صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۸, جمعه

   
استاد صباح

جنگ وجهاد ازپاکستان تا افغانستان
-2-

آن زخم كدام است كه درمان نشود؟
آن غم كدام است كه جبران نشود؟

خائين خائيف است اگرعمري بگذرد
ويرانه ها برد ست اوآبادان نشود.

درسال۱۳۷۱ خورشيدى دولت مجاهدين به رياست صبغت الله مجددى وارد کابل گرديده وسپس برهان الدين رباني جايگزين آن شد.  اين حلاوت و شيريني عمرى کوتاه چون حباب داشت . چرا که درسومين روزاين پيروزى درحالي که شليک هاى شاديانه  تفنگها همچنان ادامه داشت ، به يکباره لوله تفنگ ازآسمان به سوى يکديگر نشانه رفت تا بارديگرتراژدى خونين جنگ وکشتار وقصه تلخ دربدرى ادامه يابد . دورقيب يعني مسعود ورباني وگلبدين حکمتيارجنگ با يکديگر را تدارک ديدند و به تدريج ديگرگروه ها ورقبا را نيزدراين جنگ ، کشتار، ويراني وبي سرنوشتي سهيم کردند . حاصل اين ستيز وتضاد جد يد تحميل چهارسال جنگ ، ويراني شهرهايي چون کابل،قندهار، مزارشريف ،بتهاي باميان و دهها شهرديگر، کشتا رده ها هزار نفر، افزودن برانبوه معلولان ومجروحان و تداوم مهاجرت وياس و نااميدى بود. ازاين تضاد وجنگ ، فرزندى متولد شد که طالبان نام گرفت .
جهاد افغانستان باعث تحقق رویائی شد که تا دهه ی هشتاد مطلقا ذهنیت محافظه کاران جدید ارزیابی می شد . این رویا، اشغال نظامی خلیج فارس و میدان های نفتی آن بود . رابطه ی مستقیمی میان جنگ علیه مردم افغانستان و حضور جاری ارتش ایالات متحده در آسيايي مرکزي ، و سایر نقاط نفت خیز ديگر وجود دارد . برای وارد کردن ایالات متحده در بخش هائی از جهان که تا دهه ی هشتاد خارج از دایره ی نفوذ آمریکا قرار می گرفتند ،  جدالی سخت درگرفته بود. این جدال، از سال های ۱۹۸۰ که جهادی های افغانی از ایالات متحده ، چین و اسرائیل اسلحه گرفتند تا علیه اردوي سرخ بجنگند ، آغاز شد ، به سال های ۱۹۹۰ که جنبش طالبان با حمایت مستقیم ایالات متحده وانگليس به وجود آمد ، کشیده شد ،  و تا امروز هم که ایالات متحده با ایجاد جنگ دیگری در افغانستان ، راه های دخالت وسیع خود در جمهوری های تازه استقلال یافته ی آسیای میانه را هموار می کند ، ادامه دارد .
سرمایه گذاری سياواستخبارات انگليس ازطريق پاکستان  براي جهاديهادر سال ۱۹۸۴ به ۲۵۰ میلیون دالر رسیده بود « یعنی در همان حدی که در سال های پیش از آن انجام شده بود »، اما پس از آن بود که این سرمایه گذاری سربه آسمان زد: در سال ۱۹۸۶ به ۴۷۰ میلیون دالر، و در سال ۱۹۸۷ به ۶۳۰ میلیون دالر رسید . ایالات متحده ، به سختی کوشید تا کشورهای دیگر ، از جمله چین را وارد دعوا کند. بنا به گزارش «چارلزفریمن » که سفیر ایالات متحده در چین بود ، « از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۴ چین به ارزش ۶۰۰ میلیون دالر اسلحه به افغانستان فرستاد.»
 ویلیام کیسی ريس سیا نه تنها سرمایه گذاری برای جنگ افغانستان را توسعه داد ، بلکه هدف های جاه طلبانه اش را نیز گسترش داد . حالا دیگر سیا به پیروزی می اندیشید و سلاح های تخریبی و دلفریب بیشتری را برای مجاهدین تامین می کرد ، که از آن جمله می توان از راکتهاي زمین به هوای ستینگر نامبرد که توانستند ضربه های کاری به طرف درگیر بزنند و ابعاد تخاصم را تعمیق کنند. وقتی جهاد توسعه یافت ، سیل مسلمانان متعصب عرب ، از کشورهای مختلف اسلامی ، به پاکستان براي جهاد افغانستان سرازیر شد .
کشورهای مختلف عربی ، از جمله مصر وعربستان سعودی ، چون سازمان های بین المللی طیف راست اسلامی – مثل اخوان المسلمین ، اتحادیه جهانی مسلمانان، جماعت تبلیغی به مثابه سازمان مسیونرهای اسلامی که مرکز شان در پاکستان بود ، کارزارهای را برای سربازگیری از جهادی ها آغاز کردند .
بدین گونه بود که رویاهای اسامه بن لادن برای وحدت گروه های بنیادگرای اسلامی ، بسیج آنان در سراسر جهان برای یافتن جنگجویان مسلمان ، انتقال آنان به پاکستان و قاچاق کردن شان به افغانستان برای پیوستن به جهاد ، تحقق یافت. يک تحليلگرعربي نوشته است : «به بسیاری ازآن خشک اندیشان مسلمان گفته شده بود که برای مطالعات و تحصیلات مذهبی به پاکستان می روند» وي می نویسد :  عمومآ در طول شش هفته آموزش مذهبی برای طلابی که از نقاط مختلف جهان به پاکستان آمده بودند ، پیشنهادی در مورد آموزش فوری نظامی به آنان داده نمی شد . حتی سخنی هم از جهاد علیه روسیه یا دولت کابل به عنوان دشمنان خدا به میان نمی آمد . این مسائل ، پس از آن دوره ی شش هفته ای مطرح می شد . در این مرحله ، افسران سرویس اطلاعاتی پاکستان (آي اس آي) که معمولا مفتی بودند ، ظاهر می شدند و از موقعیت و فرصت برخورداری طلاب از آموزش های نظامی سخن می گفتند . بدین گونه بود که امکانات آموزش های نظامی برای هزاران جنگجويي که از الجزیره ، مصر، سودان ، عربستان سعودی و سایر کشورهای اسلامی به پاکستان رفته بودند ، فراهم می شد .
 به قول احمد رشید روزنامه نگار پاکستانی و نویسنده کتاب « طالبان » ، بین سال های ۱۹۸۲ و ۱۹۹۲ ، سی و پنج هزار اسلامیست تند رو از چهل و سه کشور ، در جریان جنگ و عواقب جنگ، دوش به دوش مجاهدین ماشه را می  فشردند و ده ها هزار جهادی دیگر در پایگاه های که ضیاء الحق درمرز پاکستان وافغانستان برپاکرده بود، آموزش نظامی می دیدند « احتمالا صدهزار مسلمان تندرو با پاکستان و افغانستان رابطه ی مستقیم داشتند و زیر نفوذ سيا وآي اس آيبودند. » بعضی از آن های که برای مجاهدین استخدام می شدند ، در ایالات متحده و جوامع عربی و اسلامی مستقر شده بودند . تردیدی وجود ندارد که حمایت ایالات متحده از مجاهدین ، که بیشترش به جیب اسلامیست های تندخو و تندرو می رفت ، اشتباه فاجعه بار بود . این حمایت افغانستان را ویران کرد ، به سقوط دولت انجامید و به اقتدار منطقه ای وسلطه ی جهانی جنگ طلبان اسلامیست و سایرین ره برد . این حمایت منجر به ایجاد شبکه ای جهانی از جنگجویان اسلامی که عالی ترین آموزش های نظامی را دیده بودند ، در کشورهای بسیاری شد که شدیدا وابسته به اسامه بن لادن بود که به زودی سازمان القاعده را تشکیل می داد .
 این حمایت ملتی متلاشی ازخود به جا گذاشت که تبدیل به القاعده و سایر اشکال تروریست شدند . و باعث ایجاد شرایطی شد که سرویس اطلاعاتی پاکستان در لوای آن امکانات رشد طالبان را در سال های ۱۹۹۰ فراهم آورد.  هنوز هم مدافعان جهاد ، حتی آنانی که در سال ۲۰۰۵ به جنگ جهانی علیه تروریسم ، و مستقیما گروه های اسلامی ، وفا دارند ، هم چنان بر آنند که آن سیاست درست بود.  «دانیل پایپس» سرسخت ترین مدافع مبارزه باگروه های اسلامیست و پسر «ریچردپایپس» که درنخستین سال های دولت رونالد ریگن با «گروه کارملیت ها» همکاری می کرد ، می گوید «من فکر می کنم در آن زمان بسیار درست عمل کرده ایم.» در آن سال ها ، دانیل پایپس از مقام های ارشد وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی بود و با طنین نظریه ی « واین برگر » در معامله با شیطان ، می گوید: «ما از استالین در مقابل هیتلرحمایت کردیم . به انتخاب های دنیای واقعی باید توجه کرد.»
به نظر پایپس ، نظامی ترین افراد در میان مجاهدین ، بهترین جنگجویان بودند«به هر صورت ، تندروترین اسلامیست ها ، ضد شوروی ترین شان بودند.» « استیفن س. کوهن » که در سال های ۱۹۸۰ از مقام های ارشد وزارت امور خارجه بود ، در این مورد که بسیاری ازکار کشته های ایالات متحده در جنگ افغانستان ، از جمله مقام های  سیا و معماران سیاسی چه نظری داشتند، می گوید «کسانی که ما از آنان حمایت می کردیم ، از کثیف ترین ، کریه ترین و زشت ترین نوع خشک اندیشان مذهبی بودند.بعد از حمله اردوي آمريكا به افغانستان و در پى حادثه ۱۱ سپتامبر هسته القاعده ديگر بار در نزديكى مرز هاى پاكستان گرد هم آمد، آنها به منطقه قبيله نشين مراجعه كردند و در سرحدات پشاور كه زادگاه اين گروه بود، به تقويت قواى خود پرداختند. در نخستين سال هاى پس از ۲۰۰۱  نيروهاى پاكستان و آمريكا بارها شمار زيادى از رهبران بزرگ القاعده را دستگير كردند اما مدتها ميگذرد  ديگر هيچ چهره برجسته و شاخصى از طالبان در پاكستان كشته و يا دستگير نشده است. پس از يازدهم سپتامبر، واشنگتن متناسب با حال و هوا و خواست تصميم گيرندگان و بدون آن که ارتباط زيادي با تهديدهاي « واقعي» داشته باشد، تنها با متمايز ساختن «آناني که با ما هستند» و «آناني که عليه ما هستند» تعريف جديدي از تهديدها و دشمنان نامتقارن ارايه داد.
ازاين تضاد و جنگ ، فرزندى متولد شد که "طالبان " نام گرفت . عصر طالبان در تاريخ معاصر افغانستان سياه ترين دوره اين کشور ناميده شده است . عصرى که تحجر، افيون و تروريسم نه تنها مردم افغانستان که تيغي بر گلوى تمامي بشريت شد و به رغم سرنگوني رژيم اين گروه متحجر، تاوان و پيامدهاى حضورآنان همچنان ادامه دارد و همچنان قرباني مي گيرد. حادثه يازده سپتامبر که بيش ا ز سه هزار شهروند بيش از۶۰ کشور جهان رادر کام مرگ فرستاد، موجب شد تا "انفعال" جهاني درقبال پديده هايي چون طالبان و تروريسم به " تحرک " تبديل شود.
درافغانستان نیروهای مرتجع وبنیادگراهمیشه درتلاش هستند که نهاد های مدنی و دموکراتیک را درنطفه نابودسازند. ما هنوزنه دموکراسی را تجربه کرده ایم و نه سکیولاریزم.
برای اولین باردرتاریخ کشورما مشروطه خواهان تلاش ورزیدند روزنه هایی ازدموکراسی را وروشنگري رابرروي مردم بگشایند وقهرمان ملی امان الله خان تلاش ورزید اولین قدم های درزمینه سکیولاریزه کردن جامعه بردارد.
اما خادم دین رسول الله نه تنها  که نوزاد سکیولاریزم را حلق برید بلکه راه را برای استبداد نادرخانی بازکرد.
وحاکمان مرتجع تا که توانستند ازدین مردم سود بردند وخود را نماینده خدا اعلان نمودند و.... و بنیادگرایان اسلامی در دهه هفتاد هجری خورشیدی نشان دادند که چگونه دین را می توانند برای برآوردن امیال شوم شان به کار گیرند.
 آنان با پیروزی تنطيمي خويش  نشان دادند که دین شان وسیله رسیدن به قدرت نا مشروع شان است و نه رابطه اخلاقی انسان با خداوند. آنان تاکه توانستند به نام مذهب کشتند، دریدند، خوردند ومستی کردند.
آنان زیرپرچم اسلام خون هفتاد هزارکابلی را ریختند، بردختران تجاوز کردند، به اسیران ادرار خوراندند و رقص بسمل تماشا کردند و تازیانه زدند، دست بردند وقتل عام کردند. اما اینک با پروژه دموکراسی که بی پنجاه ودوبا خود آورده است آنان نیکتایی زده اند وبا دهل دموکراسی رقصیدن گرفته اند وازدموکراسی اسلامی ودموکراسی شرقی بحث می کنند. اما باید دانست وآنان می دانند که پايکوبيدن ودست افشاندن  به نام دموکراسی اسلامی وشرقی فقط آب درهاون کوبیدن است وبه هرقیمتی د قدرت ماندن.
برسي علل نا كآرامدي تنظيم هاي جهادي در راستاي دولت سازي ودولت داري ازانجهت داراي اهميت است كه اين احزاب درطول بيش ازسه دهه ازحيات سياسي خويش ازچه رويكرد هاو چرخشهاي مثبت ومنفي بر خوردار بوده كه از اين حيث مي تواند درعملكرد و فعاليت هاي اين تنظيم ها تا ثيرگذار باشد.  وازسوي ديگر بحث آسيب شناسانه ازعملكردمجاهدين و احزاب جهادي يکي ازمباحث پيچيده و پرابهامي است که در ديدگاههاي مختلف،با ناهمگوني و تفاوت مورد بررسي و ارزيا بي قرارمي گيرد. نقش مجاهدين در پروسه دولت سازي و دولت داري، درکمبود ها، ناتوانيها و ناکامي هاي آنها مشخص مي شود؛ امانکته قابل تحليل در اين پروسه، ريشه يابي و درک دلايل وعوامل اين ضعف ها و شکست هااست.  
ازجانب ديگرنمي توان دلايل وعوامل ضعف وشکست مجاهدين را در يک عامل محدود کرد و يا آن را از يک زاويه خاصي تحليل نمود. اين ضعف ها وناکا ميها به عوامل مختلف داخلي وخارجي برمي گردد
گرچه مجاهدين يا حد اقل برخي ازعناصر وگروههاي ازمجاهدين درريشه يابي ناتوانيها وناکاميهاي خود دردرجه اول به مسايل احساسي، عاطفي، تنظيمي، قومي، ناتواني رهبري، تماميت خواهي و انحصار گرايي ، قدرتطلبي  وناپختگي در مسايل سياسي و.... چنگ مي زنند كه اين عوامل درجاي خود قابل بررسي است ودرنا كامي مجاهدين نقش عمده دارد، اما افراد و حلقه هاي دگرانديش ومخالف افکاروباورهاي مجاهدين ازگروههاي چپ تا عناصر وحلقه هاي ليبرالو سيکولار طرفدارغرب وهمچنين بعضي تحليل گران ومحققين خارجي دلايل وعوامل ديگريرا دراين ناتواني و شکست دخيل واثرگزار مي دانند آنها عوامل اصلي شکست مجاهدين در دولت سازي و دولت داري را به التزام وباورهاي ديني و مذهبي مجاهدين دراموردولت وسياست، مخلوط نمودن عنعنات قومي ومذهبي، تشتت ، عدم هماهنگي داخلي و دخالتهاي خارجي ارتباط مي دهند وچپاولگري ، دزدي ، سلاح کشي ، تفنگداري ، آدم کشي  رانيزيکي ازعلل  اساسي  ناکارآمد واعمال سياه آنان ميدانند.

مجاهدين از زمان شکلگيري شان که با حاکميت حزب دمکراتيک خلق افغانستان به اين نام پا به عرصه فعاليت نظامي گذاشتند و سپس نام مجاهدين دردوران حضورنظامي شوروي وتا دوران حاکميت وسقوط تا کنون نيزيک گروه فکري و سياسي يکپارچه، وهماهنگ نيستند نه تنها يکساني وهماهنگي فکري وعملي درمراحل مختلف اين دوره ها ميان مجاهدين وجود نداشت، بلکه تضادها و تناقض هاي گوناگون وپرشماري دربرداشتها، ديدگاهها و عملکردهاي آنان مشاهده شده است.  تشتت و پراگندگي مجاهدين،حتي دربرداشتها و تفسيرهاي شان ازتعاليم واحکام اسلام است که رهبران و تنظيم هاي مختلف مجاهدين ازدولت اسلامي وويژگيهاي اين دولت تصويرمتفاوت ومتعارض ارايه مي کردند يک رهبر و يک تنظيم اسلامي وجهادي مشخصات دولت اسلامي را يک چيزو رهبروتنظيم ديگرچيز ديگرمعرفي مي کرد. به عنوان نمونه که عمق تصويرمتفرق و ناهمگون مجاهدين را ازدولت اسلامي متبارزبسازد.
دراواخرثور سيزده هفتاديک  تعدادي ازنيم چه باسوادان مجاهدين از وزارت اطلاعات وفرهنگ نزد مولوي محمد يونس خالص رهبرحزب اسلامي شاخه خالص رفته. خالص آنروزها درکابل به سرمي برد. هدف آن بوده تا موافقت مولوي خالص رابراي ظاهرشدن زنان درپرده تلويزيون غرض خواندن خبرومطالب ديگرجلب شود. وي درشوراي رهبري آن وقت ظاهرشدن زنان رادرتلويزيون مغاير با اسلام و خصوصيت يک دولت اسلامي خوانده بود.
 اما مولوي خالص نه تنها دلايل اين جمع را براي نطاقي زنان درتلويزيون نمي پذيرد وآن را غيرشرعي ميخواند بلکه درمورد اسلامي بودن و غيراسلامي بودن دولت گفت: په هغه دولت کي کمونيستان وي، شيعگان وي، سيکان او هندوانوي اوبه دفترونوکي زنان وي دا دولت اسلامي نه دي. (درآن دولتي که کمونيستان مشارکت داشته باشد، اهل تشيع وجود داشته باشد، سيکها و هندوها باشند ودردفتر هازنان کارکنند ، آن دولت اسلامي نيست. )
برهان الدين رباني ريس تنظيم جمعيت وريس دولت تنظيمي درسال هفتاديک درمسجد وزيراکبرخان مي گفت:
« من مخالف کاربازماندگان دولت کمونيستي درنظام اسلامي وموجوديت زنان ودختران درادارات دولتي ودرجاده هاي شهرکابل هستم ...»
عبدالرب رسول سياف مسوول تنظيم اتحاد اسلامي وشريک قدرت ودولت درحکومت تنظيمي درتلويزيون باصراحت بيان داشت: ( کابل وخاک کابل نجس است آ اين شهرراويران نموده وازخاک پاک واسلامي پاکستان واعراب دوباره شهرکابل راساخت ، اماسياف ومتحدين ، کابل راويران نمودند واما اعمارنکردند) .
مسلما اين برداشت وموضع گيري سران جهادي به عنوان سران جهادي ازباور،تعلقات و تعصبات مذهبي، اتنيکي آنان  ريشه مي گرفت. شاخصه دولت اسلامي ازديدگاه آنان همين رعايت ذهنيت وتمايلاتش محسوب مي شد بدون انکه همساني تمايلات خودها را با احکام و تعاليم اسلامي مورد عنايت قراردهند.



++++++++++++++++++++++++

آيا تروريزم، اسلام افراطي ، قتل وويرانگري باهم برادرنيستند؟؟؟
حرف هاي ناگفته پيرامون يکي ازطولاني ترين جنگهاي تاريخ ونقش افراطيون بنيادگرا درين جنگ خانمانسوز. « بخشي ازکارنامه افراطيون اسلامي زيرنام دين ، جهاد ومقاومت،کتاب تاريخ خونين افغانستان»  - 1-  
 
هرزمان شیشه ی مابشکند ازسنگ دیگر
هرزمان  میهن ما درگرو جنگ دیگر

هرزمان کشورما طعمه ی نیرنگ کسی
هرزمان مردم ما درتلک «لنگ» دیگر
دین چو کالاست به بازارسیاست ، اینجا
گاه یکی چنگ زند گاه دیگری چنگ دیگر 
این چه وحشت ، اين چه نيرنگ وجفا
که همه عمر برقصند و به آهنگ دیگر
هیچ کس نیست که از بهر وطن کار کند
همه درتاریخ کشور شده اند ننگ دیگر
زپی قدرت و ثروت همه سرگردانند

 روزيک رنگ ديگرند وفردا رنگ دیگر
به سخن گفتن بیهوده همه استاد اند
 صبح یک انگ زنند وچاشتها انگ دیگر
پیرومرشد همگی پیرو شهوت شده اند
همه چسپیده به شوخ دیگروشنگ دیگر.
تاکه این مردم بیکاره  به قدرت باشند
گاه یک زنگ خطرخیزد  وگاه زنگ دیگر..

ميدهند بيگانه گان رنگ رنگ سلاحي نو
بهري جنگ افروزان هرروزتفنگ ديگر
تا به کی شیشه ی ما بشکند ازسنگ کسی ؟؟
تا به کی  مردم ما طعمه ی نیرنگ دیگر؟؟.
تروروبنيادگرايي درادبيات سياسي وروابط بين الملل به كاربرد سيستماتيك ارعاب وخشونت پيش بيني ناپذيربرضد حكومتها ، سازمانها وملتها براي دستيابي به اهداف سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي اطلاق مي شود. گرچه مي توان پيشينه تروريسم را به دوران جنگ سرد ورقابت ميان دوابرقدرت شرق وغرب براي ضربه زدن به ديگري نسبت داد ؛ اما آنچه اكنون ازآن به عنوان تروريسم ياد مي شود با تروريسم دوران جنگ سرد كاملاً متفاوت است چه آنكه تروريسم درآن دوران عملياتي پراكنده ، محدود ونسبتاً مشخص بوده كه بيشترجنبه داخلي داشته وبه طورعمده متوجه رهبران و ديپلمات ها مي شده و به عنوان بخشي از روابط بين الملل مورد حمايت يكي از دو قطب بوده است.
واژه‌ي تروريسم به لحاظ معنايي مناقشه برانگيزاست وتعاريف مختلفي ازآن ارائه شده و هيچ يك از تعاريف اين واژه به لحاظ جهاني پذيرفته نشده است. فرهنگ لغت انگليسي آكسفورد تروريسم را خط مشي‌ كه هدف آن حمله ازطريق ايجاد وحشت درمخالفان، به كارگيري روش‌هاي تهديد وحاكم كردن ارعاب يا وضعيت وحشت آفرين مي‌باشد، تعريف كرده است. تروريسم واژه‌اي است كه بسيارسخت معنا مي‌پذيرد وبه مدلول عيني ومشخصي ارجاع نمي‌دهد وبراي توصيف خشونت مورد كاربرد دشمن به مثابه‌ي امري غيراخلاقي وشيطاني به كارمي‌رود.
هيچ گروهي تاكنون خود را تروريست نخوانده است. چه درزماني که گروه هاي اسلامي افراطي تحت نام جهاد وبعدها مقاومت همه روزه مصروف تخريب وسوزاندن موسسات عام المنفعه ازقبيل ادارات دولتي ، دفاترسازمانهاي کمک رساني ، مکاتيب ، شفاخانه ها ، ويراني پل وپلچک ها ونهادهاي جامعه مدني وتروروانفجارهاي ويرانگر بودند وبعدها بنام مقاومت اکثريت پل وپلچکها وراه هاي عبورومرورمردم ماينگذاري وتخريب گرديد ، خصوصا پس ازاين كه ايالات متحده جنگ برضد ترور خود را در واكنش به حملات يازده سپتامبر دوهزارويک ميلادي  به راه انداخت، كاربرد اين واژه ازگستره‌يي وسيع‌تر برخوردارشد. تعاريف ارائه شده از وا ژه تروريسم دربرگيرنده‌ي برخي معيارهاي مشترك هستند كه عبارتند از:
- ترور اقدامي خشونت آميز است؛
- انگيزه اقدام تروريستي سياسي يا مذهبي
- هدف تروريسم، شهروندان غيرنظامي
- هدف تروريسم ايجاد رعب و وحشت
- هدف تروريسم ارعاب حكومت وجامعه
- فرد يا گروه تروريست، غير دولتي هستند؛
- اقدام تروريستي اقدامي غيرقانوني بوده.
هيچ يك از اين معيارها به لحاظ جهاني به عنوان معيارهايي ضروري يا كافي براي تعريف تروريسم شناخته نشده‌اند.  واژه تروريسم ازواژه Terrorisme كه درقرن هجدهم درفرانسه مطرح شد، برگرفته شده است.  اصل اين واژه از فعل‌هاي Terrere( به معناي ترساندن) و Deterrere( به معناي ترساندن از ) در زبان لاتين مشتق شده است. كاربرد معاصر اين واژه به سال 1795 برمي‌گردد كه از اين واژه براي توصيف اقدامات ژاكوبن‌ها درفرانسه استفاده مي‌شد. جهان هنوز درتوضیح ریشه ها و دلایل تروريازده سپتامبر، حیران و فاقد زبان مشتركی است.
عده ای براین نظراند كه این، واكنشی است دربرابرتحمیل یكجانبه وعجولانهء ارزش های دمكراتیك جوامع غربی به جوامع اسلامی. برخی از «ستیز فرهنگ ها» سخن می گویند و اقدامات خشونت باری نظیر این ترورها را نیز حاصل خشم و دشمنی و بعضاً بغض و كین نسبت به ثروت و قدرت و فرهنگ مدرن درجهان اسلام و بویژه درمیان عرب ها می دانند و عده ای دیگرعملیات تروریستی  يازده سپتامبر را ناشی ازناسازگاری، حقارت و احساس یأس ِ انسان هائی می دانند كه دراثرمواجهه با دگرگونی های پرشتاب و بنیادین در راستای مدرنیزاسیون، شاهدند كه چگونه ارزش ها و ُسـنّت های مقدّس شان بی اعتبار می شوند و روند میرائی و زوال را می پیمایند.
بنیادگرائی اسلامی را می توان واكنش قهرآمیزمسلمانان افراطی در مقابله با نفوذ فرهنگ و ارزش های غرب دانست.
بنیادگرائی اسلامی، اساساً یك ایدئولوژی جهان سومی است و به همین جهت دركشورهای دموكراتیك و پیشرفته و صنعتی، پایگاهی ندارد. این ایدئولوژی ازآغاز قرن بیستم و همزمان با حضور روزافزون کشورهای استعماری غرب در كشورهای مسلمان آشكار شد كه در مصر و سوریه بصورت گروه «اخوان المسلمین» و درافغانستان تحت نام جهاد، مقاومت ، طالب وگروه هاي ديگرتروريستي ظاهر گردید.
مسئله دیگر، مفهوم «شهادت»، دراسلام است كه نوعی حقانیّت دینی و تاریخی به «شهید» می دهد كه طی آن، اگر چه فرد (شهید) اززندگی دُنیوی دست می شوید، اما با شهادت خویش به «لقاالله» نائل می گردد ودر «آن دنیا» جاوید می مانَد. این چنین است كه بقولي «شهید، قلب تاریخ است» یا گفته ديگر«شهید، شمع تاریخ است» ... اعتقاد به «شهادت»، از خودبیگانگی فرد را دامن می زند و درارتكاب عمل باعث نوعی «بی حسی اخلاقی» می گردد كه طی آن، هرعمل و جنایتی «مشروع» می شود . بنیادگرای اسلامی - بصورت جنبشی تمام خواه وایدئولوژیك  چه درحوزهء عمل و چه درحوزهء عقاید، شباهت های فراوانی با توتالیتاریسم و خصوصاً فاشیسم دارد.

جهاد چیست؟ وچه معنا ميدهد؟؟؟
 
به نام دین حدين دین راشکستند
دو بال مرغ آمین را  شکستند

به مذهب وبه مردم کينه  دارند
چوچنگيرکيش وآئين راشکستند.
مجاهد کیست؟ ودست آوردهاي جهاد چیست ؟
مجاهد به خاطرچوکی وپیسه جهاد کرد ، غریب وبیچاره را کشت  ، بی پدروبی مادرویتیم بیوه وطن رامهاجرکرد، اين جهاد است ؟؟؟ امریکایی ، انگلیس ، جرمني ، عربي، پاکستانی وایرانی وحدود پنجاه کشوررا دروطن آوردند، این جهاد است ؟؟؟ با شوروي پروتوکول کردند ، همرای امریکا پیمان بستند ، درعربستان قران خوردند،  ازپاکستان فرمان بردند، ازايران بوجي هاي دالرگرفتند . شيرپورراچپاول نمودند، زمين ودارايي هاي ملي وشخصي راتاراج کردند ، فرزندان خويشرا درغرب فرستادند،آياهمين  جهاد است ؟؟؟ بلدنگ وقصربناکردند،  رشوت خوردند،  زورگویی نمودند، راه گرفتند، موترشیشه سیاه وتعقیبی دارندوچريک ( بچه ) نگاه ميدارند وچريک مي رقصانند، همين جهاداست؟؟؟
جهاد واژه عربی است  واين نام در طول قرنها شامل دو معنی متفاوت بوده است. یکی تند روی بیشتر و یگری تند روی کمتر. اولی براین باور است که مسلمانان قرائتی را باید کافردانست و واجب القتل. (اینست که میبینیم افغانها- الجزائریها- و مصریها مصروف جنگ وستيز و کشتار جهاد هستند.) دومین معنی جهاد همانست که صوفیها و درویشان به آن استعان دارند. اینها معنی قانونی و واقعی جهاد را طرد میکنند - از لشکر کشی بیزارند- وازمسلمین میخواهند که ازمال ومنال این دنیا چشم بپوشند تا رستگار شوند.
جهاد درمعنی کشورگشائی آن همیشه از جنبه های اساسی زندگی مسلمانان بوده است. باین دستاویزبود که درسال 632 مسلمانان سرتاسر شبه جزیره عربستان را تحت تسلط داشتند. باین جهت است که مسلمانان یک قرن بعدازين تاريخ سر زمین وسیعی راکه از افغانستان تا اسپانیا امتداد داشت باشغال خود درآورده بودند. پس ازآنهم با تحریک و توجیه جهاد بود که سرزمینهای دیگری ازقبیل بالکان- هندوستان- سودان- وآسیای صغیرهم بتصرف مسلمین در آمد.
امروزجهاد مهمترین سرچشمه تروریزم بوده ومشوق حرکتهای خشونت آمیز توسط گروههای خود جوش جهادی میباشد. چند نمونه از این گروههای جهادیستی اینها هستند:
جبهه اسلامی بین المللی برای جهاد علیه یهودان و صلیبیان .
لشکر جهاد. این یکی مسئول کشتاربیش ازده هزارتن مسیحی اندونزیا.
حرکت الجهاد اسلامی. پیش قراول خشونتهای کشمیر.
جهاد اسلامی فلسطینی. درنده ترین گروه تروریستی
جهاد اسلامی مصری. مسئول قتل انور السادات وشمار فزونی از دیگران و...
جنگ وجهاداسلامي وشرعي درپاکستان ، سربريدن ، شلاق کوبيها، حملات انتحاري ومردم ستيزي .
جهادومجاهد وطالب درافغانستان ،ويراني وبربادي ، حملات انتحاري وافراطگرايي ،قتل وخونريزي، دزدي وچپاولگري، وحشت ودهشت، پولپرستي ، کرسي طلبي وچپاول زمين ودارايي ملت  ...
جهاد اسلامی یمنی. مسئول کشتن مبلغان دینی مسیحی.
تعدادي ازانديشمندان برخلاف  سردسته هاي که ازنام جهاد مصروف قتل وويرانگري اند ؛ سه استاد پوهنتون آمریکائی در مورد جنگی نبودن مفهوم جهاد چنین میگویند:
- ابراهیم الرابی استاد الهیات پوهنتون هارتفورد میگوید: جهاد تلاشیست علیه وسوسه های درونی و علیه همه مبانی وسوسه در اجتماع.
- داکترفرید ایسک استاد الاهیات پوهنتون آبرن میگوید: جهاد یعنی مبارزه علیه ستم جنسی اپارتهید جنسی. جهاد یعنی هواداری ازحقوق زنان.
- بروس لارنس استاد الهیات پوهنتون دوک میگوید: جهاد یعنی محصل درسخوانی باش- همکار بهتری باش- شریک بهتری باش. مهمترازهمه اینها برخشم غریزی خودت غلبه کن.
چه خوب میشد اگر روزی جهاد به مرحله ی ازتکامل میرسید که تنها خواستش تشویق مسلمین بود برای غلبه برخشم غریزی. بازگشت ازبیراهه تروریزم و کشورگشائی و برده داری تنها با همت خود مسلمانان واذعان آنها بواقعیات تلخ و انکارناپذیرمفهوم تاریخی جهاد امکان پذیراست.
 ازاینها گذشته مسلمانان همراه با عذرخواهی ازقربانیان جهاد دست بساختن یک زیر بنای غیر خشونت آمیز جهاد اسلامی بزنند(که البته این را باید سخت ترین مرحله دانست) واز راه اندازی جهاد قتل وکشتاردست بردارند. متاسفانه چنین حس پشیمانی هنوز بین مسلمانان رسوخ نکرده است: جهاد خشونت بارهمچنان وتا آینده ای نامعلوم ادامه خواهد داشت.
نوت : بهره ازمنابع خبري ، روزنامه ها، راديوتلويزيون ووبگاه هاي تحليلي وتحقيقي ودرکتاب همه منابع وماخذ تذکرگرديده است .  ادامه دارد... 

هیچ نظری موجود نیست: