صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

غرزى لايق

"هفته ى شهيد": آموزه ها و عبرتها


هیڅ تیری به پاتی نه شی بی ځوابه
که دا ټول جهان د عفوی نغاره شی
که د عدل ونه وچه شی لایقه
ژوند به مړ شی او جهان به هدیره شی


 [][][]

چندى پيش، هنگاميكه در پيوند با پيشآمد هاى ننگين و انسان ستيزِ روز نخست "هفته شهيد" در شهر كابل و بهت زده گى همشهريان رنجور و هردم شهيد خويش، به خبر ها گوش ميدادم و مى انديشيدم، ذهنم را سخنرانى استاد سياف در محفل بزرگداشت از "هفته شهيد" در خيمه ى "لويه جرگه" با خود سرگرم ساخت. سخنان سياف در جمعيت "جهادى هاى" هر بافت و ريخت، بيشترينه ارائه ى مانيفست تازه و تعرضى اسلام سياسى ستيزه گر در قالب هاى خط كشى شده ى جهاد مشربى را در ذهن تداعى ميكرد كه در رديف لست "توصيه ها" و "پيشنهاد هاى" تهاجمى باب جديد چالشها و بى ثباتى براى جامعه ى بحران زده ى افغانستان را ميگشايد.  
"استاد" سياف، چنانكه به او همين عنوان را بخشيده اند، از كمترين بازمانده هاى كلاسيك هاى "جهاد" و يكى از نامزد هاى به پا سازى دوباره ى كشتى واژون "جهاد" است كه به بركت بيان صريح و بُرنده ى خويش عنان سركرده گى لشكر پراگنده و باور باخته ى ساختار ها و زير ساختهاى فروپاشيده ى "جهادى" را در دست گرفته و با افيون قلقله هاى آتشينِ فريبنده ى خويش در لفافه هاى قالب شده ى احكام و ارزشهاى شرعيت و سنت، به "جهاد" در حال افول دٓم تازه ميدمد. استاد ميل دارد كه با پٓر صاف همان جهاديكه هنوز با خروج نيرو هاى نظامى شوروى سابق از افغانستان، پايان يافته تلقى ميشود، رنگ بازى كند و آخرين امكان برگشت ايليت "جهادى" به قدرت را به آزمايش بگيرد.     
براى درك چقر سخنان استاد سياف و بيرون كشيدن نتيجه گيرى هاى شايسته از "اندرز هاى" نامبرده نه ميتوان از كنار تاراجگرى و قطاع الطريقى ولگرد هاى بى هويت در شهر كابل كه در شب پيش از روز برگزارى "هفته شهيد" با نصب خودسر و زورگويانه ى لوحه هاى كذايى و خلاف قانون بالاى چهار راه هاى شهر كابل رخ داد، بى توجه رد شد. هجوم شرمگنانه ى لشكر بى نام و نشان شر و فساد در كوچه هاى شهر كابل و نمايش مضحك داكو گرى و فرهنگ نازلِ بدويت قشلاقى در نخستين روز برگزارى "هفته شهيد" نيز با بيان چيده چيده ى اجزاى برنامه ى اليت "جهادى" از حنجره ى استاد سياف به هيچ وجهه بى پيوند نيست. دستپاچه گى و جنونزده گى در رده هاى ايليت ثروتمند "جهادى"، زوال ناگزير انديشه و عمل اخوانى گرى متعرض و ستيزه گر را از روزمره گى هاى كشورِ استخوان شكسته ى ما بازگو ميكند. 
استاد سياف، منجمله، به آدرس دولت افغانستان ندا برآورد كه: 
"...يا اى ملت ره بسيج كنين و اگر نه ما اى ملت ره بسيج مى كنيم"!!!
مگر اين هوشدار هاى سياف به آدرس "حكومت وحدت ملى" را صرف شوخى و بازى با واژه ها بينگاريم و يا پيشگويى هاى آقاى رازق مأمون را جدى بگيريم و بپذيريم چهار عرقى در ديگ حادثه ها در حال جوشيدن است كه با طعم بد خور قلقله هايى از نوع سيافى آن، جامعه را از درمانده گى و افتاده گى جارى "رهايى" خواهد بخشيد؟ 
استاد سياف، گاهيكه در توصيه ى تند خويش به دولت گوشزد ميكند كه "ده فكر تصفيه ى مجاهدين" نه باشد، "ملت" را در زير درفش خونچكان "جهاد" و جدا از اجماع "كاوباى پوشان" به كدام سمت "بسيج" خواهد كرد؟ مگر "جهاد" و شيوه ى دولتدارى "جهادى" از ثور سال ١٣٧١، يعنى سقوط حاكميت شهيد نجيب الله تا همين تازه گى ها و بدون حضور "كاوباى پوشان" جارى نه بوده است؟ در تعريف سيافى "بسيج ملت" نه تنها جا براى "كاوباى پوشان"، يعنى جوامع مدنى، ساختار هاى روشنگرى، احزاب داد خواه و ترقى پسند، چهره ها و تشكلات عرصه ى دانش و فرهنگ و آموزش، كارمندان ملكى و نظامى دولت، يعنى سراپاى جامعه ى آگاه افغانستان پيشبينى نه ميگردد، بلكه در كنار ده ها چالش ديگر، در زمين سوزان پيشآمد هاى كنونى تخم نفاق تازه ى اجتماعى ميان "كاوباى پوشان" و ايزار پوشان نيز افزون ميگردد.        
استاد عقيده دارد كه: 
"...ما فاتحين هستيم، فاتحين، مرد وارى ميگيم، فاتحين هستيم"! "...جنايت را ديگران كرده، ما آزاد گران هستيم"!
اگر با همين چم و خم و بدون اندكترين ندامت و شرم از آنچه كه بر پيشانى ايليت قاصر "جهادى" حك گرديده، بازهم "بسيج" ملت را عنوان كرد، به استنتاج هاى آقاى مأمون باور ميكنم كه اين باد در توله ى بند افتاده ى "جهادى گرى" فقط از نيت زودگذر نصرانى ها دوباره دميدن گرفته است، نه از اراده ى "فاتحين" و "آزادگران". پيآمد آزمودن سرمه ى آزموده خطاست و جهان انبار بيشمار چنين تجربه ها را با خود دارد. استاد سياف ميتواند لقب هاى "فاتح" و "آزاد گر" را براى خويش به كار بندد، ولى آنچه از روزگار بغاوت عليه دولت هاى افغانستان، سالهاى جهاد، روزگار حاكميت "جهادى ها" و تا امروز در يادداشت تأريخ هنوز زنده است، استاد را آسيب پذير ترين چهره در ميان رهبران "جهادى" ترسيم ميكند: 
پذيرش و ترويج انديشه هاى وهابى گرى، نفوذ دادن گروه هاى آدمكش عرب در خاك افغانستان، همكارى سخاوتمندانه با حكومت هاى پاكستان و استخبارات نظامى آن كشور، دامنه بخشيدن به جنگهاى خونين ميان رده هاى "جهادى" پس از سقوط حاكميت شهيد نجيب الله و غارت شهر كابل، قتل عام مردم بى پناه افشار، اتهام قتل هاى زنجيره يى روشن انديشان به بهانه ى تقصير همكارى با "شوراى همآهنگى"، اتهام سهم داشتن در ترور احمدشاه مسعود، چور دارايى هاى عامه و غصب ملكيتهاى دولت، اندوختن سرمايه هاى سرشار حرام زير نام غنيمت، دوستى و همكارى صادقانه با نيرو هاى امريكايى و ناتو و ده ها كنشِ از همين طول و عرض كه تا هنوز در لابلاى عملنامه ى استاد سنگينى ميكنند و بى پاسخ مانده اند.  

 [][][]

مى پذيرم كه يكى از پيش زمينه هايى كه كلاسيكهاى "جهاد" را در مساله هاى داغ افغانشمول عرصه ى جولان و بيباكى دوباره مى بخشد، جداً در خواب آلوده گى و بيحالى "حكومت وحدت ملى" و از دست دادن زنجيره يى عنان كنترول و ابتكار دولت آقاى اشرف غنى قابل ترجمه و تفسير است. با آنكه زايش "حكومت وحدت ملى" در همان عبا و قباى آغازين، عاقبت بهتر از آنچه امروز با آن مواجه است را نه ميتوانست بشارت دهد، قشر نخبه هاى كشور اما، چنين افتاده گى و بى كفايتى را از تيم حكومت انتظار نه داشتند. بيكاره گى "حكومت وحدت ملى" و ضعف مديريت آن يگانه و صرف يگانه عامل "بسيج" سركرده هاى فاسد و تجريد شده ى "جهادى" و نزديكى حلقه هاى زوال يافته ى شركت سهامى زمامدارى پيش از "حكومت وحدت ملى" را ميسازد. 
"بسيج" ملى زير چتر آزمندى آنانيكه با تمام لايه هاى قومى كشور كثيرالمله ى ما جفاى بزرگ انجام داده اند و جهاد كبير مردم افغانستان را در هوس قدرت و ثروت و چور بيت المال و غارت دارايى هاى عامه بدنام و رسوا ساختند و از كشته ها پشته ها بنا نهادند، به غير از عوامفريبى و پاپوليزم، چى عنوان ديگر به آن ميتوان بخشيد؟ آقاى سياف با "ناقض" خواندن خويش مشكل دارد و باور دارد كه او ناقض حقوق انسان نيست و از لشكر "فاتحين" و "آزادگران" است و مورچه يى را نيآزاريده است. مگر ميشود كه در بند واژه هاى بيجان خونهاى تا آرنج رسيده را با چنين قلقله ها و داد و فرياد هاى انقلابى شستوشو كرد؟   
براى شناخت پاپوليزم به دُم و شاخ نياز نيست، چه، آنچه از حنجره ى استاد سياف در همسان خوانى خويش و همزادان خويش با مجاهدين جهاد بر ضد اشغالگران برتانوى بيرون ريخت، مو بر بدن راست ميكند. چنين حكم ناروا سرفرازى ها و پاكبازى هاى آن مجاهدين راستين را زير پرسش ميبرد و بيگمان روح آن مبارزين برحق را خدشه دار ميسازد. سياف داد ميزند كه:
"...مجاهدين زينت تأريخ تان است...زيب و زينت و زيور ملك تان است..."
و در دنباله ى اين خيمه شب بازى خودرا در لباس بزرگمردان جهاد برضد انگليس چون مير مسجدى خان و مير بچه خان پنهان ميكند و سرگذشت پرآوازه ى آنانى را كه در برابر سيطره ى انگليس جانبازانه جنگيدند و درفش جهاد استقلال طلبى را تا پايان به اهتزاز نگهداشتند و هيچگاه بيت المال و دارايى هاى عامه را مال غنيمت نه شمردند و پشيزى از مال مردم بر نه داشتند، با دزدان و چپاولگران بيت المال و دارايى هاى مردم همرديف و همسان ميخواند. چى نسبت خاك را با عالم پاك. 
من، مثلاً به خود اين حق را ميدهم تا جد خودرا، خليفه عبدالغنى ناظم جنگ وزيرستان را كه به فرمان امير امان الله خان به آن جبهه گسيل شده بود و يكى از غازيان نامدار جهاد عليه نيروهاى استعمارى در جبهه ى وزيرستان جنوبى به شمار ميرفت و مجاهدين نامدار چون ميربچه خان و مير مسجدى خان را به هيچ وجهه و به هيچ قيمت با استاد سياف و پندار و كردارش حتى در مقايسه قرار دهم. غازيان و مجاهدين جنگ با انگليس پس از استراداد استقلال كشور درويزه گى و فقير مشربى پيشه كردند و جهاد فى السبيل الله را با جيفه ى دنيا آلوده نه ساختند. بيائيد و اكنون دارايى هاى "جهادى" هايى از طول و عرض و ضخامت استاد سياف را محاسبه كنيد كه در معاشقه هاى پنهانى و آشكار با نصرانى هاى عصر جهان وطنى سرمايه، به نام غنيمت، بيت المال و دارايى هاى عامه را چپاول كردند و ثروتهاى حرام اندوختند. من اين بى انصافى استاد را، نه كم و نه بيش، تحقير و اهانت صريح به آدرس هزاران غازى و مجاهدِ جهاد پاكبازانه برضد استعمار انگليس و استرداد استقلال افغانستان قلمداد ميكنم.               
استاد سياف از ياد كردن نام ايشان در شمار "ناقضين" حقوق انسان و عاملين قتل هاى رنجيره يى آدمهاى بى تقصير و ناخبر عار دارد و بيزار است و خودرا در شمار "فاتحين" و "آزادگران" ميشمارد، ولى آنگاهيكه نداى برحق برپا سازى دادگاه عدالت انتقالى به خاطر تثبيت و مجازات ناقضين حقوق انسان و مجرمين جنگى طنين انداز بود، تدبير پيشه كرد و نخستين تير هاى زهرى را به آدرس جنبش برپايى دادگاه عدالت انتقالى از كمان ستيزه و زورگويى رها كرد و به كيميا بته ى مصالحه و خون بخشى دست يافته، خود و همزادان خودرا از چنگ عدالت و بازپرسى مؤقتاً رهانيد. 
آنچه قلقله ى انقلابى استاد سياف را خوارتر و حقيرتر جلوه داد، گذشتن نامبرده از خط قرمز ارزشهاى والاى سنتى و دينى افغانها و اخلاق روزمره يى مردم سربلند كشور ما بود. استاد با به راه انداختن هياهو، پيش از مردن به كفن پاره كردن پرداخته و خواب مرگ رئيس جمهور دولت افغانستان و نبود نهاد تصميم گيرنده در غياب وى را در حالى پيشكشيد كه جنرال دوستم معاون اول رئيس جمهور نيز در تالار حضور داشت. حقارت چنين پيشآمد در قيد هيچ تعريفى نه ميگنجد. استاد ميخواسته است بفهماند كه او و يارانش بالاتر از قانون اساسى و ضابطه هاى حقوقى كشور قرار دارند و هرآنچه با رئيس دولت پيش آيد، سياف جانشين او خواهد بود. از بيان چنين انديشه بوى ناگوار دسيسه و ناراستى به مشام ميرسد. 
آخرين سخنرانى استاد سياف مواد كافى براى بازنگرى واقعيتهاى سرسخت كنونى جامعه ى افغانى به دست ميدهد كه حلاجى آن با مغز سرد، چالشهاى جارى ميان گروهبندى هاى گونه گون ايليت "جهادى" و زير ساختهاى اسلام سياسى را ترجمانى نموده و سير ناگزير پيشآمد ها را بر قرينه ى پيش زمينه هاى فرا و فرو افغانى به دست ميدهد. ولى آنچه در اين ميان اظهر من الشمس است، "جهاد" و "جهادى گرى" براى هميش از عرصه ى روزمره گى هاى كشور رخت بسته است. سياف و برخى از بلندگويان "جهادى" ممكن در فرآيند بازى هاى قدرت و در نبود جنبش نيرومند دادخواه و روشن انديش چند سبايى نفس تازه كنند، اما زوال محتوم انديشه و عمل اخوانى گرى ستيزه گر غير قابل توقف است.  
حديث مبارك ميفرمايد: 
فساد العٰالمِى فساد العالٓمى( فساد يك عالم برابر فساد تمام جهان است)        

هیچ نظری موجود نیست: