صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

بانوی ورجاوند محترمه شهلاجان لطيفی 

روزی بود و روزگاری

که سادگی دهکده مقام داشت
سکوت آرامش ده با نفس های زنده ی انسانیت در رگ های عزتش 
جریان داشت
و در چنان روزگار
کوچه ها تمیز و خالی از آلودگی
خانه ها مملو با شکوه زندگی 
زن ها در لایه های عفت با بالندگی انسانی
و قلب هر مردی
عشق را در خود نهان داشت
~~~~~~~~~~~~~~~
دخترک از حیا

چشم بر اتاق شبگون دوخت
و نوداماد سالخورده داشت 
آیه های هوس را در سینه نفس می کشید
تا ولع نیازش را در وجود دخترک 
به یک بارگی فرو نشاند

~~~~~~~~~~~~~
مرد با دستان سالخورده 

شکوفه های نعمت را از اندام دختر باکره چنان می چید
چون لرزش برگ های پاییز زده ی بیمار

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

هوس کردم بپیچم تن به تن

لب بر دهان عشق
من مست موج اندام و بیخود در لابلای عشق
هوس کردم بغلتم در سراپایش 
چو باران بر لب دریا
من امواج پر از طوفان و وی رام
چون هوای عشق
هوس کردم بریزم برگ های سبز بستان را 
به روی فرش مخمور وجودش
با سواء عشق
هوس کردم ببندم دانه دانه رشته ی دل را 
به بال چابک عقاب مست آسمان عشق
هوس کردم بچینم عطر معني از عشق بازی
با مستي نگه از پیچ و تاب ارغوان عشق 
هوس کردم نگویم هیچ گلایه از فراق دل 
در گوش شادی آن لحظه های لاله فام عشق


++++++++++++++++++
 
فرش مرغوب افسانه ها
چه خواهی کرد زمانی که تنها هستی
در آستانه ی وفا 

گاهی که پای تو دگر از عرش اعتماد
لغزان شده است 
و رخسارت از درد بی خانمانی 
دوری
تنهایی و افسردگی حیران شده است

چه خواهی کرد وقتی آغوش تو 

از بیم ناسپاسي تاریک می شود
چشمانت در بیهوده گی های زمان 
به خواب می روند
و بلبل عشق
روی فرش مرغوب افسانه ها لانه می کند

چه خواهی کرد گهی که

نوای دلتنگی ات در گوش عشرت
بهانه می جوید
و آن گهی که از درد می شنوی
از پیکره های بازیافته ی ظلم زمان
در لای دشت پر از خون روزگار می نگری
سردت می شود

چه خواهی کرد

که دیگر از شادی ها خبری نیست
و غصه ها
چاشنی سفره ی مهمان شده است

چه خواهی کرد ای انسان

بگو
ای زندانی ظلمات دوران
چه خواهی کرد
شمشیر بران ِحق را به دست خواهی گرفت
زیر چتر خاطرات آغوش مادر خواهی خفت
یا با قوت ایمان نعره خواهی کشید
تا فلک بشنود صدای ترا
با آرمان عدالت خواهی ها


10-01-2015

هیچ نظری موجود نیست: