صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

دوکتورنذیراحمد "هایل"
19.01.1395    

گلچین روزگار عجب خوش سلیقه بود

برچید آن گلی که در عالم نمونه بود

در رثاء مرحوم پروفیسور دوکتور محمدعالم قاهر

تاریخ 19حمل وقتی ازخواب بیدارشدم به کلکین اطاق چشمم افتید تا به آفتاب خوش آمدید بگویم. اما آفتاب غمین بود نورش کم رنگ وبادل ناخواسته می درخشید. فکرکردم که من با کسی وعده دارهستم. باکی ؟ باکسی که غمهای دیرینه خود را دربازار روزگارباهم قسمت می کردیم وباقلب قوی به آنها لبخند می زدیم. ناگهان چشمانم پرازآب شد. متوجه شدم که ساعت 7 بجه صبح شده. برخواستم به آینه دیدم که بی موجب خسته و زارهستم.
سکوت کردم و آفتاب را دیدم که از من زارتر نورمی تاباند. برایم خیلی دلگیر ونارام کننده بود. افکارخود را جم جور کردم اما نمی شد. که زنگ تیلفون دوست واستاد عالیقدرودانشمند محترم متخصص محمداشرف"محسن"مراتکان داد. بعدازاحوال پرسی قومانده آماده باش راصادرکرد که محترم داکترصاحب هارون نزدت می آید. ومن همرای سلیم خان فارمسست نزدمحترم داکترصاحب قاهر می رویم او را برداشته به میله درتپه گلها شهرچاریکارمی رویم به دیدن ارغوان ها. بااحترام به او گفتم که من همرای داکترصاحب امین الله همکار که قبلاً وعده گذاشته بودم هم سفرمی شوم. درحالیکه شب با استاد گرانقدر الگوی اخلاق حماسه ویژه گی ها شهنشای اخلاق محترم محمد عالم "قاهر" لطف کرده بود که با اوهم سفر باشم. وتاکید کرد که متخصص صاحب رشاد صدیقیار درحالیکه نمی رود اگربرودخیلی خوب می شود. 7:30 زنگ محترم متخصص صاحب صدیقیاربرایم رسید، می خواستم بگویم که خوب شد که داکترصاحب قاهربارفتنت خوشحال می شود. ولی چنین نبود که نبود. با آواز لرزان خسته وغصه آمیز برایم گفت که می گویند متخصص صاحب عالم قاهرفوت کرده اما باورمن نمی آید. می روم که چه خبر است.آسمان خشمگین شد. دنیا درنظرم بد نمود گردید. لبانم می لرزید مبهوت حیران شده بودم. سراسیمه نمی فهمیدم چه کنم. بعد ازهرسه دقیقه به داکتر رشاد زنگ می زدم که چطورشده زود برسان کن که مریض است یا ؟ همین که به شفاخانه چشم امید می رسد. آخرین پیام را دریافت کردم که قاهرعزیز دگر باما نیست. عاجل به شفاخانه چشم امید خود را رسانیدم. درمقابل شفاخانه محترم متخصص صاحب اشرف محسن رادیدم مرا دربغل گرفت باچشمان پراشک هیچ نگفت. با محترم متخصص صاحب ناصری روبرو شدم و به منزل چهارم رسیده بودم دوست خوش مشربم که همیش با لبخند مرا پذیرایی می کرد قد رسایش به کفن پیچانیده شده بود. بدورش همکارانش حلقه زده بودند. چشمانم تاریک شد. هیچ کسی را ندیدم رویش را باز کردم. به احتیاط و حرمت از رویش بوسیدم دوباره رویش را با کفن پیچانیدم. کوشش کردم که اشک به رخش نه چکد مبادا بی حرمتی کرده باشم. دگرقرارم ازدست رفته بود. داکترصاحب رشاد دستم را گرفت خودش می گریست وبا من غم شریکی می کرد. پایان شدم پیام المناک را به تمام دوستان نزدیک زنگ زدم وخبرمرگش را در فس بوک گذاشتم. نزد محترم متخصص صاحب اشرف "محسن" مراجعه کردم فرمود که جنازه مطهرمتخصص صاحب "قاهر"را به سرد خانه شفاخانه امنیت ملی (غازی امان الله خان) می بریم. درجای که جوانی اش را وقف خدمت مردمش کرده بود. شفاخانه یی که همه او را می شناختند. شفاخانه یی که محترم متخصص صاحب اشرف "محسن" ، محترم متخصص صاحب رشاد "صدیقیار" ، محترم متخصص عزیز"ناصری" ، محترم متخصص صاحب "قیس" ، برادرش محترم متخصص صاحب کاظم "پوپل"همکاران خوب او بودند. ساعت 8 همان روز رهسپار بیشه یی شدم. که کس سراغ من را نداشته باشد. روز گذشت وشب را با خاطرات او وبه اشکریزی های محترم سالم جان برادرمتخصص "قاهر" گذشتاندم. ساعت 8 صبح روز جمعه تاریخ 20 حمل به شفاخانه امنیت مراجعه کردم که اورا به خانه اش درنیازبیک که چند باردرآن مکان با وی رفته بودیم بردند. ساعت 10 قبل ازظهرمحترم متخصص صاحب غلام حضرت "آزاد" برایم زنگ زد کجا هستی که همرای محتر م صدیقیار یکجا به خانه آن هردم شهید برویم. چون وعده با محترم متخصص صاحب نسیم " صبا " که " قاهر" صاحب را خیلی دوست داشت بسته بودم رفتیم. همه دوستان خاموش وحیران منتظر کشیدن تابوت آن مرداخلاق بودند. محترم دوکتورفیروزالدین" فیروز" وزیر صحت عامه باما غمشریکی نموده ودرجنازه اشتراک نمود. تابوت اورا برداشتیم ودرقبرستان آبایی اش به خاک سپاریدیم و بالای مرقدش محترم متخصص صاحب سید شاه پور"سادات" از خدمات او به نیکی یاد و سپاس گذاری نموده دعای خیررا بالای مرقدش با صدای لرزان بیان کرد. بعد سوانح آن که توسط محترم متخصص صاحب حکیم " عزیز" هم صنف فاکولته آن شهید تدوین گردیده بود توسط محترم متخصص صاحب میرویس "صالح" ریس انجمن دوکتوران چشم افغانستان که درهرسطرش اشک مجالش نمی داد خوانده شد. درختم با گلوی پرازغصه به سراغ برادرانش محترم داکترصاحب کاظم "پوپل "ومحترم سالم "قاهر" شتافتم با خدا حافظی از آنها دردیار بی کسی ها پناه بردم ازشخص محترم وزیر صاحب صحت و دوستان محترم "قاهر" صاحب سپاس و حرمت گذارم که درجنازه استاد شهید زحمت کشیدند وبرای اولاد ها وتمام اعضای فامیل و دوستانش تسلیت عرض می کنم که "قاهر"مهربان شان همه را تنها گذاشت. روحش شاد بااحترام 
دوکتورنذیراحمد "هایل"
19.01.1395  
   
 


هیچ نظری موجود نیست: