صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۲۵, یکشنبه

خاک‌پاشی حکومت به چشم مردم

 بی‌برقی کابل چیز تازه‌ای نیست. قبل از طالبان برادران محترم جهادی هم پایه‌های برق را چپه می‌کردند، اما به هر حال، بی‌برقی حکومت وحدت ملی فراتر از نبود برق است و سوال‌های زیادی را در مورد توانایی سیاسی و نظامی ‌آن به میان می‌آورد. این حکومتی است که به ادعای رهبران آن قرار است بزرگ‌ترین پروژه‌های انرژی و تجارت منطقه‌ای را عملی کنند، اما عملا پس از مدت طولانی‌ای قادر به نصب و ترمیم مجدد پایه‌های برق کابل نیستند. ظاهرا، برای مصونیت پایه‌های برق کابل هم باید نیروهای ویژه امریکایی به جان طالبان به بغلان بروند.
حکومت تقلا می‌کند که در این شب‌های بی‌برقی سر مردم پایتخت را گرم کند. برای همین، نمایش هلیکوپتر‌های خیراتی را به راه انداخته است تا اقتدار نظامی‌ خود را به رخ دشمنانش بکشد؛ آن هم در کنار همسایگانی که یکی بمب اتوم دارد و دیگری از ترس غرب بالاخره از ساخت سلاح هسته‌ای تا فعلا دست کشیده است. البته، شاید نمایش هلیکوپتر‌های خیراتی هرچند در تهران و اسلام‌آباد مایه سرگرمی‌ سیاستمداران و نظامیان ایرانی و پاکستانی شده باشد، اما به هر حال به مصداق برگ سبز تحفه درویش، حکومت ایتلافی اشرف‌غنی و عبدالله از آن برای تبلیغات و نمایش قدرت خود علیه دزدان و تروریست‌های طالب استفاده کردند.
طبعا مردم کابل که این روزها نه برق دارند و نه آب درست و حسابی، از آقای اشرف‌غنی می‌پرسند که نمایش هلیکوپتر‌های نظامی ‌به چی معنا است؟ بدون شک، تبلیغات‌چیان حکومتی خواهند گفت که اردوی افغانستان در حال بازسازی است و با تجهیزات خود تروریست‌ها و شورشیان را سرکوب کرده می‌تواند. اما واقعیت این است که اگر سرنوشت جنگ را طیاره و هلیکوپتر تغییر می‌داد، پس چرا امریکایی‌ها و ناتو در یک دهه گذشته با تمام تجهیزات پیشرفته خود نتوانستند که تروریست‌های طالب را از میان بردارند؟ مگر ساز و برگ تروریست‌ها فراتر از موترسایکل و کلاشینکوف چیز دیگری هم است؟
واقعیت این است که ما هرچند از دلیری و فداکاری سربازان خود ستایش می‌کنیم و آن‌ها را افتخار ملت خود می‌دانیم اما رهبران نظامی‌ و سیاسی افغانستان چنان دچار بی‌کفایتی‌اند که اگر پیشرفته‌ترین تجهیزات جنگی و بهترین عسکر دنیا را نیز در اختیار‌شان قرار بدهی، از پس چند تروریست و قطاع‌طریق افغان و پاکستانی بر آمده نمی‌توانند. تجهیزات بهانه‌‌ای است برای پوشیدن بی‌کفایتی ساختاری در ارگ، شورای امنیت و وزارت دفاع افغانستان. تنها به لیست جنرالان یکشبه در وزارت دفاع توجه کنید که به‌خاطر وابستگی‌های حزبی- جهادی طی یک فرمان به موقعیت‌‌ها و رتبه‌های بالای نظامی‌ دست یافته‌اند. خنده‌دار نیست که مقامات بلندرتبه نظامی ‌در وزارت دفاع بدون این‌که جنگی را تجربه کرده باشند، و کارنامه نظامی‌ روشنی داشته باشند، در ظرف چند سال به مقام جنرالی و بالاتر از آن رسیده‌اند؟ آیا می‌شود با نظامیانی با القاب ساختگی و فرمایشی، اردوی ۴ صدهزار نفری افغانستان و جنگ پیچیده موجود را که ریشه‌های منطقوی و بین‌المللی دارد، به پیش برد و در آن به موفقیت دست یافت؟
آقای اشرف‌غنی هنوز در حال و هوای انتخابات به سر می‌برد؛ وعده‌های بزرگ می‌دهد و عملش معلوم نیست. وعده می‌دهد که افغانستان معبر انتقال انرژی خواهد شد اما با تمام‌ساز و برگ نظامی ‌خود قادر به حفظ پایه‌های برق پایتختش هم نیست. در حالی که قرار است افغانستان را به مرکز داد و ستد تجارت منطقه‌ای تبدیل کند اما برای کارخانه‌های کوچک داخلی و تجارت‌های خرد و بزرگ در شهر‌های بزرگ افغانستان، از جمله کابل، امنیت و برق فراهم کرده نمی‌تواند. آقای اشرف‌غنی و عبدالله یادشان رفته است که دوره کمپاین انتخابات ریاست‌جمهوری تمام شده و مردم به‌خاطر وعده‌ها و لاف‌های‌شان از آن‌ها حساب می‌گیرند. امروز دوکاندار کابلی به آقای غنی می‌گوید که به جای حرف‌ها و وعده‌های کلان منطقه‌ای بهتر است که همین برق کابل را درست کنی. ولی آقای غنی به قندهار می‌رود و به مردم وعده انتقال برق۵۰۰ میگاواتی از غزنی به قندهار را می‌دهد و می‌خواهد که این ولایت را به یکی از زون‌های مهم اقتصادی تبدیل کند؟
به‌نظر می‌آید که حکومت ایتلافی غنی و عبدالله وخامت اوضاع و ناامیدی مردم را درک می‌کنند. اما در عین حال متوجه هستند که بی‌کفایتی حکومتی در حدی است که مشکلات بنیادین را رفع کرده نتوانسته و افق مثبت را به مردم ترسیم کرده نمی‌توانند؛ مردمی‌ که به‌خاطر نا‌امیدی از آینده و مشکلات عمیق اقتصادی راه‌های پر‌خطر زمینی و دریایی را برای رسیدن به اروپا طی می‌کنند و پس از سوریه که درگیر جنگ داخلی وحشتناکی است، افغان‌ها بزرگ‌ترین رقم مهاجر دنیا را تشکیل می‌دهند.
نکته مهم این است که حکومت به‌جای اقدامات اساسی تلاش می‌کند که با پروپاگند و نمایش‌های رسانه‌ای اوضاع را مثبت و در حال بهتر شدن نشان بدهد. نا‌امیدی مردم از بی‌صبری‌شان نیست. همه می‌دانند که مشکلات افغانستان یک‌شبه حل نمی‌شود اما در عین حال می‌خواهند ببینند که حکومت دست‌کم یک نقشه راه برای اصلاحات در اختیار داشته و گام‌های درست، ولو کوچک را برای بهبود وضعیت بر می‌دارد. آنچه مردم در حکومت می‌بینند بی‌برنامگی، اختلاف و هدر دادن زمان و فرصت است. هنوز رقابت‌های انتخاباتی در حکومت ایتلافی حل نشده، رقابت‌های درونی جای همکاری و اتحاد را گرفته است. این رقابت‌ها تا جایی منفی است که حامیان امریکایی حکومت در کنگره ایالات متحده از ناکامی ‌و شکست سیاسی حکومت ایتلافی غنی و عبدالله سخن می‌زنند. همه ناظران سیاسی بر این باور‌اند که در حکومت جناح‌ها و چهره‌های قدرتمند بیشتر از هر چیزی مصروف کشمکش بر سر مناصب و منابع حکومتی‌اند.
مشکل از این‌جاست که آقای غنی یک تنه تبدیل به سخنور پرمدعایی شده است که با زرنگی می‌کوشد تبلیغات و اطلاعات را با یک دیگر بیامیزد. در حالی که نیروهای نظامی ‌افغانستان موفقیتی در شکست طالبان در بغلان و به جریان انداختن دو باره برق کابل به‌دست نیاورده‌اند، ایشان هیلکوپتر‌های کمکی را به هوا کرده و صحبت از شکست دشمن می‌زند. به همین سبب، پس از چندی بی‌باوری مردم آن قدر زیاد خواهد شد که تنها شنونده حرف‌های آقای غنی تیم مطبوعاتی‌اش خواهد بود که آن‌ها بر حسب وظیفه باید سخنانش را تحریر کرده و به آژانس اطلاعاتی باختر و تلویزیون ملی بفرستند.
نکته مهم این است که این استراتژی اطلاعاتی و تبلیغاتی آقای غنی شکست‌خورده است؛ گشت‌زنی‌های آقای عبدالله در سرک‌های کابل نیز بی‌محتوا است. در کشور‌هایی با حکومت‌های موفق، سیاستمداران کار‌های نمادین زیادی می‌کنند تا برای دیگران الهام‌بخش باشد و بالای افکار عامه تاثیر بگذارد. اما آن‌ها در کنار کار‌های سمبولیک اقدامات واقعی هم برای بهبود وضعیت مردم انجام می‌دهند. اما آقای عبدالله با دریشی‌های لوکس و قیمتی اروپایی در سرک‌های پایتختی راه می‌رود که کثافت، بی‌نظمی ‌و خرابی آن مایه خجالت برای تمام حکومت است؛ او در حالی به مردم با رفتن به خیابان از مصونیت شهری اطمینان می‌دهد که کابل خونین‌ترین حملات تروریستی را تحمل کرده و مردم زیادی جان‌های خود را از دست داده‌اند.

منبع : 8 صبح 

هیچ نظری موجود نیست: