صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۴ اسفند ۱۷, دوشنبه

تهیه وتنظیم : فردیانا طبیب زاده

 

تپش رنگ ها با روح فرخنده در تصویر !

ﺭﻧﮕﻬﺎ ﺑﻬﻢ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ و ﺑﺮس ﻣﻴﺎﻥ اﻧﮕﺸﺘﺎﻧﻢ ﺩﻳﻮاﻧﻪ ﻭاﺭ ﺗﺼﻮﻳﺮ و ﻓﺮﻳﺎﺩ اﻧﺘﻘﺎﻡ ﺭا, ﻧﻘﺶ ﻣﻴﺒﺴﺖ.
ﺭﻧﮕﻬﺎ ي ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺳﺮﺥ, ﺯﺭﺩ, ﺳﻴﺎﻩ ﻏﻤﮕینانه ﻧﺎﻟﻪ ﺳﺮ ﻣﻴﺪاﺩﻧﺪ و ﺭﻭﺡ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺭا ﺑﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﻲ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ.
ﺫﻫﻨﻢ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﺑﺮس و ﺭﻧﮓ اﺳﻴﺮ ﮔﺸﺖ ﻛﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻧﻔﺲ و ﺳﻴﻞ اﺷﻚ ﻳﺎﺩ ﺳﺎﻟﮕﺮﺩ ﺩﺭﺩ را ﺩﺭ ﮔﻠﻮﻳﻢ ﺯﻧﺪاﻧﻲ کرئ و ﺗﺎﺑﻠﻮ ي ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻓﺮﺧﻨﺪﻩ ﺳﺮﻛﺸﻴﺪ .

به یادم آمد که فرخنده نازنین هم روزی عاری از کینه  ونفرت ها,  بی ریا در زمان کودکی های خویش می چرخید  ومی رقصید  وزنده گی عاشقانه  را همیشه دوست داشت  وبعدأ گل نوجوانی اش سر زد واو را در دنیاي رویا های شیرین اﺵ ﺑﺮﺩ. در آن زمان پرنده ي دل دنیاي کوچکش اﺯ ﺟﻨﺲ بلبلان  باغ های بهشت  و زمین دلش همیشه سرسبز وپر طراوت ﺑﻮﺩ . اطرافیانش را مملو از عشق  وصفا می دید  و در چرخش لحظه ها،  ثانیه ها را با روح  پاک خویش لمس می کرد . فرخنده خود را و دیگران را همیشه دوست ﻣﻲداشت  ..

در آن روز سیاه ﻧﺰﺩهﻫﻢ مارچ سال 2015 میلادی که ﻫﻤﻪ برای سال نو 1394خورشیدی آماده گی های نوروز وسال نو را داشتند ، اتفاق وحشتناکی ﺭﻭﺣﻢ ﺭا  سخت ﺁﺯﺭﺩ ودر آن روز من درد و سایه غفلت از انسانیت و جهالت  بزرگ را در یک لحظه کوتاهی حس کردم .

  آری ! وقتی فرخنده را زیر بار مشت ولگد ها می دیدم  .میان تک تک لحظه های تلخ, درد دختر بودن و فرخنده بودن را حس می کردم . شیون زاری وناله هایش آسمان کابل را به لرزه ﺩﺭآورده بود ، او با آه واشک فریاد, نجاتش را اﺯ نامردان مرد نما گدایی می کرد  .
احساساتم چنان از اﻳﻦ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﻫﻮﻟﻨﺎﻙ و پستی گروپ مردان نادان وبی رحم در یک جنگل ﻭﺣﺸت,ﭼﻨﺎﻥ ﺟﺮﻳﺤﻪ ﺩاﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺳﺮ اﺯ ﭘﺎ ﻧﻤﻴﺸﻨﺎﺧﺘﻢ و ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻛﺎﻟﺒﺪﻱ ﻣﺎﺕ و ﻣﺒﻬﻮﺕ ﺑﻮﺩﻡ. 
در آن روز تمام شهر کابل را مانند امواج کابوس وحشت ها می دیدم ،هر طرف غلغله ي صدا ها :
« او قرآن را سوختانده!  اورا بکشید ،  اوکافر است ،  اورا بسوزانید ! بکشید ، بزنید  ! »  گوش هایم را زجر می داد ، در چشمانم اشک به خون درد های بی پایانی تبدیل شده بود.
فریاد درد و صدای فرخنده از مرز های کابل گذشت ، مانند ﻫﻳﺒﺖ اﻳﻦ ﻓﺮﻳﺎﺩ  قلب تاریخ جهان را ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﺮﻓﺖ و ﺳﻮﺭاﺥسوراخ وپر درد ساخت .
در سکوت تلخ درد و زجر زمانه ذهنم گذر کوتاهی در تاریخ  نیاکان ما کرد به یادی کشوری با افتخارات زیادش آرامگاه بزرگ مردان تاریخ ما بود، افتادم . بلی سر زمین مهد تمدن و فرهنگ و تاریخ مردمان نام آور ما که برای دیگران هر کدام  نام ومقامی داشتند ،  اما متاسفانه این همه افتخارات که در چند سال وحشت جنگ مکدر وتاریک شده واین بار با نمایش مشتی ازاوباشان جایش را به افسوس وذلت بی حرمتی ومرد ستیزی هاﺩاﺩﻩ ﺑﻮﺩ, با پیام های جهالت قرن به جهانیان اعلام کردﻧﺪ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻧﻴﺖ ﻫﻢ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺗﺎ اﻳﻦ ﺣﺪ ﻧﺰﻭﻝ ﻛﻨﺪ  و تندیس تن سوخته وزجر کشیده فرخنده و هزاران فرخنده دیگررا به نمایش گذاﺷﺘﻨﺪ.

فرخنده یگانه دخت قهرمانی بود که در آن روز از جنس نور ﺑﻲ اﻧﺘﻬﺎ ساخته شده بود و ازآسمان  دهشت ها وجاهلین طلوع کرده بود و ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻏﻢ اﻧﮕﻴﺰﺵ  ﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﻘﺶ ﺟﺎﻭﺩاﻧﻪ ﺑﺴﺖ.
. آن روز رازهای نهفته از چاه های سربسته بیرون ریخته و رسوا شدند. روح پاک فرخنده مانند  آفتاب در دل تاریخ زمانه می درخشید  ، ونامش مانند مردمک چشم ها انسانیت را جستجو می کرد .

  فرخنده مانند یک دوست دیرین همه انسان ها درجاده انسانیت نامش را به خط درشت نوشت ، اما برای من عالم درد واشک را تحفه داده بود  ..

بلی!  فرخنده با قربانی جسمش ، جهالت زن ستیزی ونمایش خرافاتی را از خانه  های جهل کور دلان از صندوق های خاموشی بیرون آورد . با شجاعت استاده شده در عین وحشت وزجر قلب  تاریخ و زمان ظالم را دگرگون و اصول سیاه شیطان پرستان وجادوگران را رسوا کرد.

او دلیرانه جهان را وداع گفت؛  اما با تولد دوباره اش مانند نوری از میان تاریکی هاعبور کرد .او مانند  ستاره درخشان به روشنایی جاودانه رسید . زمان خاموشی ها را درید و از میان دیوارهای بلند وحشت وظلم عبور کردو چراغ انسانیت وحقیقت ها را روشن ساخت  ..

تندیس فرخنده  از میان نفسهای شب های سرد وتاریک مانند ستاره در آسمان خوبی ها نمایان گردید و از میان آتش نفرت، خشم  بی عدالتی هاعبور کرده ، کوردلان وتاریک بینان را میان خاکستر تن خویش سوختاند وخودش برای دیگران تا ابد فرخنده گردید .

اما با دریغ ودرد که فرخنده تولد شده هنوز هم رنج می برد چون امروز که یک سال اﺯ ﺁﻥ ﺟﻨﺎﻳﺖ ﻫﻮﻟﻨﺎﻙ می گذرد و جسد سوخته اش زیر انبار خاک ها آرمیده اﺳﺖ, روح پاکش باز هم  ناظرمرگ انسانیت در کشورماست ، او دید که چقدر زنان را بینی و گوش بریدند وبا سنگ باران و زیر خاک کردند وسر های مظلوم شان را از تن پاک شان جدا کردند ..

(گرچه این آشوب بی حرمتی به زن ساﻟﻴﺎ ﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ است که روح وروان مردم ما  را زجر می دهد.وحتی حکایت وقصه مردان دلیر کشوروباهمت بلندﻣﺎ تبدیل به قصه های گذشته ها  گردیده اﺳﺖ. اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺸﺘﻲ اﺯ  این گروه سیاه دل با  زهر خود پرستی ها وتنگ نظری ها آلوده گشته اند و ﺗﺎ ﺗﻮاﻥ ﺩاﺭﻧﺪ ﺩﺭ ﺧﻄ ﺳﺘﻴﺰﻩ ﺟﻮﻳﻲ ﺑﺎ ﺯﻥ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺭﻧﺪ.)

اما ما که فرخنده شدیم، بیایيد فریاد فرخنده واراز گلو های پر درد خویش  صدای عدالت خواهی را به جهانیان برسانیم وراه نجات فرخنده ها را جستجو کنیم .. ، ما هر کدام  با فرهنگ سازی وآگاهی مردم از جهالت کنونی بایدﻃﻠﺴﻢ این خاموشی ها را بشکنیم و ازاینجا صدا بلند کنیم،  وتا آخرین توان شتاب کنیم تا دوباره به قله بلند انسانیت برسیم. و شعور خاموش ﺩﺭ ﮔﺮﻭ جهالت  را  بیدار کنیم ،  شاید باز هم سرکوب گردیم و هر کدام  باز هم  با دهشت جهل زمان ﻣﺎ ﺭا مجبور به خاموشی ها کنند،  اما با سعی وتلاش خویش راه حل اساسی را از این جال غفلت ها خواهيم یافت و حقایقي که پشت پرده های ﺿﺨﻴﻢ و نهان دهشت افگنان وماجراجویان ﭘﻨﻬﺎﻥ.اﻧﺪ بر ملا کنیم .از آناﻧﻴﻜﻪ قلب های با مهر صفا وعشق را با غارت تن زنان  تبدیل به فاحشه های خود فروش کردند پرده برداشته ودست به دست هم برای فرخنده های دیگر برای قربانی های  دیگر که در قربان گاه منتظر مرگ  وزجر تازه دست وگریبان اﻧﺪ ، کاری کنیم  ونجات شان بدهیم.

ما میدانیم که دشمنان انسانیت با پی ریزی جنگ های پلان شده در جستجوي پاشان کردن وپارچه کردن سرزمین وتاریخ چند هزار ساله ي ما ﻫﺴﺘﻨﺪ وپلان های شوم خود را تطبیق میکنند. ملت ما متاسفانه  هنوز هم تحت تاثیر جهالت وخرافات است ؛ مردم ما باید از این خواب غفلت بیدار شوند .تا فرخنده های دیگر ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ و شکار حوادث غمین تازه نگردند ...

همه ما افغان ها در مقابل زنده گی خود و دیگران مسؤولیت ها و رسالت های زیادی داریم . اگر لحظه ای به خود بیایم  که مسؤولیت بزرگ ما در قبال مردم وملت ما  چیست ؟ چه باید کرد ؟ وظیفه ما برای نسل آینده کشور چي خواهد بود ؟

بلی برای جواب چنین سوالات اگر هر افغان با حس وطن پرستانه  خویش مسؤولیت  و وظایف وجدانی وانسانی خود را بداند و به آن عمل کنند ، خود پرستی ودنیا مادی پرستی و بی حرمتی به کرامت انسانی را کنار بگذارند .به زنده گی مردم مظلوم وبیچاره وتمام باشنده گان سرزمین تاریخی افغانستان احترام بگذارند . دیگر کمتر مادری در سوگ  فرزندش گلیم غم را پهن خواهد کرد  ..

باوجود که یک سال از این حادثه دلخراش  می گذرد اما غم بزرگ وحشت قتل دختر جوان ونازنین مانند فرخنده که با وحشت ودهشت سیاه وجاهلان جان شیرینش از دست داد ، هرگز فراموش نخواهد گردید  ..

فرخنده عزیز روحت شاد و یادت گرامی باد!

با حرمت فردیانا

هیچ نظری موجود نیست: