظر اصولی هر چند که در مقاطعی توانست موجب جلب نظر اقشار میانی جوامع اروپایی به سمت احزاب سوسیال دمکرات را فراهم آورد اما شالوده اندیشه های چپ این جناح را به شدت تضعیف کرده و تیشه یی بود بر ریشه چپ اروپایی که شکاف بزرگی را بین این احزاب و بدنه حزبی به خصوص در بین جوانان و طبقات زیرین اجتماعی ایجاد کرد. حاصل این تجدیدنظر در مبانی تئوریک و پراتیک سیاسی موجب جدایی بخش عظیمی از رای دهندگان سنتی به خصوص در طیف های سندیکاهای کارگری و نهادهای اجتماعی از این احزاب شده و با ریزش این بدنه رای به سمت گرایش "ضدسیستمی" که سیاست تحریمی را در مقاطع برگزاری انتخابات پارلمانی برمی گزیدند، راه برای نئولیبرالیزه شدن عرصه سیاسی در اروپای جدید فراهم آمد. زمانی که در میانه دهه هشتاد میلادی با پیروزی حزب کارگر به رهبری تونی بلر بسیاری از تجدید حیات سوسیال دمکراسی اروپایی سخن می گفتند، در واقع چشمان خود را بر سقوط تاریخی چپ میانه و حمله موریانه ها به ستون های چوبی سوسیال دمکراسی اروپایی بسته بودند. اساس این اشتباه و گمراهی ویرانگر در این نکته ظریف نهفته بود که این رهبران نوظهور محاسبات خود را در معادلات سیاسی – اجتماعی بر پیروزی حزبی فارغ از چارچوب نظری و عملکرد عینی مبارزات طبقاتی تنها به صرف حضور اجتماعی و تسخیر قدرت به هر بهایی رصد می کردند. با ادغام سوسیال دمکراسی اروپایی در نظام نئولیبرال جهانی و گسترش شکاف های طبقاتی از ابتدای قرن بیست و یکم به تدریج بدنه اجتماعی احزاب سوسیال دمکرات که سیاست های راهبردی هرم قدرت حزبی را منطبق با منافع خود نمی دیدند، دوران افول کمی و اجتماعی چنین احزابی هم شروع گردید و در این مقطع زمانی احزاب راست میانه و راست افراطی هژمونی خود را بر این جوامع اعمال کردند.
اینکه بلافاصله بعد از پیروزی جرمی کوربین بسیاری از تحلیلگران سیاسی و رسانه های اصلی، رهبر جدید حزب کارگر بریتانیا را با "الکسیس سیپراس" رهبر حزب سیریزا در یونان مقایسه کردند جدا از تفاوت های موجود حامل یک واقعیت عینی است که نمی توان نادیده گرفت. هر چند که سیپراس در این روزها در نقض وعده و تعهدات خود نسبت به رای دهندگان "ضدریاضتی" یونانی خشم بسیاری از رهبران و حامیان چپ رادیکال را موجب شده است اما به نوعی شرایطی که سبب ظهور و پیروزی وی گردید دقیقا ناشی از شکاف رای دهندگان و بدنه حزبی با احزاب سنتی سوسیال دمکرات اروپایی بود. این روند در انتخابات محلی اسپانیا در چند ماه گذشته نیز کاملا قابل مشاهده بود و زمانی که جنبش چپ رادیکال "پودوموس" توانست موقعیت جایگزینی آلترناتیوی و رادیکا در مقابل حزب سوسیالیست را ارائه کند با استقبال رای دهندگان اسپانیایی روبه رو گردید. برآمد جنبش های چپ رادیکال در عرصه سیاسی اروپایی جدا از اینکه توان اجرای وعده و تعهدات خود را داشته باشند یا همچون مورد سیریزا به هر دلیلی ناچار به عقب نشینی شوند، به خوبی گویای تمایل بخش عظیمی از مردم برای نفی مشی راستگرایانه احزاب سوسیال دمکرات در عرصه سیاسی امروز اروپا بوده است. هم اکنون در بریتانیا جرمی کوربین به نماد نفی ایده های گیدنزی و "بلریسم" سیاسی تلقی می شود و در جریان انتخابات درون حزبی در شرایطی که تونی بلر به صورت تمام قد علیه وی به صحنه آمد و هم فکر وی در حزب کارگر "لیز کندال" نیز در مقابل کوربین قرار گرفت و تنها توانست حدود چهار درصد از آراء را کسب کند، به نظر می رسد که این انتخابات را می توان پایان یک دوره تاریخی در حیات احزاب سوسیال دمکرات اروپایی هم به حساب آورد. از آنجا که کوربین همیشه به عنوان یک شورشی در حزب کارگر بریتانیا به شمار می آمده و به شدت از سوی رهبری این حزب مورد انتقاد و بایکوت قرار داشته است و هم چنین مکانیزم انتخابات درونی این حزب که با ورود اعضای جدید با پرداخت سه پوند دارای حق رای برای انتخاب رهبری می شوند و گفته شده است که اکثریت مطلق این اعضای جدید به کوربین رای داده اند، این واقعیت اثبات می شود که طیف چپ جامعه بریتانیا و بدنه حزبی خواهان تجدیدنظر اساسی در مواضع قبلی حزب می باشند. این واقعیت در واقع خلاف تصور موجود و تبلیغات هراس افکنانه رهبری حزب و به خصوص تونی بلر به عنوان نماد راست حزبی است که ادعا می کنند با انتخاب کوربین رای دهندگان میانی و خاکستری با این انتخاب از حزب روی گردان می شوند. البته بسیاری از این رای دهندگان که مواضع راست دارند به تعبیری در این چارچوب خواهند گنجید اما حزب کارگر به رهبری کوربین چنانچه در چارچوب بازسازی مواضع حزب در مسیر روندهای سوسیالیستی پیش برود می تواند بخش به مراتب بزرگتری از بدنه رای دهندگان ناراضی و به خصوص مخالفان بی شمار ضد برنامه های "ریاضت اقتصادی" را در آینده جذب کند. از هم اکنون نمی توان به موفقیت و پیروزی حزب کارگر در انتخابات آینده گمانه زنی کرد ولی در یک مورد نمی توان شک کرد و آن اینکه حزب کارگر در دوران کوربین جایگاه یک حزب و جریان مخالف نئولیبرالیسم افسارگسیخته اروپایی را نمایندگی خواهد کرد. اهمیت تحلیل انتخابات درون حزبی کارگر می بایست بیش از آنچه معطوف به پیروزی یا شکست مقطعی در انتخابات ملی باشد در چارچوب بازسازی اندیشه چپ حزبی بررسی شود.                     

هیچ نظری موجود نیست: