صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۲۵, چهارشنبه


محترمه فردياناجان - ظريفه طبيب زاده

به زن نگر ،

كه روح , روان او پرنيان مهر و الفتست ،
وجسم ،جان او صفاي بستر لطافتست ،
او خروش درد و سايش شكستن مراد ها،
چو سنگ آسياب ميكشد
ولي هميشه هديه ميدهد،
به زنده گاني بال و پر،
كه تا فراز آرزو ،
رهايي جاويدان شود،
تا زمين را شقايق مراد و آبي آسمان شود 

..........................

به زن نگر، 
که گاهي همنفس شود ،
به بستر غريو هاي ديو و دد، 
چه غمگینانه ميكشد ،
شلاق لمس دستهاي شيطتنت ،
به پيكر ستم سالهاي سال ،
چو كوه استوار درد،
شهامت متين و صخره ء صبرشود 
........................

به زن نگر، 
که آبله در دست روزگار ،
و كار،
نه ،
شهكار !
با رنج روزگار،
بغض گلوي درد و دل سنگ ميدرد
....................

به زن نگر، 
که او اين مام پاک مهر 
زين زاد ها و كودك معصوم در كنار،
ژوليده رخت و سبز سرشت،
آه ! سرنوشت،
بي نور و رنگ ميكشد اما به شانه ها،
اين كوله بار زنده گي ،
رويين تن حزين شود
......................

به زن نگر، 
که گاهگهي با صداي عشق،
در پهلوي عزيزترين كودكان خويش،
رقص دهان خالي خود را كنار شان،
بر سفره ي كه بر همه گان بس نميكند،
تكرار ميكند،
تا كودكان به آنچه سپردست سرنوشت،
نانيكه مزه ي گهرمهر مادرست ،
با دست بشكنند و به صحراي گشنگي 
تا زمانه ها
سير از عروج مهر شوند،
.......................

به زن نگر،
که پس سالهاي سال،
در امتداد زايش و فرسايش وجنین ،
تمرين پانزدهم يك زنده گي و مهر،
در بطن پر تلاطم و نارام درد خويش،
درد کش دردی دیگر شود 
..........................

به زن نگر، 
که روحش ،خروش خشم،
سيماي استخواني بي گوشت دردمند،
مهمان لايه هاي كبود خشونت اند،
اما چو مادر ست،
درکوچه هاي تار و پر از ناله ي خموش،
گامي چه استوار ،براي نهال خويش،
فرزند خون و جان و رگ استخوان خويش،
پر شور ميزند
.............................

به زن نگر، 
كه خورشيد خنده هاش،
گرمي و نور و شادي كاشانه شود،
وآن سرد سايه ي ديوار هاي تار،
پر از سرود زمزمه خانه ها شود
.........................

به زن نگر 
که هم او مادر و سر است،
همسر، هم اعتبار و پناهگاه راستين
پيمان اعتماد و وفا مهر گسترست
فرزند را به گرمي آغوش ميكشد،
تا واپسين لحظه و تا آخرين نفس،
..............

زن ماندگار هديه ي پاك نيايش است،
زن آسمان راز دار خلقت پايا و پايش است،

هیچ نظری موجود نیست: