صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

فرمانده کل قوا (٢)

https://eb1384.files.wordpress.com/2015/12/stalin-1.jpg
یوری امیلیانوف
محقق تاریخ
مترجم: ا. م. شیری
۵ دی- جدی ١٣٩۴
تدوین و توسعه راهکارها
بمحض دریافت اطلاعات اطمینان بخش استالین به تدوین و توسعه ادامه روند عملیات نظامی مشغول می شد. گئورگی ژوکوف در گفتگو با نویسنده، ک. سیمونوف بخاطر می آورد، که استالین سبک خاصی برای شناسائی عناصر مشخص عملیات بعدی داشت... در ابتدای تدوین برنامه این یا آن عملیات، پیش از فراخوانی فرماندهان جبهه ها، او با افسران ستاد مشترک- سرگردها، سرهنگان، ناظران بر مناطق عملیاتی مربوطه دیدار می کرد. او آنها را یکی بعد از دیگری برای دادن گزارش فرامی خواند، یک و نیم تا دو ساعت با آنها کار می کرد، همه اوضاع را روشن می کرد، هنگام دیدار با فرماندهان جبهه ها نیز آن را بررسی می نمود، در زمان تعیین وظایف جدید به آنها، وسعت اطلاع و آگاهی وی همه را انگشت به دهان می گذاشت... آگاهی وی غیر ظاهرسازانه، و کاملا واقعی بود، کار مقدماتی او با افسران ستاد مشترک برای روشن نمودن اوضاع پیش از اتخاذ تصمیم جدید، کاری بسیار هوشمندانه بود.

آ. م. واسیلیوسکی می نویسد: «تصمیم برای تعیین راهکار استراتژیک و برنامه اجرای آن همیشه در حضور فرمانده کل قوا در دایره تنگ افراد، معمولا با شرکت بعضی از اعضای دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب و کمیته دفاع ملی، نظامیان، از جمله، معاون فرمانده کل قوا، رئیس ستاد مشترک و معاون اول او اتخاذ می گردید. انجام این کار اغلب چند روز طول می کشید. در روند کار، رسم بر این بود که فرمانده کل قوا بعد از گرفتن کمک و  مشاوره لازم پیرامون مسئله مطروحه، با فرماندهان و اعضای شورای نظامی جبهه ها، با مسئولان کمیساریای دفاع خلقی، با کمیسرهای خلق و بویژه رهبری این یا آن بخش صنایع نظامی به گفتگو می نشست».
تلاش استالین برای تصمیمگیری جمعی در مورد تعیین راهکارها را س. م. شتمنکو تأئید میکند: «لازم به گفتن است، که استالین مهمترین مسائل نظامی را به تنهائی حل نمی کرد و بطور کلی علاقمند نبود به تنهایی حل کند. او ضرورت کار جمعی در این عرصه بغرنج را بسیار خوب درک می کرد. حرمت متخصصان امور نظامی را نگه می داشت، نظر آنها را در نظر می گرفت و به همه آنها بدیده احترام می نگریست». علیرغم قرار گرفتن در خط مقدم جستجوگران حقیقت، برای اثبات حقانیت خود سعی نمی کرد. استالین به رد ملاحظات خود با استدلالهای قوی، همواره اذعان می کرد. ای. خ. باگرامیان، مارشال اتحاد شوروی نوشت:
«من شخصا در نقش فرمانده جبهه اغلب به گفتگو با فرمانده کل قوا ملزم بودم، و مطمئن شدم، که او چگونه نظر زیردستان خود را در نظر می گرفت. اگر مسئول اجرائی روی نظر خود پافشاری می کرد و دلایل قوی در اثبات آن ارائه می نمود، استالین تقریبا همیشه می پذیرفت».
این عقیده را گئورگی ژوکوف هم تأئید می کند: «لازم به گفتن است که چگونه من مطمئن شدم ی. و. استالین در مجموع آن آدمی نبود که با او نتوان پیرامون مسائل حاد بحث کرد و حتی از نقطه نظر خود اکیدا دفاع نمود». مارشال اتحاد شوروی، ک. ک. راکاساوسکی شاهد چنین بحث استالین با ژوکوف بود: «استالین به ژکوف دستور داد علمیات نچندان بزرگی را برای تسهیل اوضاع لنینگراد در ایستگاه راه آهن واقع در منطقه کیروف لنینگراد انجام دهد. ژوکوف ضرورت انجام عملیات گسترده برای نیل به هدف را توضیح داد. استالین در جواب گفت: «همه اینها خوب، رفیق ژوکوف، اما توجه داشته باشید که ما ابزار کافی نداریم». ژوکوف پافشاری کرد: «در غیر این صورت هیچ دستاوردی نخواهیم داشت. فقط آرزو کافی نیست». استالین رنجش خود را پنهان نکرد، اما ژوکوف باز هم روی موضع خود پافشاری کرد. بالاخره، استالین گفت: «بروید رفیق ژوکوف، فکری بکنید، فعلا مرخصید». از صراحت گئورگی کنستانتینویچ (ژوکوف) خوشم آمد. از دفتر خارج شدیم، گفتم که این صحبت قاطع شما با فرمانده کل قوا را حتی نمی توانستم تصور کنم. ژوکوف پاسخ داد: «ما تندتر از این هم بحثهایی داشته ایم». حق به جانب او بود: «برای موفقیت نظامی فقط آرزو کافی نیست». ژوکوف در رد ادعاهای دایر بر خودرأیی استالین نوشت: «پس از مرگ استالین ادعاهای دایر بر اینکه او برای حل مسائل نظامی- سیاسی به تنهائی تصمیم می گرفت، مطرح شد. اینها فقط ادعاهای بی اساس هستند. پیشتر من گفتم که اگر مسائل با آگاهی به واقعیت امور به اطلاع فرمانده رسانده می شد، او آنها را مورد توجه جدی قرار می داد. من شاهد موارد زیادی بوده ام که او بعد از بحث و گفتگو از تصمیم قبلی خود صرفنظر کرده است. از قضا، بسیاری از عملیات ها چنین آغاز شدند».
استالین مساعدترین زمینه را برای شرکت مردم در خلاقیتهای فکری جمعی فراهم ساخت. استالین با هدایت تفکر جمعی و ایجاد فرصت برای بیان فکر یا اظهار نظر پیرامون مسائل مورد بحث در جلسات، به پیدایش متعادل ترین و کارآمدترین راهکارها کمک کرد. مارشال رسته توپخانه، ن. د. یاکوفلیف در خاطرات خود می نویسد: «کار در ستاد ، هوشمندیها را خیلی ساده متمایز ساخت. هیچ سخنرانی نمایشی، لحن تند، همه گفتگوها، با صدای آرام».
چگونگی انجام بحث با استالین را دمیتری اوستینوف، کمیسر نیروهای مسلح در سالهای جنگ چنین توضیح می دهد: با تمام قدرت و قاطعیت خود، می توانم بگویم، با تندی خود، او بوضوح از جلوه های هر گونه ابتکار منطقی، استقلال رأی استقبال می کرد، به استقلال رأی ارج می نهاد. در هر صورت، آنقدر که من بیاد دارم، او از بیان ملاحظات، ارزیابیها و تصمیمات حاضران در نشستها ممانعت نمی کرد. استالین با آگاهی به وزن کلمات خود، سعی می کرد نظر خود را در مورد مسئله مورد بحث فورا اعلام نکند، بسیاری اوقات یا طوری می نشست، که انگار حواسش پرت است، یا چنان ساکت و آرام در اتاق قدم می زد، که گویی او توجهی بموضوع بحث ندارد و به مسئله دیگری می اندیشد. و ناگهان کلام کوتاهی بگوش می رسید، گاهی حاکی از طرح موضوع جدید اما، اغلب معلوم می شد: تنها مسیر درست».
ذهن تحلیلی استالین در عمل
ژوکوف با تأکید بر «فضل و دانش» و «حافظه استثنائی» استالین، توجه خود را روی «ذهن تحلیلی طبیعی» او متمرکز نمود. قدرت تحلیل استالین وینستون چرچیل را هنگام گفتگو در کرملین در ماه اوت سال ١٩۴٢به حیرت انداخت. در آن دیدار، نخست وزیر انگلیس بمنظور تسکین رنجش ناشی از نقض آشکار وعده متفقین مبنی بر گشایش جبهه دوم، طرح سری متفقین تحت عنوان «مشعل» را که مشمول پیاده کردن نیرو در شمال آفریقا بود، به اطلاع استالین رساند. پس از آنکه چرچیل و آ. هاریمن، سفیر آمریکا در اتحاد شوروی به یکسری سؤالات او پاسخ دادند، استالین فورا این عملیات را مورد بررسی قرار داد. بگفته چرچیل، او «چهار دلیل به نفع اجرای آن» برشمرد: اول- بدین ترتیب، ضربه به پشت جبهه نیروهای رومل وارد خواهد شد؛ دوم- این موجب وحشت فرانکو خواهد گشت؛ سوم- این باعث درگیری آلمانیها و فرانسویها در فرانسه خواهد شد؛ چهارم- این طرح، میدان جنگ را تا دروازه ایتالیا گسترش خواهد داد. چرچیل در ادامه می گوید: «ارزیابی او مرا بشدت تحت تأثیر قرار داد و گویای آن بود، که دیکتاتور روس ماهیت مسئله را بدون هیچگونه اطلاع قبلی از آن، فورا تشخیص داد. تعداد بسیار کمی از انسانها می توانستند هدف این عملیات را که ما برای اجرائی کردن آن چند ماه وقت صرف کرده بودیم، در عرض چند دقیقه درک نمایند. او این برنامه را بسرعت برق ارزیابی کرد». بگفته ژوکوف، استالین می توانست حلقه اصلی عرصه راهبردی پیدا کند و، با بدست گرفت آن، بمقابله با دشمن برخیزد، این یا آن ضد حمله بزرگ را سازمان دهد... «ی. و. استالین با آگاهی کامل به امور، به مسائل سازماندهی عملیات جنگی در جبهه و یکسری جبهه ها و رهبری آنها مسلط بود، مسائل راهبردی بزرگ را بسیار خوب درک می کرد. این قابلیتهای استالین بعنوان فرمانده کل قوا بویژه از استالینگراد آشکار شد... بی شک، او یک فرمانده کل قوای لایق بود».
واسیلیوسکی در خاطرات خود متن کامل دستور العمل به فرمانده جبهه ماورای قفقاز را که استالین در ۴ ژانویه ١٩۴٣ دیکته کرده، آورده است. بدین ترتیب مارشال با نقل آن، بر شایستگی استالین بعنوان یک شخصیت نظامی، فرمانده کل قوا و رهبر پیکارهای ظفرنمون نیروهای مسلح اتحاد شوروی تأکید نموده و مضمون دستور العمل او را ثمربخش ارزیابی کرده است. آ. م. واسیلیوسکی با تشریح محتوای دستور العمل استالینی، مفهوم دقیق آن را چنین توضیح می دهد: «باید راههای خروج نیروهای آلمان از قفقاز مسدود و رابطه بین واحدهای آن که همین دیروز گستاخانه در سمت جنوب، به البروس، گرجستان و آذربایجان رخنه کرده اند، قطع شود». واسیلیوسکی تصریح می کند: «مشابه چنین اسناد استالینی مرتبط با حل مهمترین مسائل عملیاتی- راهبردی در سالهای جنگ بسیارند».
استالین راهکارهای استفاده مؤثرتر ار انواع مختلف نیروهای نظامی را بارها پیشنهاد نمود. او در تاریخ ١٠ ژوئیه سال ١٩۴۴ طی نامه ای به ای. س. کانیف، فرمانده جبهه یکم اوکراین نوشت: ١- از سپاه تانک و یگانهای سواره نظام مکانیزه نه برای دستیابی به پیروزی، بلکه باید برای توسعه موفقیتهای بعداز پیروزی استفاده کرد. در صورت پیشروی موفق، سپاه تانک را یک روز  و یگانهای سواره نظام مکانیزه را دو روز پس از أغاز عملیات و بدنبال سپاه تانک به میدانهای عملیات وارد کرد. ٢- وظایف عملی روز اول عملیات نیروهای پیاده نظام را مشخص کنید، زیرا، وظایف معین شده از سوی شما بیش از حد زیاد است». بگفته شتمنکو، در جریان تدارک عملیات موسوم به ضربه هفتم ارتش سرخ (آیاشی- کیشینف) فرمانده جبهه دوم اوکراین، ر. یا. مالینوسکی گزارش داد که احتمال دارد برای هر کدام از ٢٢ کیلومتر جبهه ٢٢٠ توپ کالیبرل بالاتر از ٧۶ میلیمتر در نظر بگیریم، یعنی پشتیبانی توپخانه ای متراکم ایجاد کنیم. استالین در پاسخ او گفت: «این کم است، بیشتر لازم داریم». همانطوری که معلوم شد، منابع برای ایجاد تراکم بالا در این بخش جبهه کافی نبود. بر اساس این، تصمیم گرفته شد این بخش به ١۶ کیلومتر تقلیل داده شود و به این ترتیب افزایش تراکم توپخانه ای تا ٢۴٠ و حتی بالاتر در هر کیلومتر امکان پذیر گردید. چنین تراکم بالای توپخانه ای یکی از تضمین کنندگان مغلوبیت قطعی دشمن، در هم کوبیدن توان دفاعی آن و تحکیم پیروزی در عمق منتهی به گذرگاه رودخانه پروت در سمت فوکشانی بود. ضربات کوبنده به مواضع متحدین هیتلر بطوریکه استالین پیش بینی می کرد، می بایست به تغییر سیاست پادشاهی رومانی و خروج آن از جنگ منجر شود». شتمنکو متذکر می شود، که استالین «در همان مرحله آغازین تنظیم برنامه عملیات ... جنبه سیاسی آن را مد نظر قرار می داد».
هنگام تدوین برنامه های عملیات نظامی، استالین اهمیت زیادی به عامل روانی قائل می شد، و به همین دلیل هم برای فریب دشمن برنامه عملیاتی بزرگ تنظیم می نمود. در مدت یک ماه و نیم قبل از آغاز عملیات «باگراتیون» که می بایست عملیات اصلی در کارزار تابستان سال ١٩۴۴ باشد، استالین تدابیری بمنظور سر در گم کردن فرماندهی نظامی آلمان در تعیین سمت ضربه اصلی اتخاذ نمود. سوم ماه مه استالین دستور العمل صادره به فرمانده جبهه سوم اوکراین را امضاء کرد: «بمنظور انحراف توجه دشمن لازم است شما به عملیات انحرافی دست بزنید. نشان دهید که هشت- نه گردان پیاده نظام تحت پوشش آتشباری تانکها و توپخانه در جناح راست جبهه موضع گرفته... بدین منظور، تظاهر به رفت و آمد گروههای جداگانه پرسنلی، ماشینها، تانکها، ابزار و ادوات بسوی همین منطقه؛ نصب ماکت تانکها، توپها و تسلیحات آتشباری در جاهای مختلف، همزمان با تعیین دفاع ضد هوایی منطقه، و گشت زن هوایی لازمه این برنامه انحرافی می باشد. با نظارت و عکسبرداری هوائی دید و اعتبار اشیاء کاذب را کنترل کنید». دستورالعمل مشابهی هم به جبهه سوم حوزه بالتیک ارسال گردید.
شتمنکو می نویسد: «دشمن فورا بسوی این دو طعمه روی آورد. فرماندهی آلمان بشدت نگران شد، بویژه از سمت جنوب. مصرانه سعی کرد با تشدید اطلاعات هوایی مشخص کند، که نیت ما از تقویت کیشینف شمالی چیست. استقرار تیپ تانک در سمت جنوب غربی نیز در  نوع خود فریب دشمن بود. دستگاهها شناسایی دشمن در هر دو سمت ما را زیر نظر گرفتند و، از آنجائی که این ارتش از جای خود تکان نخورد، نتیجه گرفتند، که باحتمال قوی ما از از این خط حمله می کنیم. اما، در واقعیت امر ما از یک جای کاملا دیگر برای حمله با تانکها آماده می شدیم.
پس از شکست سنگین ارتش آلمان فاشیستی در بلاروس در روند اجرای عملیات «باگراتیون»، استالین تصمیم گرفت از عملیات فریبنده بسیار گسترده تری علیه دشمن استفاده نماید. بگفته رئیس سابق اداره مبارزه با خرابکاری فاشیسم آلمان در جنب کمیساریای خلق کشور اتحاد شوروی، پ. آ. سوداپلاتوف، بر اساس پیشنهاد استالین دستوری صادر شد که طبق آن همکاران اطلاعاتی «موظف بودند با دامن زدن به تصور اقدامات فعال بقایای نظامیان بمحاصره افتاده آلمان در پشت جبهه ارتش سرخ، فرماندهی آلمان را بفریبند. واقعیت ایده استالین عبارت از این بود، که آلمانها را به استفاده از منابع خود در جهت «کمک» به این بخش و دست زدن به اقدامات گسترده برای خروج آنها از محاصره وادار نماید. گستره و شدت عملیات پیش بینی شده ما را تحت تأثیر قرار داد. حس بیداری و در عین حال هشداری بود برای من: «مأموریت جدید بمنظور فریب دشمن از چهارچوب بازیهای رادیویی خارج شد». افسران اسیر شده آلمان بدست اطلاعات شوروی در جریان تار ومار کردن یگانهای شرنهورن اطلاعات دروغ دایر بر عملیات در پشت جبهه ارتش سرخ به فرماندهی آلمان فرستادند. طبق برآورد سوداپلاتوف «از ١٩ اوت ١٩۴۴ تا ۵ ماه مه سال ١٩۴۵، بجرأت می توان گفت که ما موفق ترین بازی رادیوئی با فرماندهی نظامی آلمان را پیش بردیم.
ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست: