صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ مهر ۱۸, شنبه

آسیای مرکزی و قفقاز
درمعرض تهديد و خطر جدي جریان های افراطی و تکفیری
در مقطع تاریخی حساس و مهم کنونی، جهان اسلام و ملت های مسلمان بصورت کم سابقه ای در معرض تهدید و آسیب جدی جریان ها و حرکت های افراطی و تکفیری قرا گرفته اند. بطوری که تقریبا همه کشورهای اسلامی، حجم زیادی از توان و استعداد سیاسی،  امنیتی،  اجتماعی و فکری- فرهنگی خود را به مقابله با این جریانات و جلوگیری از آسیب ها و خطرات آندر سطوح و اشکال مختلف معطوف ساخته اند.

ایراس: اگر چه امروزه کانون اصلی جولان و عملیات میدانی جریان های تروریستی افراطی– تکفیری،کشورهای سوریه و عراق است و در این منطقه جریان ها و سازمانهاییچون داعش و جبهه النصره بصورت گسترده و در قالب عملیات و اقدامات نظامی به قتل و کشتار و حتی اشغالگری ارضی مشغولند، ولی به يقين می توان ادعا کرد که همه جهان اسلام با این بلیه و فتنه جدید و مدرن قرن بیست و یکمی درگیر است و بصورت هاي مختلفي در معرض تهدید ها و آسیب هاي آن قرار دارد.
در مجموعه جغرافیای جهان اسلام، منطقه آسیای مرکزی و قفقاز یکی از مناطق مهم و حساسی است که بنا بدلایلی از زمینه ها و پتانسیل های زیادی برای تاثیر پذیری از این جریانات انحرافی برخوردار است تا جایی کهافراد و گروههای پر تعدادی از اتباع و جوانان جمهوری های این منطقه وارد فاز ارتباط و همکاری با داعش و جبهه النصره در عراق و سوریه شده اند و بخش قابل توجهی از جنگجویان این سازمان های افراطی تکفیری و در واقع تروریستی را در میدان نبرد تشکیل می دهند.
همسايگي و پيوستگي جغرافيايي و تاريخي- فرهنگي جمهوري اسلامي ايران با اين منطقه و تاثير و تاثر متقابل تحولات و رخداد هاي اين دو از هم، ايجاب مي كند تا مسئولان و دستگاههاي ذيربط كشورمان بيش از پيش به موضوع خطرات و تهديدات جريان هاي افراطي و تكفيري در آسياي مركزي و قفقاز توجه كرده و تدابير و تصميم گيري هاي لازم را در مقابله با اين تهديد جدي اتخاذ نمايند. بديهي است كه تمركز در تحولات ميداني سوريه و عراق نافي اين امر نيست و در صورت غفلت از پيگيري جريانات و تحولات اين منطقه مهم و حساس، پيامدهاي منفي آن هزينه هاي زيادي را بر كشور ما تحميل خواهد كرد. نبايد فراموش كرد كه داعش در پيگيري ادعاي هرچند موهوم خود مبني بر تاسيس خلافت اسلامي در جغرافياي جهان اسلام، ولايت خراسان را هم در نقشه و تقسيم بندي جفرافياي سياسي خود پيش بيني كرده و نشان داده است كه سوداي بازي با اقتدار حاكميتي جمهوري اسلامي ايران را هم در سر دارد.
اینکه چرا برخی از جوانان و اتباع آسیای مرکزی و قفقاز، مستعد ارتباط و پیوستن به جریان های افراطی هستند و به چه دلیل جمهوری های این منطقه به  جامعه هدف برای این جریان ها تبدیل شده اند و یا اساسا چه افق و چشم اندازی در این راستا پیش روی آسیای مرکزی و قفقاز قرار دارد؟ موضوعات و سئوالاتی هستند که در این نوشتار تحلیلی بدانها پرداخته می شود.
ولی قبل از بیان هر نکته و مطلبی جا دارد اشاره ای کلی و کوتاه به ماهیت این تهدید و چیستی و چرایی آن به عنوان تکمیل این مقدمه صورت گیرد تا پیش زمینه و مدخل بحث قرار گیرد.
در باره اینکه ماهیت جریان ها و حرکت های افراطی و تکفیری مورد بحث چیست؟سخن به فراوان گفته شده و در جاي خود بحث مستقلي را مي طلبد. ولی این سئوال اساسی که این جریان ها ماهیت و خاستگاه فکری- اعتقادی دارند یا سیاسی- امنیتی، هنوز جای بحث فراوان دارد. به عبارت دیگر، آیا این حرکت ها و جریانات در قالب پروسه تعریف شدهو سیری طبیعی در عالم اسلام به حساب می آیند یا پروژهاند و طراحی و نقشه ای پیچیده و حساب شده آنها را بوجود آورده است؟ آنچه مسلم و روشن است اینکه این جریانات امروزه از یک عقبه و پیش زمینه تاریخی و فکری- اعتقادی به عنوان انگيزه و موتور محركه در جذب اعضاء بهره مي برند و از منظر تاريخي هم همواره در طول تاریخ اسلام به صورت ها و شکل های مختلفی بروز و ظهور داشته اند. اما آن چیزی که در مقطع كنوني در قالب جریاناتی همچون داعش و جبهه النصره و پيشتر از اينها القاعده نمود پیدا کرده، با توجه به شاخصه ها و ویژگیهای این جریانات، بیش از آنچه ماهیتی تاریخی و فکری- اعتقادی  (ایدئولوژیکی) داشته باشند، خاستگاه و هویتی سیاسی و امنیتی دارند و طراحی و برنامه ریزی قدرت های غربی، خصوصا مثلث آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی در پشت صحنه آنها دیده می شود.
 نتیجه این سخن مقدماتی اینکه، حرکت ها و جریان هایی نظیر داعش اگرچه از هر دو خاستگاه بهره می برند ولی ماهیت سیاسی و امنیتی آنها بر ماهیت فکری و اعتقادی آنها برتری دارد و این نوشته با این رویکرد که جریان های افراطی و تکفیری مورد بحث، بیش از آنچه ماهیت فکری و اعتقادی داشته باشند ماهیت سیاسی و امنیتی دارند، به بحث پرداخته است.

●چرایی جذب اتباع جمهوری های آسیای مرکزی و قفقاز در جریان هاي افراطی- تکفیری
اگرچه آمار و ارقام دقیق و قابل استناد قطعی از تعداد گروندگان اتباع و جوانان آسیای مرکزی و قفقاز به جریان ها و سازمان های تروریستی و افراطی – تکفیری داعش و النصره در عراق وسوریه وجود ندارد، ولی بدون تردید از هر کدام از جمهوری های آسیای مرکزی وقفقاز ( قفقاز جنوبی و شمالی) صدها نفر و از مجموع این جمهوری ها چند هزار نفر در ترکیب این سازمان ها حضور دارند و به عنوان عضو معمولی و یا در رده های فرماندهی به جنگ و خونریزی در عراق و سوريه و برخي ديگر از مناطق مسلمان نشين دنيا مشغول هستند.در ابتداي ظهور و فعاليت ميداني داعش و النصره، بيش از نود درصد اعضاي اين گروهها عرب تبار بودند ولي امروزه بنابر برخي اطلاعات ميداني كه از سوي منابع مطلع ارائه مي شود، 50 درصد اعضا و 60 درصد فرماندهان اين گروهها غير عرب هستند و از اعضا و فرماندهان غير عرب اين سازمان هاي تروريستي نيز، 80 درصد را اتباع جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز تشكيل مي دهند. اين آمار تامل برانگيز و نگران كننده حاكي از اين است كه منطقه آسياي مركزي و قفقاز بصورت جدي با اين جريان ها پيوند خورده و به منبع تغذيه و عضوگيري جريان هاي افراطي و تكفيري تبديل شده است كه در آينده، تبعات و پيامدهاي منفي و خطرناك آن بيشتر نمايان خواهد شد.
در پاسخ به اين سئوال مهم و كليدي كه چرا امروزه چند هزار نفر از اتباع جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز در صف جنگجويان داعش و النصره حضور دارند و اينكه چرا گردانندگان اتاق فكر طراحي ، سازماندهي و هدايت ميداني اين جريان هاي افراطي و تكفيري به اين منطقه مهم و استراتژيك توجه دارند، مي توان 4 دسته از دلايل عمده و اساسي را به شرح زير برشمرد كه البته برخي از آنها مي توانند در ذيل خود، دلايل زير شاخه و جزيي تري هم داشته باشند :
1-    خلاء فضاي فكري و فرهنگي سالم براي اسلامگرايي و دين داري
پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، مردم مسلمان منطقه آسياي مركزي و قفقاز ( به استثناي ارمنستان و گرجستان مسيحي در قفقاز جنوبي) در راستاي بازگشت به هويت تاريخي خويش به اسلامگرايي روي آوردند و در صدد برآمدند به عمر طولاني يك دوره انقطاع و جدايي از اسلام كه در آسياي مركزي حداقل از زمان انعقاد قرارداد آخال در سال 1881 ميلادي و در قفقاز از قرارداد هاي گلستان و تركمنچاي در سال هاي 1813 و 1828 ميلادي بود پايان دهند. اما در مسير اين فرايند طبيعي، يك خلاء اساسي وجود داشت و آن اينكه در نتيجه حاكميت طولاني روس ها، خصوصا دوره 70 ساله حكومت كمونيستي و سوسياليستي شوروي،مراكز و ساختارهاي سنتي و ريشه دار ديني و مذهبي( مدارس ديني، مساجد و ...) از بين رفته بود و عالمان ديني يا تبعيد و اعدام شده و يا در كنج زندان ها عمر خود را به پايان رسانده بودند. لذا وقتي در سال 1991 م جمهوري هاي اين منطقه به استقلال رسيدند، مردم آنها با خلاء فضاي فكري و فرهنگي سالم روبرو شدند كه در آن فضا، نه مسجد و مدرسه اي ديني به معني واقعي كلمه بود( بجز چند استثنا كه تهي از محتواي درست و سالم بود و براي بهره برداري ابزاري نگه داشته بودند) كه آموزه هاي درست اسلامي را ياد بگيرند و نه روحانيان و عالمان ديني آگاه ، باسواد و دلسوزي در ميان مردم بودند تا راهنماي جماعت شوند و اسلام را براي آنانبدرستي معني كرده و بياموزند. در نتيجه، يك سرگرداني و آشفتگي گمراه كننده در ميان اسلام گرايان بوجود آمد و هر كسي از ظن خود به مسلماني پرداخت و متاسفانه در اين وادي سرگرداني، سارقان و كاسبان دين(از سعودي هاي وهابي گرفته تا مسيونرهاي مذهبي غربي) هر كدام به طريقي وارد بازار دين فروشي شدند و خريداران اسلام و مسلماني را به راهي رهنمون كردند كه خود مي خواستند، نه به راه اسلام واقعي و نه حتي اسلامي تاريخي و سنتي كه قرن ها در منطقه ( به جز جمهوري آذربايجان) حيات داشت و مبتني بر قرائت تسنن حنفي از یک منظر و برداشت صوفيانه و عارفانه از اسلام از منظري دیگر بود. طبیعی است در چنین شرایطی ملت هايي که از زندان ممنوعیت دینداری آزاد شده و تشنه مسلمانی بودند و در عین حال برداشت و قرائت درستی از اسلام نداشتند، هر تابلویی از اسلام که در مسیرشان قرار گرفت راهنما قرار دادند و بدنبال جهت نمای(فلش)آن حرکت كردند. این عامل و انگیزه، در دسته بندی های علل و عوامل گرايش به جریان های افراطی، خاستگاه و مبنایی اعتقادی و ایدئولوژیک دارد که سهم قابل توجهی از دلایل گرایش اتباع جمهوری های این منطقه به جریان ها و سازمان های افراطی و تروریستی را به خود اختصاص مي دهد.
2-    اصرار حاکمان و رهبران جدید بر اتخاد الگوی سیاسی لائیک و سکولار
رهبران و حاکمان سیاسی جمهوری های تازه استقلال یافته آسیای مرکزی و قفقاز بر اساس نوع تربیت سیاسی که در دوره حاکمیت سوسیالیسم اخذ کرده بودند با اسلام فاصله داشتند و نمی توانستند راه را بصورت آزادانه برای گرایش مردم مسلمان خود به اسلام و دینداری باز کنند. بر این اساس،آنان به پذیرش الگوی سیاسی لائیك و سکولار روی آوردند و با اصرار و تاکید زیادکه با اقبال و تشویق غربی ها هم همراه بود، این مدل و ساختار سیاسی را برای اداره جمهوری های خود رسمیت داده و در قوانین اساسی كشورهايشان وارد کردند. در ادامه این روند، مردم مسلمانی که دنبال اسلام بودند در فضایی از سخت گیری ها و محدودیت هاي دولتي قرار گرفتند.بدیهی است در چنین فضا و شرایطی که سخت و تحمل ناپذیر است، مردم بدنبال مفر ها و روزنه های می گردند تا تنفس و حیات دینی خود را ادامه دهند و بناچار روی به جریان هایی می آورند که نیاز دینی آنان را تامین نماید.در واقع رهبران و حاکمیت های جدید، حق مسلمانی و دینداری آزادنه را از مردمی که سابقه حضور اسلام در سرزمین آنها به قرن اول هجری ( 1400 سال پیش) بر می گردد سلب کردند و شرایطی پیش آوردند که از طرق دیگر به این نیاز و خواست فطری پاسخ دهند.اینجاست که طیف ها و گروههایی از آنان سر از ارتباط با جریان ها و نحله های دینی ومذهبی افراطی و انحرافی در آوردند.
3-    یارگیری جریان های افراطی تكفيري از اتباع آسياي مركزي و قفقاز
 تعداد قابل توجهی از اعضاء و جنگجویانی که امروزه از آسیای مرکزی و ققفاز در ترکیب جریان های افراطی و تکفیری در عراق و سوریه و یا حتی برخی دیگر از نقاط دنیا( افغانستان و ... )حضور و عضویت دارند در نتیجه اقداماتی تشکیلاتی و سازماندهی شده وارد این پروژه شدند و با برنامه ریزی و سرمایه گذاری بازیگرانی که رهبری و هدایت این جریان ها را بر عهده دارند در این مسیر قرار گرفتند. در واقع نوعی عملیات جذب و گزینش در پس این پرده وجود دارد و اگر هزاران نفر از اتباع این جمهوری ها در عضویت جریان ها و سازمانهایی نظیر داعش و النصره بسر می برند، حاصل برنامه ریزی و سرمایه گذاری است نه امری اتفاقی و صرفا ماجراجويانه از طرف گروندگان به آنها.
4-    انگیزه های مادی و اقتصادی
تردیدی نیست که انگیزه های مالی و اقتصادی هم در کنار سایر عواملی که بدانها اشاره شد در حذب افراد و گروههایی از اتباع، خصوصا جوانان جمهوری های آسیای مرکزی و قفقاز در ترکیب اعضاء جریان های افراطی تکفیری نقش دارد و تعدادی از گروندگان به سازمان های تروریستی و تکفیری مورد بحث با چنین هدفی وارد این فرایند می شوند. هزاران جوان بیکار و دارای فقر مالی و اقتصادی در جمهوری های آسیای مرکزی وقفقاز بسر می برند که تامین هزینه های زندگی، بار سنگینی بر دوش آنان است و طبیعی است که در چنین شرایط اضطراری، کسب درآمدو تامین مالی به هر شکل و زحمتی که شده باشد لاجرم و بالاجبار است. در برخی از جمهوری های این منطقه نظیر تاجیکستان و قرقیزستان که در مقایسه با جمهوری هایی مثل قزاقستان و ترکمنستان از بنیه و توان اقتصادی ضعیفی برخوردارند، انگیزه های اقتصادی مضاعف است. اما اینکه این انگیزه و عامل چه سهمی در میان مجموعه عوامل حذب اتباع جمهوری های آسیای مرکزی و قفقاز به جریان های افراطی دارد دقیقا قابل محاسبه نیست ولی به نظر می رسد این عامل سهمی کمتر از عوامل دیگر که در سطور فوق بدانها اشاره شد، داشته باشد.

●اهداف جریان هاي افراطي و گردانندگان آنها از توجه و ورود به آسیای مرکزی و قفقاز
جريان هاي افراطي - تكفيري و هدايتگران و پشتيبانان آنان از توجه و ورود به منطقه آسياي مركزي و قفقاز كه بشكل سازمان يافته و جدي آن از جنگ چچن در قفقاز شمالي آغاز شد و بمرور دامنه وسيعي پيدا كرد،اهداف چندگانه اي را دنبال مي كنند.روشن است كه عوامل و فاكتورهاي مهمي اين منطقه را به نقطه اي فوق العاده مهم و ژئواستراتژيك در معادلات جهاني تبديل كرده كه هيچ كدام از قدرت هاي جهاني و منطقه اي ياراي چشم پوشي از آن را ندارند. همسايگي و پيوستگي ارضي و جغرافيايي سه بازيگر و قدرت مهم و تاثيرگذار جهاني يعني روسيه، ايران و چين با اين منطقه، به تنهايي دليل محكم و قاطعي براي آمريكا و مجموعه غرب از توجه جدي به اين منطقه و حضور و سرمايه گذاري در آن است. با اين اشاره، اهم اين اهداف در محورهاي زير قابل طرح و بررسي است:
1-    مقابله با روسيه و پيگيري پروژه تجزيه آن از سوي غرب
اگر جنگ اول چچن با روسيه را كه به رهبري جوهر دودايف در فاصله سال هاي بعد از فروپاشي شوروي تا زمان كشته شدن وي در سال 1996 ادامه يافت تلاش اين رهبر مقاوم و ضد روس چچني براي جدايي از سيطره سياسي مسكو و استقلال خواهي ارزيابي كنيم، بدون شك جنگ دوم چچن و روسيه را كه در اواخر رياست جمهوري يلتسين و در سال هاي 1999 و 2000 ميلادي رخ داد، مي توان نقطه عطف و آغازي بر فعاليت جريان هاي افراطي در قلمرو شوروي سابق به حساب آورد. در اين مقطع تاريخي، القاعده به عنوان نماد اصلي جريان هاي افراطي و تكفيري شناخته مي شد و ارتباطاتي ميان آنها و برخي چهره هاي جنگجوي چچني وجود داشت.
 غرب به رهبري آمريكا به فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اكتفا نكرد و در ادامه آن، پروژه تجزيه و فروپاشي فدراسيون روسيه را هم در دستور كار قرار داد. نقطه شروع اجراي اين پروژه هم از جمهوري خودمختار چچن رقم خورد كه زمينه ها و بستر هاي اين امر را بصورت تاريخي در درون خود داشت. علي رغم اينكه جنگ دوم چچن و تلاش هاي چهره هايي نظير اصلان ماسخادوف در سال 1997 ( اعلام استقلال مجدد چچن) به نتيجه نرسيد و پوتين نخست وزير وقت روسيه در اقدامي خشن و در قالب جنگي تمام عيار صداي چچن ها را خاموش و با اين خودنمايي بزرگ پله هاي دست يابي به منصب رياست جمهوري را در روسيه طي كرد، ولي مسئله فعاليت جريان هاي افراطي در چچن و قفقاز شمالي زير زميني شد و همچنان به اشكال مختلفي ادامه يافت. در اين كارزار و تقابل جدي، جريان هاي افراطي به عنوان ابزار غرب مورد استفاده قرا گرفت كه تا به امروز هم ادامه دارد. در سال 2007 فردي بنام داكو عمراف تشكيل امارت قفقاز شمالي را اعلام كرد و پس از مرگ وي در سال 2014 ابومحمد داغستاني رهبري امارت خودخوانده قفقاز را بر عهده گرفت. تشكيلاتي تحت عنوان جيش مهاجرين و انصار توسط ابوعمر چچني(شيشاني) اعلام موجوديت كرد و اين فرد در ادامه كار خود با ابوبكر البغدادي بيعت نمود. شاخه اي از جيش مهاجرين و انصار به رهبري صلاح الدين چچني به سمت جبهه النصره در سوريه تمايل پيدا كرد و بدين طريق، افراد و جريان هاي افراطي قفقاز شمالي خصوصا چچن و داغستان، هم با داعش ارتباط و همكاري پيدا كردند و هم در  جبهه النصره راه يافته و از اركان آن محسوب شدند. امروزه با توجه به اينكه بخش قابل توجهي از بدنه و رده هاي فرماندهي داعش و النصره در عراق و سوريه از اتباع روسي قفقاز شمالي ( فدراسيون روسيه) هستند، قطعا امكان هدايت عمليات ميداني اين جريان به حوزه فدراسيون روسيه( چه از سمت قفقاز و چه از ناحيه آسياي مركزي) و ضربه زدن به اين كشور در آينده، بيشتر امكان پذير خواهد بود.
2-    ايجاد انحراف در مسير بازگشت به هويت ديني مردم منطقه
ملت هاي آسياي مركزي و قفقاز ( بجز ارمنستان و گرجستان) سابقه مسلماني ديرينه دارند و از قرن اول هجري به دين اسلام تشرف پيدا كردند. پس از فروپاشي شوروي و استقلال جمهوري هاي اين منطقه فرصت بازگشت به هويت اسلامي براي مردم اين سرزمين ها پس از يك دوره انقطاع طولاني فراهم گرديد و اقبال گسترده اي در سال هاي اولدهه 90 قرن بيست به اسلام نشان داده شد. در اين مقطع تاريخي، هم رهبران جمهوري هاي جديد منطقه كه رويكرد سكولاريستي آنان حاكميت پيدا كرد و هم غرب كه از گرايش مردم اين منطقه به اسلام نگراني داشت، پروژه انحراف ملت هاي منطقه از بازگشت به هويتي ديني را در قالب برنامه ها و سناريوهاي مختلف به اجرا گذاشت كه يكي از اهداف اصلي ازبروز و ظهور جريان هاي افراطي و تكفيري در ميان مردم اين منطقه هم در اين راستا قابل تعريف است. امروزه داعش و جريان هايي نظير آن، دادن آدرس غلط به مردم مسلمان منطقه است تا بدين وسيله مسير بازگشت صحيح آنان به اسلام را به انحراف بكشد و مانع از دست يابي به تصويري درست از اسلام گردد.
3-    جلوگيري از تاثير گذاري و نفوذ معنوي جمهوري اسلامي ايران در منطقه
ترديدي نيست كه يكي ديگر از اهداف اصلي طراحي و راه اندازي جريان هاي افراطي و تكفيري در اين منطقه جلوگيري از تاثيرگذاري و نفوذ معنوي جمهوري اسلامي ايران در آسياي مركزي و قفقاز است. اين منطقه بطور سنتي در حوزه تاريخي و تمدني ايران قرار دارد و وقوع انقلاب اسلامي در كشورمان و استقرار نظام جمهوري اسلامي به عنوان يك مدل و الگوي سياسي بصورت مضاعف ظرفيت و پتانسيل تاثير گذاري و نفوذ كشورمان در منطقه آسياي مركزي و قفقاز را بالا برد و در اين حوزه هم بموازات عرصه هاي ديگر، زنگ خطر را براي غرب بصدا در آورد. البته در اين نگراني و احساس خطر، رهبران و حاكميت هاي محلي هم با غرب هم داستان بودند و روساي اين جمهوري ها بدون پيش بيني بروز و ظهور خطرات جريان هاي افراطي، مانع از گرايش مردم به سمت ايران شدند كه اين رويكرد آنان،به زعم خودشان هم مستمسك تاريخي فرهنگي داشت و هم توجيه ديني و اسلامي.
4-    مخدوش كردن وجهه اسلام و دامن زدن بر شعله هاي آتش تفرقه ميان مسلمانان
جريان هاي افراطي- تكفيري با كارگرداني مثلث آمريكا، انگليس و رژيم صهيونيستي و هزينه كرد سعودي ها و برخي شيوخ خليج فارس،  همانند ساير مناطق اسلامي در منطقه آسياي مركزي و قفقاز هم پروژه ايجاد تفرقه و مخدوش كردن چهره واقعي و پرجذبه اسلام را پيگيري مي كند. اگرچه اين هدف اختصاص به آسياي مركزي و قفقاز ندارد و تمام گستره جهان اسلام را در بر مي گيرد ولي ويژگي ها و مشخصه هاي اين منطقه و اهميت و جايگاه برجسته آن در تاريخ اسلام و ايران، اولويت بيشتري بر پيگيري اين برنامه فتنه انگيز و  شيطاني در قلمرو جغرافياي مورد بحث از سوي طراحان و كارگردانان پروژه  مي دهد. با ملاحظه اين واقعيت كه در آسياي مركزي و قفقاز تعصبات مذهبي كم رنگ بوده و نوعي مسلماني توام با مدارا  و متاثر از برداشت هاي صوفيانه و عارفانه حاكميت داشته است، بر هم زدن اين آرامش نسبي در فضاي ديني و مذهبي منطقه از ديدگاه سردمداران جريان هاي افراطي لازم به نظر مي رسد تا زمينه و بستر فتنه انگيزي و تفرقه آفريني بيش از پيش فراهم شود.
5-    كنترل و مهار چين
شايد بي راه نباشد اگر مهار عامل و فاكتور نفوذ چين در آسياي مركزي را به عنوان يك هدف تعريف شده ديگر در كنار ساير اهداف غرب در نظر بگيريم. كشور چين نفوذ و حضور خود را به سرعت در جمهوري هاي پنجگانه آسياي مركزي گسترش داده و سرمايه گذاري وسيعي در عرصه هاي تجاري و اقتصادي اين منطقه به عمل آورده است. بطوري كه هم اكنون شريك اول تجاري اين كشورها گرديده و رقيبي جدي در اين منطقه براي آمريكا و غرب شده است.
نا امن كردن منطقه آسياي مركزي با فعال كردن گروهها و جريان هاي افراطي از سوي غرب، ممكن ترين راه ضربه زدن به گسترش نفوذ اقتصادي چين در اين منطقه است و به موازات آن، تسري دادن دامنه فعاليت اين جريان ها از آسياي مركزي به منطقه مسلمان نشين سين كيانگ چين كه پاشنه آشيل پكن به حساب مي آيد، مي تواند نقشه كنترل و مهار چين را در اين منطقه مهم و استراتژيك اجرايي و عملياتي سازد.

●وضعيت امروز و چشم انداز آینده
با ملاحظه آنچه در بالا گفته شد، مروري بر وضعيت ميداني امروز و نگاهي بر چشم انداز آينده، در ارزيابي و جمع بندي نهايي موضوع مورد بحث ولزوما، چاره انديشي و اتخاذ راهكارهاي لازم در مقابله با اين جريانات خطرناك و پرهزينه ضروري به نظر مي رسد. متاسفانه وضعيت امروز و چشم انداز آينده در منطقه آسياي مركزي و قفقاز نگران كننده است و جاي اتخاذ تدابير عاجل از سوي حاكميت هاي سياسي منطقه باكمك و همفكري مجموعه بازيگران منطقه اي و ذينفع( خصوصا ايران ، روسيه و چين) در آرام سازي اوضاع و كنترل تهديدات بالقوه كه در حال تبديل شدن به تهديدات بالفعل است، دارد. آنچه در اين ارتباط بايد مد نظر باشد و جاي دقت و تامل بيشتر دارد عبارت است از اينكه :
-    در قفقاز شمالي خصوصا چچن و داغستان، علي الظاهرروسيه اشراف نسبي امنيتي و انتظامي دارد و با گماردن مهره هاي تربيت شده خود نظير قدير اف در چچن كه شخصي به ظاهر مذهبي و مسلمان مي باشد، امنيت و آرامش نسبي را برقرار كرده است.ولي با توجه به حجم و تعداد قابل توجه گروندگان به داعش و النصره از قفقاز شمالي و در نظر گرفتن احتمال بازگشت آنان به موطن خود بعد از نقش آفريني در عراق و سوريه، افق روشني از فضاي اين منطقه متصور نيست و روسيه در اين حوزه همچنان با تهديد روبروست. مضافا اينكه روسيه پس از اتفاقات اكراين و الحاق شبه جزيره كريمه به خاك خود بيش از پيش مورد غضب آمريكا و غرب قرار گرفته و بايد منتظر تشديد تقابل از ناحيه آنان باشد. بديهي است كه در اين راستا، ورود شاخه قفقازي جريان هاي افراطي مشغول به جنگ در عراق و سوريه به حوزه قفقاز شمالي و استفاده ابزاري غرب از آنها براي ضربه زدن به حاكميت مسكو، مي تواند همچنان بخشي از برنامه تهديد و فشار عليه روسيه تلقي شود. با اين ملاحظه، ورود جدي و بي سابقه روسيه در تحولات ميداني سوريه طي چند روز گذشته و مواجهه مستقيم با تروريست هاي تكفيري در اين كشور در قالب عمليات نظامي هوايي توجيه پذير بوده و بيانگر درك جديدت خطر و تهديد از طرف روسيه است.
-    در قفقاز جنوبي، جمهوري آذربايجان به دليل برخورداري از اكثريت جمعيت شيعه و داشتن شناسنامه يك كشور شيعي از اهداف جريان هاي افراطي خصوصا داعش است و رهبران اين سازمان تروريستي در دفعات مكرر اين جمهوري را تهديد به تقابل و ضربه زدن به ثبات و امنيت آن كرده اند. متاسفانه در اين جمهوري قفقاز جنوبي، در نتيجه تلاش  جمعيت هاي وهابي و سلفي با حمايت و پشتيباني سعودي ها و برخي ديگر از كشورهاي عربي در دو دهه گذشته، زمينه ها و بسترهاي مساعد نسبي براي گرايش به اين جريانات در ميان اهل سنت كه عمدتا در شمال آذربايجان و در مناطق مرزي با روسيه ساكنند بوجود آمده است و هر از گاهي از تحركات گروهها و تشكل هاي افراط گرا با عناوين و اسامي: جمعيت جهاد،جمعيت هجرت، جمعيت سلفي ها و گروه اخوان اخباري شنيده مي شود.حتي اين جماعت ها و گروههاي افراطي، شاخه هايي نظامي تحت عناوين برادران جنگل و جيش ا... هم دارند كه بعضا خبرساز شده و از تهديد به انفجار و تخريب در جمهوري آذربايجان سخن به ميان آورده اند.
-    وضعيت 5 كشور آسياي مركزي از نظر آسيب پذيري از جريان هاي افراطي بهتر از قفقاز نيست و در اين مجموعه، سه كشور تاجيكستان، قرقيزستان و ازبكستان بيش از دو كشور تركمنستان و قزاقستان ، آبستن حوادثي هستند كه در صورت عدم كنترل، منطقه را با بحران و بي ثباطي مواجه خواهد كرد.
-    در تاجيكستان متاسفانه فشار و سخت گيري دولت به حزب نهضت اسلامي روز بروز افزوده مي شود و جريان هاي معتدل اسلامي كه اين حزب آنها را نمايندگي مي كند در دو راهي مرگ و زندگي قرار دارند. محي الدين كبيري رهبر حزب نهضت اسلامي اين كشور چند ماهي است در خارج از تاجيكستان ( تركيه ) بسر مي برد و دفاتر و فعاليت هاي اين حزب در تاجيكستان با وقفه و تعطيلي روبرو شده است. در مجموع، اين وضعيت قطعا به سود جريان هاي افراطي است و از غفلت و بي توجهي دولت حاكم دوشنبه در استفاده از ظرفيت جريان هاي معتدل و خويشتندار اسلامي براي مقابله با افراط گرايي حكايت مي كند.
-    در قرقيزستان به سبب فضاي باز سياسي بوجود آمده در نتيجه انقلاب هاي رنگي 2005 و 2010 م امكان حضور و فعاليت جريان هاي افراطي بيش از ساير جمهوري هاي اين منطقه فراهم شده و بنابر برخي اخبار و گزارش هاي دريافتي، تعدادي از گروه ها و جمعيت هاي افراطي نظير جماعت تبليغ، فعاليت آزادانه دارند و هر روز  بر گستره حضور تهديد زاي خود اضافه مي كنند.مناطق جنوبي اين جمهوري نظير اوش و جلال آباد كه در امتداد دره فرغانه واقع شده اند، استعداد پذيرش جريان هاي افراطي را بيش از جاهاي ديگر اين جمهوري دارند بطوري كه در دو انقلاب رنگي اين كشور پيشتاز بوده اند.
-    ازبكستان در مجموعه كشورهاي آسياي مركزي به لحاظ عقبه تاريخي و فرهنگي وزنه و مركز ثقل منطقه به حساب مي آيد و مدعي داشتن پيشينه تمدني درخشاني است كه در پيشاني خود امير تيمور و سلسله تيموريان را دارد. از اين لحاظ، در منطقه به نوعي رهبري و زعامت دارد و از ظرفيت و پتانسيل بالقوه بيشتري در مقايسه با ساير جمهوري هاي آسياي مركزي در حركت آفريني و حريان سازي ديني – فرهنگي برخوردار است. ولي از آنجا كه سيستم سياسي و امنيتي حاكم، اشراف پليسي و اطلاعاتي دارد، فضاي تنفس را از جريانات افراطي گرفته است. با اين حال احزابي مثل حزب التحرير و حركت اسلامي علي رغم ممنوعيت در فعاليت و غير رسمي بودن ، بصورت زير زمينيفعالند و هواداران پنهان زيادي دارند. مناطقي مثل فرغانه، انديجان و نمنگان از كانون هاي گرايش اسلامي در اين كشور به حساب مي آيند و در صورت كوچكترين امكاني براي فعاليت آشكار، قابليت دگرگوني اوضاع را در اين كشور و حتي منطقه دارا هستند.
-    اخبار منتشره از آمار گروندگان قزاقي به جريان هاي افراطي و تكفيري فعال در عراق و سوريه ، علي رغم وجود آرامش و امنيت نسبي بيشتر در اين جمهوري در مقايسه با سه جمهوري ياد شده، قابل تامل است.  چند روز پيش خبري در رسانه ها منتشر شد كه بر اساس آن ابوبكر البغدادي به اتفاق 400 تن از جنگجويان قزاقي عضو داعش وارد حسكه سوريه شده است.از آنجا كه قزاقستان ثروتمندترين جمهوري آسياي مركزي است و از منابع و ثروت هاي طبيعي فراواني برخوردار است ، حاكمان اين جمهوري در تلاشند با تامين معيشت و رفاه نسبي مردم، از لايه هاي فشرده نارضايتي اجتماعي كاسته و زمينه را براي رشد و گسترش جريان هاي افراطي نامساعد كنند.
-    شرايط تركمنستان در اين منطقه متفاوت تر از بقيه جمهوري هاست و بدليل حاكميت مطلق دستگاههاي امنيتي، خبري جدي از حضور جريان هاي افراطي در اين جمهوري نيست. بافت سنتي و قبيله اي حاكم بر زندگي تركمن ها نيز شرايط خاصي را در اين جمهوري رقم زده و به نوعي، اطاعت و حرف شنوي از ريش سفيد و بزرگتر طايفه و قبيله را نهادينه كرده است. بطوري كه دولت حاكم سعي در مصادره به مطلوب آن در عرصه حاكميت سياسي دارد تا از اين ابزار در مطيع كردن توده هاي مردمي بهره ببرد. دادن لقب تركمن باشي به صفر مراد نيازاف رئيس جمهور سابق اين كشور در راستاي همين سياست ارزيابي مي شود. با اين حال درصد قابل توجهي از نارضايتي مردمي از وضعيت رفاهي و معيشتي موجود در لايه هاي پنهان اجتماعي وجود دارد كه در دراز مدت و در صورت تدوام روند فعلي ، به مصابه آتش زير خاكستر عمل خواهد كرد.
جداي از واقعيت هاي مورد اشاره، منطقه آسياي مركزي از دو خطر پذيري و آسيب جدي هم رنج مي برد كه زمينه را براي افزايش خطرات و تهديدات جريان هاي افراطي بيشتر فراهم مي نمايد :
1-    يكي از اين آسيب ها همسايگي اين منطقه با افغانستان و داشتنن حدود 2300 كيلومتر مرز مشترك با اين كشور از طريق تركمنستان، ازبكستان و تاجيكستان است كه سالهاست كانون بحران و تهديدمي باشد و هر زمان امكان سرايت دامنه بحران از افغانستان به اين جمهوري ها وجود دارد. به نظرمي رسد پيشروي دامنه اغتشاشات و نا آرامي هاي داخل افغانستان از جنوب به شمال اين كشور كه طي روزهاي اخير كليد خورده، آنهم با توجه به خبر هاي منتشره از ورود داعش به اين كشور، مقدمه اي بر آمادگي جريان هاي افراطي خصوصا داعش براي ورود به آسياي مركزي از طريق مناطق شمالي افغانستان باشد. بدون ترديد اگر قرار باشد روزي فرمان ورود داعش به آسياي مركزي از سوي گردانندگان آن صادر شود، معبر و محل ورود آنان، شمال افغانستان خواهد بود كه كنترل آن براي حاكمان جمهوري هاي آسياي مركزي سخت و هزينه بر است.
2- آسيب دوم مورد اشاره درك و شناخت نادرست حاكميت هاي سياسي جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز از افراط گرايي و اسلام گرايي است. اين حكومت ها به زعم خود براي در امان ماندن از خطرات افراط گرايي ديني، راه را بر دينداري سالم و آرام مردم مسلمان كشورهاي خود هم مي بندند و چندان ميان افراط گرايي ديني كه با خشونت و تروريسم داعشي همراه است و اسلامگرايي فطري و طبيعي كه خشونت و تروريسم جايي در آن ندارد،تفاوتي قائل نيستند. اين وضعيت در تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان بوضوح ديدهمي شود كه در واقع حكايت از وجود نوعي نگاه غير كارشناسي در اداره امور است و قطعا بجاي كمك به مهار و كنترل جريان هاي افراطي، زمينه ساز رشد و گسترش آن در لايه ها و شبكه هاي اجتماعي زيرين اين جوامع خواهد بود.

●راه كار مقابله با جريان هاي افراطي يا فرضت سازي از تهديد
جمع بندي آنچه گفته شد به اين سئوال اساسي منتهي مي شود كه راه كار يا راه كارهاي مقابله با تهديد ها و آسيب هاي جريان هاي افراطي و تكفيري چيست؟ و چگونه مي توان با اين فتنه و بليه عمومي در سطح جهان اسلام- كه البته در اين نوشته، منطقه آسياي مركزي و قفقاز مورد بحث است- مقابله كرد؟
به زعم نگارنده راه كار مقابله با اين تهديد در درجه اول فرصت سازي از آن و بهره گيري از ضعف ها و آسيب هاي دروني اين جريان است. مطالعه و شناخت عقبه فكري و اعتقادي اين جريان از يك سو و اشراف به ماهيت سياسي و امنيتي آن به عنوان يك پروژه از سوي ديگر، ضعف ها و آسيب هاي دروني اين جريان را كه كم و ناچيز هم نيست،بيش از پيش آشكار مي سازد و چگونگي مقابله با آنها را با استفاده از ضعف ها و آسيب هاي شناخته شده، ترسيم مي نمايد. جريان هاي افراطي  تكفيري بر خلاف تحليل برخي ها صرفا خطر و تهديد نيستند و از جهتي براي جهان اسلام و جمهوري اسلامي ايران فرصت هم به حساب مي آيند.
 بزرگترين ضعف و آسيب دروني اين جريان ها، مغايرت رفتار ها و عملكرد هاي ميداني آنها با عقلانيت و خرد ورزي است كه امروزه اين كالا و اين نوع رفتار، در بازار فكر و فرهنگ دنيا خريداران اكثريتي ندارد. در واقع، بصيرت دهي به توده هاي مردمي و آگاهي بخشي به آنان از ماهيت اصيل و مطابق با نياز فطري و دروني اسلام راستين، اولين گام اساسي است كه امروزه بايد نخبگان فكري - سياسي ، عالمان ديني و روشنفكران جوامع اسلامي بدان همت گمارند. البته اين خود، اگرچه گام اول و اساسي است ولي پيش زمينه ها و مقدماتي لازم دارد كه بايد رهبران و حاكمان جوامع و رسانه ها آن را فراهم نمايند.
در بحث از راهكارهاي مقابله با اين جريانات، اتخاذ تدبير و چاره انديشي براي از بين بردن زمينه ها و عوامل چهارگانه جذب اتباع جمهوري هاي اين منطقه به آنان كه در سطور فوق بدانها پرداخته شد، لازم و ضروري است و بايد نخبگان سياسي و ديني فرهنگي اين جمهوري ها برنامه ريزي و اقدامات مقتضي را در اين راستابه عمل آورند.
از اين نكته كه بگذريم، ظهور و بروز جريان هاي افراطي و تكفيري همچون داعش و النصره، دو فرصت اساسي براي جمهوري اسلامي ايران فراهم آورده است كه بايد از آنها به نحو شايسته و با نگاهغنيمت شمارانه استفاده كرد :
1-    يكي از اين دو فرصت، پاك شدن نسبي ساحت جمهوري اسلامي ايران از اتهام بنيادگرايي و ترويج و گسترش آن در منطقه از منظر آگاهان و وجدان هاي بيدار است كه از بدو پيروزي انقلاب اسلامي، جبهه دشمن در بوق و كرناي آن دميد و جمهوري اسلامي ايران را به كمك امپراطوري رسانه اي خود به ترويج خشونت و حمايت از تروريسم متهم كرد. البتهسردمداران غرب از ابتدا واقعيت را          مي دانستند و با علم به واقعيت، ايران را متهم به توليد و ترويج خشونت و تروريسم مي كردند.در تحولات اخير منطقه كه با آوازه نام داعش رقم خورد،خوشبختانه بخش قابل توجهي از دنيا فهميد كه خشونت و تروريسم آن چيزي نيست كه جمهوري اسلامي ايران بدنبال آن است بلكه در ذات جريان هاي افراطي نظير داعش نهفته است كه حاميان آن غرب و سعودي ها هستند.
2-    فرصت دوم پيش آمده اين است كه حاكميت هاي سياسي منطقه از جمله آسياي مركزي و قفقاز به عينه ديدند كه امروزه تنها جمهوري اسلامي ايران است كه با جريان هايي مثل داعش مقابله مي كند و به عنوان تنها قدرت منطقه شناخته مي شود كه با اين غول ارعاب و تهديد سرشاخ شده و براي از ميان برداشتن آن هزينه مي كند. به موازات اين برداشت كه براي جمهوري اسلامي ايران فرصت محسوب مي شود، حاكميت ها و مردمان منطقه به اين نكته هم پي بردند كه آمريكاي مدعي، قصد مقابله با جريان هايي مثل داعش را ندارد و با زدن نقاب تزوير و نفاق بر چهره، منافقانه عمل كرده و با راه اندازي و استفاده ابزاري از اين جريانات، دنبال بر هم زدن امنيت و آرامش مردم و كشورهاي منطقه است.
با مشاهده و رصد شرايط فوق از سوي حاكميت هاي سياسي جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز، امروزه در روابط و مناسبات جمهوري اسلامي ايران با جمهوري هاي اين منطقه، فضا و فرصت جديدي ايجاد شده كه مي توان در بستر آن، همكاري ها را گسترش داد و با همفكري و هماهنگي متقابل، هم با تهديد جريان هاي افراطي مقابله كرد و هم در ساير عرصه ها به توسعه روابط اقدام نمود.

هیچ نظری موجود نیست: