صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

حق ازدواج برای همه
برگردان از نشریه آلمانی"اما" EMMA

لاله حسین پور

• هم چنان تصور می شود که هم جنس خواهی یک امکان است و راهی است که زنان فمینیست ضد مرد آن را انتخاب می کنند. تصور می شود، همان طور که برخی حزب شان را انتخاب می کنند، یا رشته تحصیلی شان را، زنان نیز به دلایل مختلف هم جنس خواهی را انتخاب می کنند. ...

وقتی زنان هم جنس خواه اند

هم جنس خواهی؟ در قرن ۲۱؟ آن هم در مرکز برلین؟ چه اشکالی دارد؟
در نگاه اول مشکلی به نظر نمی رسد. اما وقتی صحبت بر سر زنان هم جنس خواه است، مسئله فرق می کند.
هم چنان تصور می شود، چون زنان نتوانسته اند مردان را به خود جلب کنند، و یا این که از مردان ضربه خورده اند، لزب و هم جنس خواه شده اند. یا زنانی که به دنبال جاه و مقام هستند، برای این که مردان را مانع پیش رفت خود می دانند، هم جنس خواه می شوند. هم چنان تصور می شود که هم جنس خواهی یک امکان است و راهی است که زنان فمینیست ضد مرد آن را انتخاب می کنند. تصور می شود، همان طور که برخی حزب شان را انتخاب می کنند، یا رشته تحصیلی شان را، زنان نیز به دلایل مختلف هم جنس خواهی را انتخاب می کنند.
آندرِآ، زنی هم جنس خواه، می گوید اگر می توانستم خودم این تصمیم را بگیرم، احتمالا هرگز هم جنس خواه نمی شدم. او در سنین کودکی بین ۶ تا ۱۱ سال متوجه می شود که احساسش نسبت به دختران متفاوت است. در آن سن نه تنها از این احساس خوش حال نمی شود، بلکه به فکر خودکشی نیز می افتد. اما در حال حاضر می خواهد با زنی دیگر ازدواج کند. او می گوید، اگر به هر دلیلی با اکثریت جامعه هم خوانی نداشته باشی، دیگر به این مجموعه تعلق نداری و هرعملی از تو سر بزند، با چشم دیگری نگریسته شده و قضاوت می شود. تمام حرکات تو از فیلتر آن "دیگری" می گذرد. آری، دیگران تولرانس [رواداری] دارند، تو را تحمل می کنند و مهربان هستند. اما تو، آن دیگری هستی و هیچ گاه نمی توانی در میان جمع، جزیی از آن باشی. آن چنان با یک لزب برخورد می شود که گویی کمبود بزرگی در زندگی دارد. تو به عنوان یک لزب دو راه بیشتر نداری. یا باید جمع موازی تشکیل دهی و از جمع غالب جدا شوی و یا باید نقش "دیگری" را بپذیری.

آندرِآ می گوید: هم چنان فضایی در جامعه حاکم است که گویی زن بدون مرد کامل نیست و با وجود لزب بودن می بایست مردی را نیز در کنار خود داشته باشد. اگر زنی اعلام کند که با زنان رابطه جنسی دارد، مردی که آن را می شنود، در وهله اول دست از سر زن بر نمی دارد، بلکه با این تصور که این زن می تواند در سکس بسیار جالب باشد، تلاش بیشتری برای نزدیک شدن به او می کند، اما وقتی می شنود که این زن به زودی با زن دیگری ازدواج می کند، قضاوت هایش شروع می شود. "حیف، فکر می کردم علاقه او به زنان موقتی است و تمام می شود"، بعد به حال زن تأسف می خورد، "آخ زن بیچاره، شاید در کودکی به او تجاوز شده باشد......" و در نهایت، "امیدوارم که یک بچه سیاه پوست را به سرپرستی نپذیرند، وگرنه مشکل دو تا می شود"......
چنین طرز تفکری اساسا بین روشن فکران جامعه جریان دارد، در حالی که توده مردم هنوز حاضر به حفظ رابطه با فرزند هم جنس خواه شان نیستند. هنوز هم جنس خواهان در مدارس، در ادارات و در محیط های جمعی اذیت و آزار روحی و حتی فیزیکی می شوند. البته دستاورد مهمی است که امروزه هم جنس خواهان فاسد نامیده نشده و به روی شان تف انداخته نمی شود و با تولرانس با آنان روبرو می شوند. اما مسئله این نیست. مسئله اصلی در خود تولرانس نهفته شده. کلمه ای که از محتوا خالی شده و تنها وسیله ای ست برای ترقی و رسیدن به هدف. دیگر کمتر می توان تولرانس را با درک و فهم متقابل توضیح داد. تولرانس، گوئی تبدیل به یک واحد درس دانشگاه شده که با وجود عدم علاقه به آن واحد، مجبوری آن را بگذرانی. واحدی که باید آن را یاد بگیری تا به دریافت مدرک دانشگاهت نائل شوی، تا پیش رفت کرده و موفق شوی.

تبعیض میان زنان و مردان هم جنس خواه

لزب ها "زنان" "هم جنس خواه" هستند و دقیقا به علت زن بودن هم چنان با بی توجهی مضاعفی در جامعه روبرو می شوند. جالب این جاست که حتی در راه پیمایی های هم جنس خواهان، با وجودی که بیشتر از یک سوم آنان را لزب ها تشکیل می دهند، نامی از زنان هم جنس خواه برده نمی شود و نام شوول (گی) به آن می دهند. سهمیه کامیون و دکه هایی که در این راه پیمایی ها به زنان لزب تعلق می گیرد، بسیار اندک بوده و نسبت آن یک به ۱۵۰ کامیون و یا سه دکه از ۵۰ دکه ای است که به مردان هم جنس خواه تعلق می گیرد. هر جا صحبتی از هم جنس خواهان می شود، نام شوول مطرح است. حقوق شوول ها، ازدواج شوول ها، نفرت از شوول ها و... گوئی هم جنس خواهی فقط یک جنسیت دارد و آن هم مردان هستند! حتی وقتی صحبت از کشتار هموسکسوئل ها در زمان نازی ها می شود، بحث اساسا بر روی مردان هموسکسوئل می چرخد و زنان لزب از قلم می افتند.
واقعیت این است که زنان هم جنس خواه هیچ گاه، چه در گذشته و چه در حال حاضر جدی گرفته نشده و مطرح نمی شوند. بیشتر از ۴۰ سال است که زنان لزب بر این امر تأکید می ورزند. اولین بار در سال های ۱۹۷۰ بود که زنان لزب در نیویورک دست به تظاهرات زده و به این بی توجهی اعتراض کردند. ۲۰ سال بعد، زنان لزب در واشنگتن، نیویورک و سان فرانسیسکو خواهران خود را فراخوانده و تظاهرات ۱۹۷۰ نیویورک و مطالبات شان را دوباره زنده کردند. حدود ۲۰ هزار نفر در هر یک از این شهرها جمع شدند. در سان فرانسیسکو که به پایتخت هم جنس خواهان معروف است، ۵۰ هزار نفر در تظاهرات شرکت کردند. به دنبال آن، زنان لزب در لندن در سال ۲۰۱۲ و در برلین در سال ۲۰۱٣ تظاهرات های خود را برگزار کردند. مطالبه در تمام این تظاهرات ها یکی ست. زنان لزب بیش از هرچیز "زن" هستند و دقیقا به علت جایگاهی که زن در جامعه داراست، به زنان لزب نیز به همان ترتیب بی توجهی شده و نقش درجه دوم را در جامعه و حتی در گروه های هم جنس خواهان ایفا می کنند. درواقع نقش زنان لزب در گروه های هم جنس خواهان، دقیقا همان نقشی است که زنان در دنیای مردسالار کنونی دارند. با وجودی که این بحث بسیار قدیمی و تکراری بوده، اما هم چنان به قوت خود باقی مانده است و هربار نسل جدیدی از زنان لزب به آن روح تازه ای داده و آن را مجددا به بحثی فراگیر تبدیل می کنند.

ایرلند

دنیا با بهت به رفراندمی که در ایرلند به طرفداری از ازدواج هم جنس خواهان انجام شد، نگاه کرد. در ۲٣ ماه مه ۲۰۱۵ ایرلند با اکثریت قاطع ۶۲ درصد و با شرکت دو سوم مردم دارای حق رأی به ازدواج هموسکسوئل ها آری گفت. بدون محدودیت.
و چهار روز بعد در برلین نیز مصوبه هایی در جهت بهبود حقوق هم جنس گرایانی که با هم ازدواج می کنند در زمینه ارٍث و پناهندگی، به تصویب رسید. با وجود بر این قوانین حاکم بر ازدواج دو هم جنس در آلمان نواقص فراوانی دارد. گفته می شود، وقتی ایرلند کاتولیک بتواند چنین قانونی را بدون محدودیت تصویب کند، چرا برلین نتواند؟

در بعضی مناطق ایرلند، میزان رأی های مثبت به ٨۰ درصد رأی دهندگان رسید. در واقع می توان گفت، این رفراندم یک انقلاب فرهنگی و اجتماعی در ایرلند به شمار می رود. ایرلند کاتولیک و محافظه کاربا این رفراندم قدم بزرگی برداشته است. جالب این جاست که هم جنس خواهی در ایرلند تا سال ۱۹۹٣ ممنوع و قابل مجازات بوده است. اکنون اما، ایرلند اولین کشوری ست که توسط رفراندم و رأی مردم راه ازدواج هموسکسوئل ها را بدون هیچ گونه محدودیت و تبعیضی نسبت به ازدواج دگرجنس خواهان، باز کرده است.
درمقابل اما، کمپین "نه" به ازدواج هم جنس خواهان توسط کلیسای کاتولیک سازمان دهی شده بود. کلیسایی که زیر اتهام و افتضاح "بچه بازی" آبروی خود را باخته است ومی توان گفت، ایرلند به طور کل در رابطه با استقلال خواهی زنان نسبت به سایر کشورهای اروپایی بسیار عقب قرار دارد.

گرچه باید گفت، چنین تحولی، به مثابه رعد و برق در آسمانی بی ابر پدید نیامد، بلکه نتیجه یک مبارزه مداوم و طولانی در ایرلند بوده است.
در سال ۱۹٨۲ مردی جوان به علت هم جنس خواه بودن در یک پارک کشته می شود. قاتلین او که ۴ مرد بوده اند، تنها به یک تا ۵ سال زندان محکوم می شوند. این حادثه منجر به اعتراضات وسیعی می شود.
قدم بعدی در سال ۲۰۰٣ برداشته شد. دو زن جوان که در کانادا ازدواج کرده بودند، خواهان رسمی شدن ازدواج شان در ایرلند می شوند. با تلاش های فراوان و پی گیری های مداوم، دادگاه این حق را به آنان داد. این دو زن، در روز رفراندم با استقبال مردم و کف زدن های بی پایان روبرو شدند.
کمپین "آری به مساوات" نیز در این تحول نقش آفرین بود. این کمپین با نزدیک به ۱۰ سال فعالیت، از خانه با خانه ، استفاده از آخرین امکانات رسانه ای و تبلیغات و شعارهای مناسب، تلاش کرد تا مردم را با زندگی هم جنس خواهان نزدیک تر کند. فعالیتی که بالاخره در ۲٣ ماه مه ۲۰۱۵ نتیجه داد.

نشریه آلمانی EMMA "اما" شماره ٣۲۱

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۵ فروردين ۱٣۹۵ -  ٣ آوريل ۲۰۱۶

هیچ نظری موجود نیست: