صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۲۲, چهارشنبه

غرب در افغانستان؛ از رُشد تروریسم تا آشوب در آسیای مرکزی
غرب و آمریکا به بهانه ریشه‌کنی تروریسم، در قالب صدها هزار نظامی وارد افغانستان شدند، اما با گذشت 14 سال اقدامات آنان نشان می‌دهد که علاوه بر تقویت ریشه‌های تروریسم، محو آسیای مرکزی نیز جزو اهداف است.

به گزارش فارس ، «تقی مشرف» خبرنگار و کارشناس افغانستانی با ارسال یادداشتی به خبرگزاری فارس به تبیین و تحلیل اهداف غرب از حضور در افغانستان پرداخته است.
در این یادداشت آمده است: دولت‌های غربی و به تبع آن صدها هزار نظامی کشورهای اروپایی و آمریکا با بهانه ریشه‌کنی تروریسم وارد افغانستان شدند، اما با گذشت 14 سال اقدامات آنان نشان می‌دهد که علاوه بر رُشد و تقویت ریشه‌های تروریسم، محو آسیای مرکزی با ثبات نیز جزء اهداف غربی‌ها بوده است.
رُشد و افزایش ایده افراطی‌گری با سازوبرگ‌های تروریستی در افغانستان بهانه خوبی برای حمله نظامی و اقدام عملی غربی‌ها در افغانستان بود و حمله 11 سپتامبر سال 2001 میلادی القاعده به برج‌های 2 قلوی آمریکا این بهانه را پُررنگ‌تر کرد.
پس از این حمله، غربی‌ها توافق کردند که برای پیشبُرد راهبردهای درازمدت خود عملا وارد افغانستان شده و به هدفی که از ده‌ها سال قبل برای آن برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری کرده بودند، برسند.
تروریسم از کجا شد؟
حضور بی‌دلیل و بی‌درنگ در افغانستان اندیشه خردمندانه‌ای برای غربی‌ها نبود، به همین دلیل اتاق‌های فکر واشنگتن، لندن و برلین ضرورت می‌دانست تا راه دیگری را برای تأمین منافع خود از مجرای افغانستان در منطقه بیابند.
زمانی که هنوز ریشه‌های نظام کمونیستی حاکم بر اوضاع افغانستان بود و «نجیب‌الله» به عنوان رئیس جمهور این کشور بود، غربی‌ها بهترین راه برای برنامه‌ریزی در جهت ورود خود را پایان کار این دولت افغانستان دانستند و به همین دلیل ترجیح دادند که مخالفانی را در برابر این دولت برانگیزند.
مبارزات مجاهدین راستین و آزادی‌خواهان واقعی افغانستان از یک طرف و حضور صفوف مجاهدین‌نماهای تحت حمایت مستقیم و غیرمستقیم از طرف دیگر زمینه‌ساز سقوط دولت نجیب‌الله شد و در این میان مجاهدین زمام امور را به دست گرفتند که بدون شک دولت این مجاهدین نیز به نفع غربی‌ها نبود.
در این میان بخشی از مجاهدین‌نماها که از آبخور عربستان و پاکستان آب می‌خوردند و تحت حمایت غیرمستقیم CIA آمریکا بود، با حمایت‌های گسترده سیاسی و نظامی در برابر این مجاهدین قد علم کردند تا اینکه این دولت نوپای مجاهدین را با سقوط مواجه کرده و رسماً نظام تروریستی و افراطی که خواسته و پرداخته متفکران اتاق‌های فکر غربی بود را راه‌اندازی کردند.
این دولت تروریستی اقدامات ضدبشری زیادی انجام داده و از انجام فجایع انسانی تا حمله به برج‌های 2 قلوی آمریکا را در برنامه داشتند و هدف اصلی غربی‌ها از این دست نظام، آماده‌سازی روحی و روانی افغانستانی‌ها برای پذیرش حضور نظامی غربی‌ها قلمداد می‌شد که بالاخره در سال 2001 میلادی تحقق یافت.
14 سال حضور و همکاری با تروریسم
اصلی‌ترین بهانه ورود غربی‌ها نابودی تروریست‌ها بود که در نخستین سال حمله نظامی در افغانستان به این مقصد رسیدند، اما به دلیل اینکه هدف اصلی آنان نابودی تروریست‌ها نبود، در تلاش برای ابقای حضور خود شدند.
زمانی که صلح و ثبات کامل بر فضای افغانستان در سال 2004 میلادی حاکمیت داشت، مردم از تداوم حضور نیروهای خارجی نگران بودند و به همین دلیل زمزمه‌هایی وجود داشت که نظامیان غربی اکنون که تروریست‌ها را نابود کرده‌اند می‌بایست افغانستان را ترک کنند.
این زمزمه‌ها توجه غربی‌ها را به سمت اصلی‌ترین و مهمترین اشتباه آنان جلب کرد و به همین دلیل ترجیح دادند تا زمینه‌های حضور دراز مدت خود را در کشور تقویت کنند که در این میان جز حمایت مجدد از تروریست‌ها راهی نداشتند که بالاخره با انجام این برنامه توانستند طی 3 سال ریشه‌های تروریست‌ها را در چندین ولایت دوباره آباد کنند.
حملات انتحاری و انفجاری که اقدام مبتکرانه شبه‌نظامیان بود از سال 2005 میلادی آغاز شد و پس از تازه‌شدن ریشه‌های تروریسم حملات گروهی در کنار این حملات اقدامات مهم طالبان بود که بدون شک در 10 سال گذشته افغانستان بزرگترین قربانی را در این ناحیه داده و بزرگترین سیاست‌مردان که اکثراً مخالفان حضور غربی‌ها و تأمین کننده منافع ملی بودند، را از دست دادند.
اینک طالبان با حمایت غربی‌ها و بر اساس سیاست‌گذاری‌های واشنگتن و لندن توانستند حتی «قندوز» که مرکز ولایت‌های شمال شرقی و یکی از استراتژیک‌ترین ولایت‌های شمال افغانستان است را با سقوط مواجه کرده و دست‌کم طی 12 روز اخیر حضور خود را حفظ کنند.
غرب به دنبال چیست؟
با نگاه ژرف به دلایل اصلی حضور صدها هزار نظامی غربی در افغانستان و با توجه به نظرات کارشناسان به این مسئله می‌توان گفت، پیشرفت سریع، دست‌یافتن به تسلیحات نظامی پیشرفته، استحکام پایه‌های نظام اسلامی و ضد غربی و رُشد افکار آزادی‌خواهانه در ایران، رُشد و تسخیر بازارهای اقتصادی از سوی چین، بهبود توانایی‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی روسیه و موارد دیگر همچون معادن دست‌نخورده و وجود زمینه‌های تجارت غیرقانونی در افغانستان اصلی‌ترین دلائل حضور غربی‌ها بوده است.
با گذشت این و افزایش نگرانی‌های غرب از ایران و چین، روسیه به نگرانی اصلی و جدی آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها تبدیل شده به‌ویژه پس از مسئله اوکراین و سوریه که اینک آمریکا به دنبال تمدید حضور خود در افغانستان است.
آمریکا در چارچوب «ناتو» عملاً درخواست اصلی خود که تداوم حضور برای مبارزه با قدرت‌های منطقه است، ابراز داشته و تأکید کرده که پس از 2016 نیز نیروهای نظامی آنان باید در افغانستان باقی بمانند.
تقابل منافع و تضاد افکار ضد تروریستی روسیه با آمریکا در مسئله جنگ سوریه، آمریکا را به نگرانی عمیقی فرو برده و به هیچ وجه خروج از افغانستان را ضامن بقای منافع خود در این کشور ندانسته و از سوی دیگر اکنون که نبرد در «قندوز» ولایت هم‌مرز کشور مشترک‌المنافع روسیه است، برای مسکو نگرانی آفریده است.
آمریکا می‌کوشد با گسترش ریشه‌های تروریست از طریق قندوز و ولایت‌های شمالی افغانستان دامنه ایده‌های افراط‌گرایی را وارد خاک آسیای مرکزی کند و این بزرگترین نگرانی مسکو است و باید در برابر آن واکنش جدی نشان می‌داد که در سفر اخیر «عبدالرشید دوستم» به روسیه این مسئله نیز تا حدی آشکار شد.
روسیه برای فروش بالگردهای می 35 به افغانستان اعلام آمادگی کرده و این خود زنگ خطری است برای آمریکا که می‌خواهد مرز تروریست‌ها را به نزدیکی مسکو رسانده و رقیب دیرینه خود را دچار آشفتگی سیاسی داخلی کند.
روسیه که اصلی‌ترین رقیب آمریکا پس از پایان جنگ دوم جهانی است و زمانی پرچمدار پیمان «ورسای» رقیب پیمان آتلانتیک شمالی «ناتو» بود، نمی‌خواهد آسیای مرکزی میزبان افراط‌گرایان طالبانی و داعشی باشد و به همین دلیل است که اقدام به نابودی این دست‌پروردگان آمریکا کرده و از چند روز قبل حملات هوایی در خاک سوریه را آغاز کرده است.
این حملات میدان جنگ سرد آمریکا و روسیه را تا حدی گرم کرده به‌ویژه پس از اینکه جنگنده‌های آمریکایی نمی‌خواهند یا نمی‌توانند نزدیک جنگنده‌های روسی در خاک روسیه شوند.
اینها پیامدهایی منفی است که از جانب روسیه برای آمریکا به دلیل قوی شدن مجدد مسکو به وجود آمده و به نظر می‌رسد که این برای اتاق‌های فکر واشنگتن قابل پیش‌بینی بوده و به همین دلیل است که یکی از اهداف اصلی و استراتژیک آمریکایی‌ها در افغانستان تلاش برای صادرکردن تروریست از طریق افغانستان به آسیای مرکزی است.
افغانستان و دورنمای رقابت مسکو - واشنگتن
سوری‌ها در میان دود، باروت و خمپاره‌های آتش و شلیک گلوله‌ها می‌سوزند، داعشی‌ها از یک طرف، مخالفان دولت بشارالاسد از سوی دیگر عرصه را بر مردم بی‌گناه تنگ کرده بودند که اقدامات آمریکا و به دنبال آن روسیه نیز آغاز شد.
گذشته از طرف‌های درگیر در سوریه، آن‌چیزی که در این نوشتار مهم است رویارویی روس‌ها با آمریکایی‌ها در خاک سوریه است و تنش‌های لفظی مقامات واشنگتن و مسکو که سوریه را عملا میدان نبرد سرد شرق و غرب کرده است.
حملات جنگنده‌های روس از دو هفته پیش در خاک سوریه ادامه دارد که بدون شک منافع غربی‌ها را تا حد غیرقابل پیش‌بینی به مخاطره انداخته و از سوی دیگر افغانستانی‌ها وعده و نویدهایی از سوی روس‌ها مبنی بر کمک مالی و تجهیزات نظامی دریافت می‌کنند.
ظاهر قضیه طوری می‌نماید که با قول فروش بالگردهای می35 روسیه به افغانستان و همزمان اجرا برنامه‌های شوم غربی، افغانستان در حال تبدیل شدن به دومین میدان نبرد مسکو و واشنگتن است و این موضوع خود نُقل محافل سیاسی دولت‌مردان افغانستان شده است.
اکنون جنگ قندوز و ولایت‌های شمالی و پیامدهای آن بیش از اینکه در قالب درگیری میان دولت کابل و طالبان باشد، میان مسکو و واشنگتن است، اگر آمریکا برنامه‌های خود را از این طریق پیش‌بُرده و در تلاش برای گسترش ناامنی‌ها و افراط‌گرایی‌ها در آسیای مرکزی با استفاده از خاک ولایت‌های شمالی افغانستان باشد، ناخواسته نبرد سرد روسیه و واشنگتن گرم خواهد شد.
در کنار این موضوع، رقابت‌های شرق و غرب با پرچم‌داری آمریکا و روسیه در خاک سوریه نیز افغانستان را متأثر می‌کند، زیرا موقعیت ویژه جغرافیایی میدان تمام عیاری برای نبرد 2 طرف است.
اگر این 2 قدرت به نحوی در مسائل آسیای مرکزی و افغانستان به تفاهمی دست‌یابند بدون شک وضع امنیتی در افغانستان بهبود خواهد یافت، اگر این موضوع تحقق پیدا نکند، افغانستان ناخواسته میدان رقابت مسکو و واشنگتن خواهد شد و با توجه به عملکردهای تروریست‌پروری غربی طی 14 سال گذشته در افغانستان، همسویی دولت کابل با آمریکا جز خسارات هنگفت برای افغانستان چیزی به دنبال نخواهد داشت.

هیچ نظری موجود نیست: