صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۴, سه‌شنبه

داعش، غولی که آمریکا از چراغ خارج کرد
سی و شش سال بعد از تصمیم جیمی کارتر مبنی بر مسلح کردن جهاد در افغانستان، داعش واپسگرا به عنوان غول نهایی مسلح و خطرناک بیرون آمده از شیشه خودنمایی می کند. چه کسی می تواند بسط حاکمیت لجام گسیخته و جنون زده آن را بر سراسر شام و فراتر از آن را متوقف کند؟

فرهنگ سیاسی و رسانه ای  فعلی آمریکا،خالی از لحظات به شدت خنده آور نیست. برای مثال سه هفته پیش کریس کومو از شبکه سی ان ان، در برنامه اش میزبان دونالد ترامپ، نامزد ابله مزاج حزب جمهوری خواه  برای انتخابات ریاست جمهوری بود و ترامپ به توصیف یک موقعیت  فرضی عجیب و غریب پرداخت.
او گفت:«می خواهم بگویم که داعش در فکر گرفتن شما و کشور شماست. مثلا هیچ می دانید که داعشخیال دارد همین طور به کارش ادامه دهد و واتیکان را بگیرد؟ حتما این را شنیده اید. می دانید، این رؤیایی است که آنها در سر دارند، اینکه خودشان را به ایتالیا برسانند.»
کومو پرسید:«پاپ درباره سرمایه داری با شما صحبت می کند، شما او را می ترسانید؟»
ترامپ جواب داد:«من به این خاطر می خواهم پاپ را بترسانم که باید این کار را کرد. امیدوارم که پاپ فقط از خدا بترسد. اما حقیقت این است که اگر به اتفاقاتی که در جریان است نگاه کنید، آنها بهتر است امیدوار باشند که سرمایه داری همچنان کارآیی داشته باشد، چون این تنها چیزی است که در حال حاضر ما داریم. با توجه به اینکه وقتی  کارکرد مناسبی دارد، چیز بسیار فوق العاده ای است.»
چه حرف های خنده داری. دیگر ابله مزاج تر از این نمی شود بود. فعلا فراموش کنید که سرمایه داری وقتی که کارکرد «مناسبی» دارد «چیز» فوق العاده ای است، چه معنایی دارد. این را هم فراموش کنید که آیا سران داعش رؤیای کشاندن جهاد اسلامی خود را تا میدان سنت پیتر دارند یا خیر (شاید هم داشته باشند). 
بیایید به جای این ها به این حرف ترامپ نگاهی بیندازیم که پاپ بهتر است از سخن گفتن درباره سیستم سود آوری دست بردارد، چون او در مقابل گروه داعش باید زیر چتر حفاظتی آمریکا برود. گذشته از لاطائلات ترامپ، این ایده که آمریکا دشمن راستین و پیشتاز داعش است در سطح آمریکا فرض گسترده ای به شمار می رود که بخشی از آن به برکت مکانیسم های کارآمد تبلیغاتی جنگ شرکتی، انتخابات و رسانه های سرگرمی ساز شرکتی و غالب آمریکا امکان پذیر شده است.
در اینکه داعش تهدیدی مخوف و ترسناک است نمی توان تردیدی جدی کرد. این گروه با  فیلم های ترسناک قتل های خود، با اعمال نسل کشانه خود در قبال مسلمانان شیعه و مسیحیان و نیز با آیین نامه های اجتماعی اولترا ارتجاعی شان که از طریق گردن زدن، چشم درآوردن، تیراندازی به کودکان به خاطر تخلفات ناچیز و به بردگی گرفتن جنسی زنان، بی هیچ تردیدی شرورترین و افراطی ترین و خودسرترین شیطان است. این خطر به جای حساسی رسیده است. همانطور که دایانا جانستون اشاره می کند:«داعش مسلح به تجهیزات نظامی که آمریکا در عراق باقی گذاشته بود، برخوردار از ثروت های ناشی از فروش نفت قاچاقی و صفوف نیروهایی که از حضور جهادی های جوان از سراسر دنیا فربه شده، مردم لبنان و اردن را تهدید می کند و پیشاپیش برای دراختیار گرفتن توده های آوارگان فلسطینی، عراقی و اکنون سوری در حال تلاش است. ترس از  گردن زده شدن به دست مرتجعین داعش، انگیزه بخش تعداد بیشتر و بیشتری از ساکنان این مناطق برای به مخاطره انداختن همه چیز خود با هدف رساندن خود به امنیت اروپا شده است...داعش به راستی کاریکاتوری هولناک و متخاصم از «کشور یهود» است؛ یک موجودیت سیاسی دیگر که بر اساس یک هویت مذهبی انحصاری شکل گرفته است. داعش هم چون اسرائیل هیچ مرز به روشنی مشخص شده ای ندارد، ولی دارای یک مبنای جمعیتی بالقوه بزرگ تر محسوب می شود.»
ولی آیا این شیطان محض و بی مرز، عامل اصلی ایجاد یک بحران گسترده آوارگان است که رسانه های غربی آغوشی اخلاقی به روی آن گشوده اند؟ داعش علاوه بر چیزهای دیگر، یکی از پیامدهای «واکنشی» قابل پیش بینی در برابر جنگ های آمریکا در عراق و سوریه است. اگر ایالات متحده و شرکایش در جرایم امپریالیستی آن، به شکل غیرقانونی در سال 2003 به عراق حمله نکرده بودند، امروز بیشتر از یک میلیون نفر زنده بودند و داعش و دیگر شاخه های فرعی القاعده، میلیون ها نفر را در خاورمیانه و شمال آفریقا به وحشت نمی انداختند تا از خانه هایشان بگریزند. همانطور که خبرنگار انگلیسی پاتریک کاکبرن اشاره می کند:«این جنبش زهرآگین  ولی قدرتمند، آمیزه ای است از باورهای مذهبی افراطی و مهارت های نظامی پیامد جنگ در عراق از زمان حمله آمریکا به این کشور در سال 2003 و جنگ سوریه از سال 2011.» جنگی که موجب فروپاشی اقتدار عراق گردید و اختلافات شدید نژادی مذهبی و فرقه گرایانه را در این کشور دامن زد.
آمریکا سوخت لازم را به این اختلافات و قیام های سنی ها علیه دولت شیعی که این کشور در بغداد ایجاد کرده بود، رساند. این کشور انبوهی از شهیدان کشته شده به دست «صلیبیون» آمریکایی را در مکان هایی چون فلوجهبه بار آورد، شهری سنی مذهب که تفنگداران نیروی دریایی آمریکا در سال 2004 آن را تا مرز نابودی کامل مورد حمله قرار دادند (و با بمباران بیمارستان ها و استفاده از مهمات تقویت شده با اورانیوم خفیفی که باعث  اپیدمی سرطان خون و دیگر سرطان ها در کودکان این شهر شده، آن را به ویرانی کشاندند), شهری که داعش سال گذشته آن را به تصرف خود درآورد. خنده آور آنکه هم اکنون رسانه های آمریکایی به هیچ وجهه روی خود نمی آورند که از میلیون ها آواره ای که حمله تحت رهبری آمریکا به عراق مسبب آن بوده، ناراحت شده باشند. 
اما همانطور که عامل اصلی جنگ فرقه گرایانه ای که موجبات ظهور مخوف داعش را فراهم آورد عقب نشینی از عراق بود، این اتفاق زمانی صورت گرفت که القاعده در عراق - این سلف داعش - خاک جدیدی را برای ریشه دواندن در کشور همسایه عراق یعنی سوریه یافته بود. آمریکا، اروپا، متحدان خاورمیانه ای آنها (ترکیه، عربستان سعودی، قطر، کویت و امارات متحده عربی) یک جنگ شرورانه را علیه رژیم اسد به راه انداختند، اگرچهتا سال 2012 مشخص شده بود که اسد در آینده ای نزدیک قرار نیست سقوط کند. جنگ مورد حمایت آمریکا در سوریه زمینه ای مساعد و خونین را برای بسط داعش در هر دو طرف مرز عراق و سوریه فراهم کرد، اتفاقی که دولت عراق، فاقد قدرت لازمبرای جلوگیری از آن بود.
دیگر سیاست های اخیر آمریکا نیز موجبات رشد شدید جهاد گرایی افراطی را بر اساس الگوی القاعده و داعش فراهم آورده است. بمباران های لیبی از سوی ناتو با رهبری آمریکا در سال 2011 کمک کرد تا این کشور به زمینه ای مساعد برای پرورش داعش و جنبش های جهادی وابسته به آن تبدیل شود. به لطف آن جنگ هواپیماهای بی سرنشین اوباما، بمباران ها و دیگر حملات زمینی به جهان اسلام که از سوی اوباما صورت گرفته است(این برنده جایزه نوبل سال 2009 تاکنون دست کم هفت کشور مسلمان را مورد بمباران قرار داده است) آمریکا به پیشرفت جنگ داخلی و جهاد سنی ملهم از القاعده و داعش در سطح خاورمیانه و شمال آفریقا یاری رسانده است.
واشنگتن نسخه ای از ترور  و افراط گرایی سلفی را که فراتر از تمام رؤیاهای اسامه بن لادن است به وجود آورده است؛ همان کسی که نیروهای ویژه محبوب اوباما در می سال 2011 او را بی دلیل به قتل رساندند. همانطور که جانستون اشاره می کند:«نتایج این جنون هم اکنون در حال شستن سواحل مدیترانه است. تصاویر و احساسات جایگزین تفکر درباره دلایل و اثرات شده اند،به گونه ای که یک عکس از کودکی غرق شده موجب هیاهویی رسانه ای و سیاسی می شود. آیا مردم شگفت زده و غافلگیر شده اند؟ آیا نمی دانستند که نوزادان درنتیجه بمباران های آمریکایی در عراق، با حملات هواپیماهای بی سرنشین در افغانستان، پاکستان و یمن تکه تکه شده اند؟ درباره نوزادان از بین رفته در نتیجه جنگ ناتو برای «آزاد کردن لیبی» از دست «دیکتاتور» آن چه؟ بحران اخیر آوارگان در اروپا نتیجه ناگزیر، قابل پیش بینی و پیش بینی شده سیاست های غرب در خاورمیانه و شمال آفریقاست.
لیبی قذافی دیواری بود که مانع از مهاجرت غیرقانونی صدها هزار تن به اروپا می شد، این کار نه تنها با کمک شگردهای پلیسی بلکه حتی در روشی موثرتر از طریق فراهم آوردن شرایط توسعه اقتصادی در داخل کشورشان و پیشنهاد مشاغلی با دستمزدهای آبرومندانه در لیبی انجام می شد. اکنون لیبی به منبعی برای مهاجرین اقتصادی و آوارگان گریزان از خود لیبی و نیز سایر سرزمین های دیگری که در مشقت و رنج به سر می برند، تبدیل شده است. به منظور تضعیف سودان، آمریکا (و به ویژه سوزان رایس) طرفدار تشکیل کشور جدید سودان جنوبی بودند که  به هیچ روی یک کشور محسوب نمی شود، بلکه صحنه کشتار های نیروهای رقیبی است که تعداد بیشتر و بیشتری از افراد درمانده را به سوی کشورهایی می رانند که استقبالی از آنها به عمل نمی آورند.
در عالم واقعیت همدستی ایالات متحده در کنار اقمار و متحدان آن در ظهور داعش، به اواخر دوران جنگ سرد بازمی گردد. همانطور که کاکبرن در کتاب حائز اهمیت خود «ظهور گروه دولت اسلامی: داعش و انقلاب سنی جدید» می نویسد: لحظه کلیدی برای ظهور جهادی سنی سیاسی سال 1979 و زمانی بود که اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان حمله کرد. در تابستان سال 1979 کاخ سفید جیمی کارتر محرمانه حمایت های نظامی گسترده ای را از گروه های قبیله ای بنیادگرای موسوم به مجاهدین به عمل آورد که اسلاف مستقیم القاعده و داعش محسوب می شوند. در طول دهه 1880 یک رابطه بسیار با دوام و مهم بین آمریکا، عربستان سعودی وهابی و ارتش و سرویس های اطلاعاتی پاکستان شکل گرفت. این اتحاد یکی از ارکان اصلی قدرت آمریکا در خاورمیانه بوده است. همچنین بذر جنبش های جهادی را پراکنده است که از دل آنها القاعده اسامه بن لادن که در اصل تنها یک نیروی فشار بود، بیرون آمدند.»
از میان سنی های بنیادگرای بسیاری که از سوی سیا و سرویس اطلاعاتی پاکستان (آی اس آی) برای جنگ در افغانستان به کار گرفته شدند،یکی هم کسی نبود جز اسامه بن لادن. او که پسر یکی از ثروتمندان ذی نفوذ سعودی بود، معمار حملات یازدهم سپتامبر محسوب می شد، حمله ای که یک «واکنش» قابل پیش بینی ناشی از حضور و اقدامات کشتار جمعی دیرینه آمریکا در کشورهای عرب و مسلمان محسوب می شد. حملات القاعده به «سرزمین اصلی» آمریکا، به دولت بوش پوشش و دستاویز دروغین لازم را برای حمله ای داد که به شکلی طعنه آمیز پای شورش جهادی های سنی و در نهایت داعش را به عراق باز کرد (که در زمان صدام حسین القاعده کوچک ترین حضوری در آن نداشت).کاکبرن خاطرنشان می کند که «شوک یازدهم سپتامبر یک لحظه پرل هاربری را در آمریکا به وجود آورد که با توسل به آن توانستند با هدف قرار دادن صدام حسین و حمله به عراق، نفرت و هراس گسترده عمومی را مورد دستکاری قرار دهند و دستور کار نومحافظه کارانه از پیش تهیه شده خود را به اجرا بگذارند. یک دلیل  استفاده از سوء ظن ها نسبت به القاعده، مطرح کردن اعترافاتی بود که ادعا می کردند عراق در حملات یازدهم سپتامبر دست داشته است نه عربستان سعودی.»
تاریخچه کامل نقش ایالات متحده در خلق داعش حتی به زمانی پیش از این بازمی گردد. از ابتدای جنگ سرد آمریکا قدرت قابل توجهی را برای شکست دادن چپ و ناسیونالیسم سکولار در سطح خاورمیا هزینه کرد. همانطور که گیلبرت آچکار کارشناس خاورمیانه ای نه سال پیش اشاره کرد:«وقتی ناسیونالیسم و ناصریسم عرب و دیگر گرایش های مشابه در دهه 1970 زیر فشار های آمریکا رو به فروپاشی رفتند، اکثر جنبش ها از بنیادگرایی اسلامی (با تشویق و همکاری آمریکا) به عنوان ابزاری برای مقابله با آنچه که از چپ یا ناسیونالیسم سکولار باقی مانده بود، استفاده کردند.» در کنار این، در ربع آخر قرن گذشته ما شاهد چرخشی نئولیبرال به رهبری آمریکا بودیم که به معنای گسترش نیروها و ارزش های بی تفاوت کننده سرمایه داری و تجاری بود. آچکار می گوید:«جهانی سازی نئولیبرال زمینه ساز تشتت در بافت اجتماعی و تورهای حمایتی اجتماعی گردید.» این اتفاق به آشوب و بی نظمی اجتماعی منجر گردید که خود تغذیه کننده  مطالبات خشونت آمیز برای کسب«هویت»، افراط گرایی یا واپسگرایی مذهبی و یا سیاسی گردید. به این ترتیب واشنگتن اجازه داد که غول از شیشه بیرون بیاید.
سی و شش سال بعد از تصمیم جیمی کارتر مبنی بر مسلح کردن جهاد در افغانستان، داعش واپسگرا به عنوان غول نهایی مسلح و خطرناک بیرون آمده از شیشه خودنمایی می کند. چه کسی می تواند بسط حاکمیت لجام گسیخته و جنون زده آن را بر سراسر شام و فراتر از آن را متوقف کند؟ در حال حاضر تنها دولت سوریه به رهبری بشار اسد با همکاری روسیه و  دشمن خونی داعش یعنی ایران هستند که در برابر آن ایستاده اند. جانستون به درستی به ما یادآور می شود که «این انتخاب بین اسد و «دمکراسی غربی» نیست. انتخاب بین اسد و داعش است اما غرب با هماوایی واشنگتن حکم می کند که «اسد باید برود.» غرب گسترش و سرایت آشوب های اسلامی را بر راه حل های معقولانه برای این بحران، نه تنها در خاورمیانه بلکه در سراسر آفریقا،  ترجیح می دهد. واشنگتن بیهوده به روسیه هشدار می دهد که از طریق فراهم کردن همکاری های نظامی به اسد یاری نرساند. در عین حال به روابط نزدیک و همکاری های نظامی و عملیات های اطلاعاتی با کشورهای گوش به فرمان خود یعنی عربستان سعودی (که مرتجع ترین دولت روی زمین را دارد)،پاکستان و ترکیه که همگی از حامیان اصلی جهاد سلفی گرا هستند، ادامه می دهد.
آمریکا ترجیح می دهد این غول سیاه اندیش بیرون از شیشه باشد، غولی که هرگز نظیر آن مشاهده نشده است. سیاست های تغذیه کنند جهادی ها از سوی امپراتوری آمریکا، مبتنی است بر چیزی که جانستون از آن تحت عنوان «این فرض تاکتیکی که جنگ داخلی برای مردم این کشورها بهتر از زندگی تحت حاکمیت یک دیکتاتوری است» یاد می کند. جانستون می افزاید: «اما در عمل اکثر مردم بدون صندوق رای زندگی بهتری خواهند داشت تا بدون سقفی بالای سرشان. یا سری بر روی گردنشان.»
ساده لوحانه است که فکر کنیم تمام این حوادث جنون آمیز بدون آنکه معمار یا طراحی در سیاستگذاری های جهانی آمریکا داشته باشد،رخ داده است.بی ثبات سازی، ابزار و بازی واشنگتن در زمانی است که سیطره اقتصادی و سرمایه داری دیرباز آمریکا با سرعتی شتابناک در حال رنگ باختن است (تاکنون چین به عنوان نیروی اقتصادی – توسعه ای خارجی پیشتاز در آفریقا ظهور کرده است)و قدرت جهانی آمریکا بیش از هر چیزی متکی به زور نظامی آن شده است. همانگونه که اریک درایستر خاطر نشان می کند:«بی ثبات سازی توجیه و بهانه لازم را برای بسط دخالت نظامی فراهم می کند؛ یعنی دقیقا همان چیزی که طراحان سیاستگذاری های واشنگتن خواهان آنند.» دخالت نظامی و ماجراجویی (در تمام کشورها، مناطق، جوامع و تمدن ها) کاری است که آمریکا بیشترین تبحر را در آن دارد. همچنین تصادفی نیست که این سیاست ها، با راهبردی نخ نما و خونبار تفرقه بینداز و حکومت کن خاورمیانه ای متحد مسلح به سلاح اتمی آمریکا یعنی اسرائیل همخوانی دارد.
همچنین دخالت نظامی بیشتر به معنای سود بیشتر برای پیمانکاران «دفاعی» برخوردار از فناوری های پیشرفته نظیر بوئینگ، ریتئون و لاکهید مارتین است.نوام چامسکی در سال 1969 به ما یادآور شد که «هزینه های امپراتوری  به طور کلی در بین جامعه سرشکن می شود، در حالی که سودهای آن به جیب عده معدودی سرازیر می شود.» سرمایه داری نظامی-کنزی آمریکایی همچنان که می  بینیم دست در دست داعش – و جبهه النصره، بوکو حرام، الشباب، القاعده شبه جزیره عربستان، القاعده مغرب اسلامی، انصار الشریعه، جماعت اسلامی، ابو صیاف، انصار بیت المقدس و بقیه - قرار دارد. داعش و هم قطارانش کمک می کنند که چرخ و دنده های سرمایه داری به خوبی برای اربابان جنگ شرکتی آمریکا کار کند.
داعش همان ایالات متحده آمریکاست، واقعیتی که به نظر می رسد ترامپ دست کم جنبه هایی از آن را در سخنان مهمل خود عیان کرده باشد:«با سرمایه داری مشکل دارید؟ جهان را از تهدیدات مخوفی بترسانید که مقابله با آنها مستلزم نیروی نظامی آمریکا باشد(و فراموش کنید که اصولا خود امپراتوری آمریکا بوده که این تهدیدها را خلق کرده است). این کاری است که عظمت آمریکا را دوباره به آن بازمی گرداند!»
نوشته: پل استریت[1]
ترجمه: هادی سعادت
[1]. Paul Streetروزنامه و نگار و نویسنده است که تازه ترین کتاب وی «آنها حکومت می کنند: 1 درصدی ها در برابر دمکراسی» نام دارد.

هیچ نظری موجود نیست: