صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۲۷, یکشنبه

خر با شرف
----------

خرى گفت آدمى را بس نمايان

كه من از نام تان هستم گريزان

مرا سر خم شد و بارى به شانه

كنم خدمت تو را در هر زمانه


خر با شرف
----------

خرى گفت آدمى را بس نمايان

كه من از نام تان هستم گريزان

مرا سر خم شد و بارى به شانه

كنم خدمت تو را در هر زمانه

نرسد هرگز ز من نقصان به مورى


نه كس كشتم نه سرقت يا كه چورى

گر آبم مى دهند يا جو به كهدان

نميخواهم ز كس چيزى چو دونان

حليم و برده بار و خادم هستم

به نفس خويش هر دم حاكم هستم

نه مكارم نه شيطان نه دروغگو

نه دزد و قاتل و جانى نه جنگجو

كدام خر كرده گاهى انتحارى ؟

و يا سنگسار و قتل و انفجارى ؟

كدام خر ساخته بمب و راكت انداز ؟

هواپيما و ماشيندار به سرباز

كنم تا يك خطا من سر گرانم

خورم صد چوب و جفتك ميپرانم

و يا عر عر كنم يك چند دقيقه

خورم مشت و لگد با هر سليقه

مگر هر دم پريشانم از اين حرف

كه انسان شرير و زشت و كم ظرف

گناهى گر كند گويند كه خر شد

بيعقل و كودن و غول البشر شد

نميدانند كه خر يعنى فرشته !

چو خر عاجز خداوند كى سرشته ؟

نميفهمند كه خر يعنى شرافت

رفيق و متقى و با ديانت

جنايت را چو ميبينم در عالم

دلم بد گشته بس از نام آدم

نباشم هيچ ز خر بودن پشيمان

كه باشم خر ولى نه چون تو انسان

تقاضايم ز آدم هاست زينهار

كه دانند قدر خر را اندرين دیار

زبير واعظى

١٥٠١٠٢٠١٦

هیچ نظری موجود نیست: