صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۶, جمعه

 چندی قبل در برگۀ فیسبوکی حصار شده به اسم «یاد واره ها» آدمی به نام مستعار «ایرج فرحدی» تحت عنوان (نگاهی به کتاب جنگهای کابل)، تالیف جنرال سید عبدالقدوس "سید"، مقاله ی منتشر نموده است. از انجاییکه نقاد زیر نقاب مزموم مستعار بمن نیز که در متن کتاب بعنوان شاهد از چشمدید هایم ذکری بعمل آمده با هرزه گویی حمله نموده است ناگزیر شدم این چند نکته را بخاطر تادیب در پاسخش بنویسم.
 نخست اینکه؛ به باورم نقد ادبی ویژه گی های دارد که با عث پویایی ادبیات می شود، در واقع در قلمروی نقد است که ذهنیت ها و نویسنده گان به گسترش فکری دست می یابند. اما پلید نگاری، هرزه گویی و یاوه سرایی و حواله حقارتها با اسم مستعار و حجاب به بهانه ی نقد، به هر نویسنده ای منجمله نویسنده کتاب جنگ های کابل که سیر جانگذار و خونین و مخرب جنگ ها را با قلم حقیقت جو و جسارت خویش به اوراق تاریخ سپرده است، نقد نیست، دسیسه بازی و تخطیه و در فرهنگ عمل تبهکارانه و خنجر کشی ناجوانمردانه و بزدلانه محسوب میگردد. که شما آقای فرحدی هر که؟ هستید، استخدام شده و اجیر شده از سوی فرماندهان و متهمان به جنایات جنگی جنگهای کابل که همین لحظه در حریم قدرت قرار دارند به آن مبادرت ورزیده اید.
دو - نگاه و نظرم را پیرامون کتاب جنگ های کابل قبلا که در انترنت منتشر است «۱» نگاشته ام، حال بحث آنرا لازمی نمیدانم، اما به تذکر نیاز خواهد بود که کتاب جنگ های کابل که بایستی از سوی یک انستیتوت و یا مجمع محقیقین به نگارش در می آمد اما به تنهایی از قلم یک نظامی صاحبدل و خرد ورز به تحریر در آمده است، که نویسنده در پیشگفتار کتابش بنا بر گستردگی ابعاد خونبار حوادث جنگ به وجود خلا ها و کمبود ها اعتراف نموده است.
باور دارم تا زمانیکه کابل و افغانستان در جغرافیای زمین هستی دارد جنگهای کابل که بخشی از تاریخ غرقه در خون میهن ماست و توسط همین اثر گوشه های آن به برگه های تاریخ سپرده شده است وجود خواهد داشت، در واقع این نه قلم نویسنده و شیوه نگارش ویژه اش که مبدع ادبیات جنگ است، و نه عشق سوزان او به شهروندان گیر افتاده در میدانهای جنگ نه نفرت او از جنگ، بلکه عظمت و فراخنایی خونبار و و یرانگر جنگ های کابل است که به این اثر ماندگاری تاریخی بخشیده است.
حال که سخن از جنگهای کابل بمیان امده آست ممکن نیست که نگارنده این سطور چشمدید هایش را ازآغاز وحشتناک جنگها فراموش کند.
بعنوان یک شاهد اعتراف میکنم فراز جنایت و خیانت همان آغاز جنگ ها در هفته اول ماه ثور سال ۱۳۷۱ خ، بود در آن شماری از نظامیان با حراج وفاداریهای شان در بدل چند دسته پول به کاروان جهادی پیوسته و فرماندهی جنگ ها را بدست گرفته در آتش افروزی خیانت بار جنگها حضور رساندند که تا الحال و حتی همین امروز وطن در دوزخ جنگ و تباهی می سوزد که از سهم و فرماندهی نخستین آنها سر چشمه گرفته است. درفش داد خواهی را با این شعر زنده یاد فرخی یزدی فریاد برمیارم:
(گرجامعه بیدار در این دیر خراب -- جای سردار سپه جز بر سر دار نبود)
-اقای مستعار، ایرج فرحدی، دشنام و حقارت باریدن بر مخالفان زیر حجاب مستعار در صورتیکه انسان ذلت و هرزه گی پیشه کند، مشکلی ندارد، اما من از آن بر حذرم، ورنه بسیار ساده خواهد بود که با گزینش یک نام مستعار اما بیان حقایق که شاهدش بودم به نگارش در آید و در آنصورت طشت رسوایی هرزه گویان که زیر نام مستعار پنهان گردیده و شرارت پیشه کرده اند از بام به پایین سرنگون خواهد شد.
آقای (ا٬ ف) هرکس و هر شخصی که هستید، نا نجیبانه و استخدام شده به حمایت از جنایتکاران جنگ های کابل بر خاسته اید شرم آور و خجلت بار آنکه نامی از تبهکاران و جنایت کاران جنگی که حد اقل پنجصد هزار انسان معصوم و پاک سرشت کابل را قربانی و زخمی و حدود هفتاد فیصد آبادیهای شهر را منهدم و تمام ثروتهای کشور بشمول دارایی های قوتهای مسلح را که شما بنابر اعتراف و حضور تان در گروپ سازمانده گان توطیه سقوط حاکمیت در آن برهه سال ۱۳۷۱ خ «که یقینا مرجع و مقصر را که در سپردن آن به دست چپاولگران نقش ویژه ی ایفا کرده است می شناسید» حرفی بر زبان نیاورده اید. این مسئله واقعیتی را مبرهن میکند که جناب شما یا از جمع فرماندهان و یا آنهاییکه در ازای پول به سوداگری وفاداریهای خویش پر داخته و وطن به خصوص کابل را در آتش جنگهای که تا امروز می سوزد افگنده اید. از همین رو بر سر دیگران و نویسنده کتاب جنگ های کابل گرز تحقیر و توهین کوبیده و تا سطح یک مزد بگیر جلاد پیشه سقوط نموده اید.
در نامه دیگر تان از پنجره فیسبوک بمن نگاشته اید که مرا کاملا می شناسید، تصور میکنم شاید جناب شما یکی از اندرکاران گروب توطیه سازان و فروخته شده گان دست اول در کابل بوده باشید، کاش شهامت میکردید بدون حجاب مردانه روبرو به میدان می آمدید و شبه انسانهای با آدب به بحث و انتقاد می پر داختید، شاید خنجر زدن از قفا و زیر حجاب را از ادیم و قدیم به ارث برده که گلوی نجابت را با تیغ شرارت بریده اید .
اوج پلید نگاری مستهجن از سوی شما اقای «ایرج فرحدی» در حمله بر حریم و ناموس خانواده های شماری از دوستان بازتاب ننگینی یافته است جناب شما با نیت رذیلانه و نامردانه بر ناموس برخی از رفقای خود با ذکر نام شان تاخته اید، شما خواننده گان عزتمند قضاوت کنید آیا چنین پلید نگاری ها از سوی یک نام مستعار که دست اندرکاران صفحه فیسبوکی سیم خادار کشیدی شده بنام (یادواره ها) آنرا بخوبی شناخته و برایش کف می زنند قابل نکوهش، شرمساری و تحریم نیست. قابل یاد آوری است که این عمل از لحاظ ننگ افغانی کاری شرم آور و ننگین است در ماهیت این عمل با قاتلین فرخنده و سنگسار رخشانه تفاوتی ندارد . . . .
آقای ایرج فرهادی نیز بمن الزام آورده است که در حوادث سقوط دولت جمهوری در ماه ثور سال ۱۳۷۱ خ، بحیث قوماندان غند ۷۱۷ که قرارگاه آن در شیرپور، موقعیت داشت، گویا غند از حزب اسلامی حمایت و سلاح و تخنیک محاربوی غند به آن تسلیم داده شده است که حقیقت ندارد، اینطور معلوم می شود که، اولاً، این آقا با خیانت به تعهدش خود را به یک گروه جهادی ها یعنی «جمعیت و شورای نظار» فروخته بوده است پنداشته است که این گروه جهادگر بنابر رجحان زبانی برایش خوب وآن دیگری بنابر نفرت ذاتی اش از زبان دیگر بد است، اما بایستی گفت که همیشه هردو این گروههای جهاد گر پشت و روی یک سکه منهوس بوده اند.
هیچ انسان آگاه و با دیانتی در ترجیح یکی بر دیگری نمیخواهد پا بفشارد.
در پیوند با مسئله تسلیمی قطعات گارنیزون کابل و سازماندهی توطیه شکست برنامه صلح ملل متحد تصریح چند مسئله را در همین جا ضروری میدانم - نخست آنکه جزوتامهای مربوط غند ۷۱۷ و حدودی نود فیصد اسلحه و تخنیک محاربوی بنابر امر و هدایت محل قومانده مشترک جدید التاسیس درگارنیزون کابل به طور آتی از طرف پرسونل شورای نظار غصب شده است. 
۱- مفرزۀ امنیتی رادیو تلویزیون: - یک تولی پیاده، دو عراده ماشین محاربوی و دو عراده زرهپوش 
۲- پوستۀ امنیتی مخابرات چوک پشتونستان: - یک تولی پیاده، دو عراده زرهپوش
۳- مفرزۀ امنیتی مخابرات مقیم تعمیر ۱۴ منزله: - یک تولی پیاده، دو عراده رزهپوش .
۴- مفرزۀ امنیتی قرارگاه قوماندانی گارنیزیون کابل: - یک تولی تقویه شده، دو عراده ماشین محاربوی، سه عراده زرهپوش، دو عراده گاز ۶۶.
تمام سلاح ها و تجهیزات محاربوی شامل پوسته ها به اساس پلان گارنیزون به مجاهدین شورای نظار واگذار و پرسونل آن رخصت گردیده است.
دوم - در کودتای سال ۱۳۷۱ گارنیزون کابل که از نقش ويژه ای بر خوردار بود، دوکتور عبدالرحمن آمر سیاسی شورای نظار توسط گروه کودتا گر قبل از اوایل ماه ثور که به کابل انتقال شده بود و سپس در گارنیزون کابل مستقر گردیده بود، که تعدادی از رهبری گروه کودتاچی که در فلم های مستند حادثه سقوط حاکمیت نیز به نمایش گذاشته شده دیده می شود که روزانه چندین بار جهت اخذ هدایت پیرامون تسلیمی قطعات قوای مسلح به «شورای نظار» جمعیت اسلامی نزد او سر تعظیم فرود میآوردند در نهایت این دون صفتی ها بی پاداش نماند، و چمدانهای سر بسته پول فاجعه سقوط تا ویلاهای شخصی شان نیز رسید و بهترین توشه سفرشان گردید.
 سوم - آقای ایرج فرحدی، که گویا در نقش یک دوست و در ماهیت دشمن صفتانه در جای انگشت خون آلودش را علیه دو دوست دو افسر شهیدم و خادمان صدیق میهن که تا پای جان بخاطر نجات وطن از جنگ و جهاد گرایی رزمیده بودند جنرال جمعه نظیمی و مرحوم دگروال نادر بلوچ نشانه رفته و آن دو عیار و جوانمرد را به حقارت کشانده است که تا زنده ام هرگز این شنعت را بر ایرج فرحدی که هر که؟ است نخواهم بخشید. .
 چهارم - به صراحت ذکر نمایم که این گروهی کودتا گر و معامله گر تاریخ حتا قبل از این کودتا تصمیم داشتند که در لحظات پایانی ناکامی کودتای شهنواز تنی یک کودتای دیگر را آماده و با استفاده از نام کودتای شهنواز تنی انجام بدهند که این طرح کودتای شان صرفا به خاطر از بین بردن حیات فزیکی دوکتور نجیب الله رییس جمهور قانونی افغانستان بود انجام عمل کودتا و کودتا بازی خصلت ذاتی این گروه ماجرا جو و کودتا گر است.
در نکته فرجامی باید ذکر کنم که آقای ایرج مستعار با حجاب و چتر و چادری پنهان شدن ممکن نیست که تاریخ و واقعیت های تاریخی را پنهان کرد. حقایق از جمله حوادث سال ۱۳۷۱ خ چنان خونین و مخرب اند که با هیچ چشم بندی و حجاب پوشی نمیتوان آنرا پنهان و از قضاوت تاریخ در امان نگهداشت، تاریخ نه فراموش میکند و نه می بخشد بقول شاعر - تاریخ همچو پنجه نقاش چیره دست - تصویر صادقانه از ما کشیدنی است.
ننگ و نفرین باد به دسیسه سازان و کودتا گرانی ثور۱۳۷۱ خ.!

هیچ نظری موجود نیست: