صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه

شهلا لطيفی

فرش مرغوب افسانه ها
چه خواهی کرد زمانی که تنها هستی
در آستانه ی وفا 
گاهی که پای تو دگر از عرش اعتماد
لغزان شده است 
و رخسارت از درد بی خانمانی 
دوری
تنهایی و افسردگی حیران شده است

چه خواهی کرد وقتی آغوش تو 
از بیم ناسپاسي تاریک می شود
چشمانت در بیهوده گی های زمان 
به خواب می روند
و بلبل عشق
روی فرش مرغوب افسانه ها لانه می کند

چه خواهی کرد گهی که
نوای دلتنگی ات در گوش عشرت
بهانه می جوید
و آن گهی که از درد می شنوی
از پیکره های بازیافته ی ظلم زمان
در لای دشت پر از خون روزگار می نگری
سردت می شود

چه خواهی کرد
که دیگر از شادی ها خبری نیست
و غصه ها
چاشنی سفره ی مهمان شده است

چه خواهی کرد ای انسان
بگو
ای زندانی ظلمات دوران
چه خواهی کرد
شمشیر بران ِحق را به دست خواهی گرفت
زیر چتر خاطرات آغوش مادر خواهی خفت
یا با قوت ایمان نعره خواهی کشید
تا فلک بشنود صدای ترا
با آرمان عدالت خواهی ها


10-01-2015

هیچ نظری موجود نیست: