صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ آذر ۱۸, چهارشنبه

نئولیبرالیسم
ایستوان مزاروش - از کتاب مشکلات ساختاری سرمایه

ا. مانا

• در واقع، اتفاقی که از رهگذر تحمیلِ نئولیبرالیسم افتاد حذفِ غیر قابل بازگشتِ «توهم بزرگی» بود که آشتی طبقاتی و اصلاحِ تدریجی را تنها گزینه های موجود برای مشکلاتِ ساختاری جوامع معاصر میدید - توهمی که حتی با بیشترین همدستی فعالِ بخشهای رفُرمیست نیروی کار قابل ادامه نبود ...

 البته، عرضهٔ راه حلهای ضروری به این روش - در قالبِ مسلم فرض نمودنِ حذف ایراداتِ ساختاری خطرناک سیستم سرمایه توسط سرهم بندی های موقتاً عملی و تغییراتِ محدودِ تدریجی - تناقض گویی محض است. بطور طبیعی، این شرایط سرنوشتِ نهایی «سوسیالیسم تدریجی» را رقم زد گرچه مدتی نسبتاً طولانی لازم بود که وعده های این راه حلهای رمزآلود علناً توسط خودِ مبلغین آن نیز به کناری نهاده شود. شکستِ مفتضحانهٔ سازشکارانه ترین راهبردهای بخشهای رفُرمیست نیروی کار در طول تاریخ، بطرزِ دردآوری نشان می دهد که سازشِ طبقاتی و رفرم تدریجی جوابهای درخوری برای مشکلاتِ سیستماتیک فزایندهٔ ساختار اجتماعی مستقر نیستند.

علتِ اصلی نئولیبرالیسمِ سلطه جو محدودیتِ گسترش بلامانع سرمایه و رشد ضعیف (ناشی از تناقضات) آن است که بطرزِ خطرناکی در حال کاهش بود. نتیجه، محدودتر شدنِ توانِ سیستم برای مدیریت مشکلاتِ عمدهٔ ساختاری آن در غیاب ماجراجویی های مخرب است، که حتی همدستی فعالِ بخشهای رفُرمیست نیروی کار با سرمایهٔ نئولیبرال نیز نتوانست آنرا متوقف نماید. همهٔ اینها، شدتِ بحران معاصر و پوچی محض ادعاهای رایج در مورد «وداع ابدی با سوسیالیسم» را به نمایش می گذارد. چون گسترشِ بلامانعِ سرمایه - در رابطه با رشدِ کاهندهٔ ناشی از تضادها - و همدستی بدون چون و چرای بخشهای رفُرمیست نیروی کار با حاکمیت سرمایه - دوروی یک سکه اند.

هنگامی که مسیرِ دست نخورده و قابل دوامِ گسترشِ سرمایه در اثر مشکلاتِ ساختاری سیستم، تنگتر گردیده و نهایتاً بسته شود، و به مرور که حقایق آشکار می گردند، نیروی اصلی انگیزانندهٔ همدستی اختیاری نیروی کار با سرمایه تضعیف می گردد. این اتفاق در آغازِ این سیر نزولی، علیرغمِ آنکه رهبری بخشهای رفُرمیست نیروی کار هر چه در توان دارد بکار می بندد تا اثراتِ منفی و ناپایدارسازِ شکست سرمایه در ارائهٔ نتایج مثبت را محدود نماید، رخ خواهد داد. این رهبری، موضعی چاپلوسانه در حمایت از سرمایه را بدون چون چرا و بگونه ای حقارت آمیز با این امید واهی اتخاذ می نماید که به تجدید حیات و گردشِ سالم سیستم یاری رساند. طبیعتاً در چنین شرایطی شعارِ از نفس افتادهٔ «کینزیانیسم چپ» دوباره به صدا در می آید. شعاری که با هیچ ابزاری نمی توان به آن جامهٔ حقیقت پوشاند.

بنابراین جاودانگی نئولیبرالیسم (غالباً مرتبط با تئوری دروغینِ مضحکی که شادمانه پایان تاریخ را نوید می دهد) و ادعای ضرورت مطلقِ سازش ابدی خود-خواستهٔ نیروی کار چیزی بیش از خطاهای باصرهٔ گمراه کننده ای نیستند که در خدمت منافعِ سیستم موجود است. این خطاها موقتاً از دو جانب تقویت می گردند. اول از طرفِ نئولیبرالیسم که مشتاقانه مخاطبِ ایده آل و تازه یافتهٔ خود - نیروی کار دست از مقاومت کشیده - را پذیرا می گردد. و دوم توسطِ نیازِ بخشهای سازشکارِ نیروی کار به دشمن افسانه ای غداری (قدر قدرت ولی منطقی و خیر اندیش)ِ که اکنون به مقامِ شریک واقعی برکشیده شده - و علیرغمِ طفیلی گری فزایندهٔ وجه غالبِ آن (سرمایهٔ مالی بورس باز) - بطرزِ احترام آمیزی «ثروت آفرین» خوانده می شود. این کار توسط نیروی کار رفُرمیست انجام می پذیرد تا همدستی علنی اش با نظم استثمارگرِ خشنِ حاکم را در نظر رأی دهندگانش توجیه نماید. رفُرمیستهایی که اکنون از کنار گذاشتنِ آرزوهای رفُرمیستی پیشین خود در مورد «تغییر تدریجی» در راستای نظمِ جایگزین عادلانه احساس شرمی به خود راه نداده و با تهی مغزی حتی بیشتری ادعا می نمایند که آلترناتیوی در کار نیست.

گرچه در واقعیتِ امر، نیاز حیاتی به جایگزینی هژمونیک برای نظمِ سرمایه مدتی است که در دستور کار تاریخی قرار گرفته است. همهٔ مدلهای شناخته شدهٔ سازش رفُرمیستی، در دوره ای بدرازای یکصد و سی سال (از زمان برنامهٔ گوته) از هرگونه تأثیر گذاری پایا، هر چند ناچیز، بر تضادها و عملکرد غیرانسانی سیستم سرمایه عاجز مانده اند. این شرایط، علیرغمِ تضادهای آشتی ناپذیر و عملکرد غیر انسانی سیستم، می تواند تا زمانی ادامه یابد که سرمایه می تواند خود را - آنجا که به مدد دست آوردهای پُربار امکان پذیر است - و نه فقط با اعمال زورِ عریان - به عنوانِ کنترل کنندهٔ بلامنازعِ روندِ بازتولید اجتماعی تحمیل نماید. اما دقیقاً همین امر است که در زمان ما بشدت مشکل آفرین می گردد. در واقع بشدت مشکل آفرین، تا حدودی از این نظر که، حتی علیرغم تمامیت خواهانه ترین حالتِ سرمایه همراه با سازش کاملاً تسلیم طلبانهٔ نیروی کار رفُرمیست، سرمایه از دست یابی به توسعهٔ سالم اقتصادی وعده داده شده باز مانده است. و حتی مهمتر آنکه، عملکردِ خشن و ماجراجویانهٔ جاری، نیروی خطرناک سرمایه را در جهتِ نابودی بشر بکار می اندازد - و همهٔ این برای تأمینِ منافعی غیر منطقی در راستای ادامهٔ نظم حاکم است که سرمایه هیچ جایگزینی را برای آن مجاز ندانسته و حتی به مخیله راه نمی دهد.

انتخاب روشهایی که کمترین مقاومت را بر می انگیزد همیشه بسیار آسانتر از مبارزه برای تأسیسِ جایگزینی هژمونیک است. برای جاانداختنِ جایگزینی هژمونیک نه فقط به تعهد همهٔ شرکت کنندگان که به فداکاریهای احتمالی آنان نیاز است. این مهمترین سرمایهٔ دشمنان ما است که اهمیتِ حیاتی دقت در انتخاب و اِعمالِ راهبردهای قابلِ دوام سیاسی و اجتماعی برای مقابله با موقعیت برترِ سکونِ نهادینه شده را مورد تأکید قرار می دهد. حذفِ ضروری خطای باصرهٔ گمراه کننده ای که ذکر آن رفت، بعبارتی جاودانگی نئولیبرالیسم و سازشِ خود-خواستهٔ سودمندِ نیروی کار با آن، بدون آگاهی کامل از مخاطرات جدی کنونی که بقای بشریت را تهدید می نمایند و مبارزهٔ عملی برای دگرگونی اساسی لازم در نظم اجتماعی حاضر در کُلیتِ آن و با عزمی قاطع، ممکن نیست.

در عصر ما تغییراتِ جزئی (اینجا و آنجا) مطلقاً راهگشا نیست. اینکار فقط موقعیت برتر آنانی را که کنترل کنندهٔ سیستم قدیمی سرمایه اند استحکام می بخشد. بعبارتی دیگر، مقابله با افسانه های شکست ناپذیری نئولیبرالیسم، تداوم یافته با مشارکت فعال بخشهای سازشکار نیروی کار، به زبان ساده به امرِ روشنگری ایدئولوژیک محدود نمی گردد. این مبارزه فقط با پیروزی در میدان اقناعِ سیاسی به سرانجام نمی رسد، چون اعتقاداتِ حیاتی منسجم گاهاً همزادِ ناتوانی در عرصهٔ عمل است. موفقیت ماندگار فقط با بسیج مداومِ سازمانیافتهٔ توده های بزرگ مردم برای دستیابی به جایگزینی هژمونیک و فراگیر برای شیوهٔ موجود بازتولید سوخت و ساز اجتماعی امکان پذیر است.

چنانچه نیاز رویارویی با تحولاتِ خطرناک تاریخی ایجاب می نماید، ذهنیت قاطعِ انقلابی در شرایط کنونی از تعهدِ بی چون و چرا به ایجاد جایگزینِ هژمونیک مورد نظر برای حاکمیت سرمایه که بصورت فزاینده ای ماجراجو و نابودگرِ می گردد، قابل تفکیک نیست. به همین دلیل است که چاوز رئیس جمهور ونزوئلا مکرراً بر انتخاب گریزناپذیر بین سوسیالیسم و بربریت در عصر ما و نیازِ پرداختن به تنها شکل عمل موفقیت آمیز: تهاجمِ راهبردی مداوم و متناسب با فوریت حیاتی این لحظهٔ تاریخی، را مورد تأکید قرار می دهد.         
         
* بخشی از کتاب «مشکلات ساختاری سرمایه» به قلم ایستوان مزاروش      

         اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۵ آذر ۱٣۹۴ -  ۶ دسامبر ۲۰۱۵
     

هیچ نظری موجود نیست: