صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۷, شنبه

یکی داستانی‌ست در قندهار

طنز :

8 صبح : روایت است که سلطان قصد بلاد قندهار کرد تا آنچه شنیده بود اندر باب خرابی روزگار رعیت و ظلم حاکمان بر گوش خویشتن نیوش کند. پس لشکریان و خاصان و حاجبان و تشریفاتیان را جلوتر بفرستاد تا راه را بر وی هموار سازند.

از آن طرف خبر به دلیران قندهار رسید که سلطان جدید که سلطان هموطن شما را به زیر کرده است در شرف نزول جلال بر بارگاه قندهار است، پس دلیران قندهار گفتند ما را زندگی به چی شاید که سلطان دیگر بیاید و ما در رکاب وی باشیم. جمعی از دلیران و سرداران قندهاری که سر در راه سلطان گذشته نهاده بودند گفتند که باید ادب کرد این سلطانک را. پس چون سلطان بیامد و اندر بارگاه بر مسند تکیه بزد فرمان داد که هرکه داد از ظالمان و مفسدان و معاندان دارد‌، داد خویش برون دهد تا در حق وی عدالت کنیم. پس پسری از میان جمع برخاست و فریاد زد ای سلطان من داد‌خواهی دارم از دست فلک کج رفتار و این حاکمان غدار. چند تن از حاکمان چون صدای پسرک شنیدند گفتند حالا باشد که این پسر نوباوه تشت رسوایی ما را از بام فرو بیاندازد. پس ندا دادند یکی از دلیران را که جلو مساله را بگیر که گپ روده است.
دلیر برخاست و بانگ بر زد که ای سلطان
جهان داند که من خاکریز والم
به شورای ولایتی اندیوالم
زنم بر فرق رییس تشریفاتت
که از گربه بخواهد او وساطت
برو سلطان که اینجا جای شیر است (منظور شیر اهلی شده قیوم خان می‌باشد)
و هرچی کاکو می‌بینی دلیر است
سر ما باد فدای ملا حامد
که است او مردی شیخ و پیر و مرشد
سلطان بغایت عصبانی بشد. همه گفتند حالا سر بر تن این بوفضول نخواهد گذاشت. پس سلطان پیاله‌ای چای خواست و چون چای را نوشید دیگر عصبانی نبود. بگفت کی می‌تواند جواب این آدم را بدهد محکم و اثرگذار. در این میان رییس تشریفاتی ببود بسی جگرآور و رزم‌دیده. گفت من بدهم‌؟ سلطان بگفت اگر جواب خوب دهی ترا منصب عالی دهم. پس رییس تشریفات چنان مشتی بر دهان خاکریز وال بزد که هفتاد و شش دندانش بر زمین ریخت و اگر گویند که سی و شش دندان بیشتر نباشد ما گوییم بعضی‌ها را باشد و بگفت هر که با سلطان دربیفتد دهانش سرویس است.
پس چون به پایتخت رسیدند رییس تشریفات نزد سلطان بشد و بگفت الوعده وفا آن منصب عالی را مرحمت فرمایید. فرمان داد این را از بارگاه اخراج کنید که دیگر رویش نبینم. پس وی را برون افگندند. خاصان از سلطان دلیل پرسیدند. جواب داد هرکه دوباره این سوال را پرسید. او را با گربه در جوال کنید. خلاصه تا امروز هیچ کس نمی‌داند چرا آن بیچاره که جواب درست بداد‌، به فنا رفت.

هیچ نظری موجود نیست: