صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۳۱, جمعه

کودتای پارلمانی، راهکار جدید جناح راست امریکای لاتین
پابلو ویوانچو – برگردان: هاتف رحمانی

• راهکار جدید برای قطع کردن این روند از همان هدف های راهبردی (استراتژیک) کسانی از دیکتاتوری پینوشه، ویدلا و دیگران منشعب می شود: بازداشتن چپ از توان اجرای برنامه خود. اما در حالی که از یک نهاد انتخاب شده برای واژگون ساختن نهاد دیگر استفاده می کنند، باید آشکار شود که این مانورها کمتر از اقدام های پیشینیان نظامی آن ها غیردموکراتیک نیستند ...

مانند هنوراس و پاراگوئه، نخبه های برزیل از قانون گذاری علیه دیلما روسف استفاده کردند. آیا ونزوئلا مورد بعدی است ؟

برای بسیاری، دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹٨۰ دورانی تاریک برای امریکای لاتین تلقی می شوند.

اکثریت کشورهای امریکای جنوبی تحت تسلط خوانتاهای بی رحم نظامی قرار داشتند، در حالی که جنگ های داخلی در امریکای مرکزی جان صدها هزار نفر را می طلبید. نیروهای مسلح منطقه، اغلب تعلیم دیده و تامین مالی شده از سوی ایالات متحده، از طریق زور حکومت می کردند و جایی که دولت های غیرنظامی برنامه های آن ها را رعایت نمی کردند، نادیده گرفته می شدند یا سرنگون می گشتند.

با وجود حمله مصیبت بار سیاست های اقتصادی نئولیبرالی که فقر و نا برابری را تشدید کرد، دهه ۱۹۹۰ به دیکتاتوری های نظامی در امریکای لاتین پایان داد. دولت های منتخب در شیلی، آرژانتین، برزیل، اروگوئه و پاراگوئه (به صحنه) باز گشتند، در حالی که صلح در گواتمالا و السالوادور نیز به معنی آن بود که نظامی ها باید شاهد نقش کاهش یابنده ای در سیاست های این کشورها باشند (حداقل در نظریه).

امریکای لاتین مشکلات بی شمار خود را حل نکرد، اما یک اجماع عمومی وارد آن شد – نباید به هیچ کودتا یا رژیم نظامی در منطقه اجازه داده شود.

البته، این اجماع با تجدید حیات چپ امریکای لاتین، که با جنبش بولیواری هوگو چاوز در ونزوئلا آغاز شد شکستن را آغاز کرد. اگر چه چاوز اساسا پیشنهادهای اصلاحی بسیار معتدلی را مطرح می کرد، اما طبقه حاکم ونزوئلا بی درنگ برای سرنگونی دولت چاوز تلاش کرد. آن ها در اوریل ۲۰۰۲ همان کاری را که طبقه های ممتاز امریکای لاتین در دهه های گذشته انجام داده بودند عملی کردند و از مقام های سطح بالای ارتش برای سازمان دادن کودتایی برای سرنگونی چاوز استفاده کردند. نتیجه قابل پیش بینی بود – ونزوئلایی ها علیه کودتا و رهبران آن قیام کردند، و منطقه (به جز دولت امریکای تحت هدایت جرج دبلیو بوش) حرکت (کودتایی) را رد کردند.

درس: کودتاهای نظامی به روابط عمومی بد یاری می رساند.

در طی دهه، چپ امریکای لاتین پیش رفت، جناح راست منطقه راهبرد (استراتژی) متفاوتی را برای مقابله با این روند اتخاذ کرد. در حالی که در کشورهای بسیاری چپ ریاست جمهوری را کسب می کرد، در این کشور ها بخش قانون گذاری تا حد زیادی تحت کنترل حزب های سنتی (و عموما دست راستی) باقی ماند. فراتر از تدارک تعادل در قدرت بخش اجرایی، قانون گذاران تحت کنترل مخالفان استفاده از مجلس را بعنوان ابزاری برای سرنگون کردن رئیس جمهور های منتخب آغاز کردند.   

اولین آزمون در سال ۲۰۰۹ عملی شد، که رئیس جمهور هندوراس، مانوئل زلایا پس از فراخوان رفراندوم غیرالزام آور در باره تغییر قانون اساسی کشور بر کنار شد. کنگره هندوراس به برکناری زلایا رای داد، و دادگاه عالی کشور – تحت سلطه افرادی در ارتباط با دولت نظامی سابق- حکم دستگیری او را صادر کرد. ارتش وظیفه شناس! هندوراس با دستور آن ها موافقت کرد، زلایا را ربود و او را در داخل هواپیمایی به اجبار راهی کستاریکا کرد.

سه سال بعد، مجلس پاراگوئه فرناندو لوگو رئیس جمهورآن کشور را که قبلا کشیش بود و به عمر حکومت تک حزبی ۶۱ ساله پایان داده بود بر کنار نمود. اتهام ها و فرایندها علیه لوگو با تردیدهایی در پاراگوئه و نیز در منطقه مواجه شد، و به تعلیق بی درنگ پاراگوئه از پیمان مرکوسور (MERCOSUR) انجامید.

روند خلع ید علیه رئیس جمهور بزرگترین کشور امریکای لاتین آینه ای است که هدف های کودتاهای دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹٨۰ و شیوه های آن ها را در دهه گذشته باز می تاباند. با وجود عدم وجود دلیلی که خلع ید علیه دیلما روسف را توجیه کند، اکثریتی از قانون گذارهای برزیل – که بسیاری از آن ها گرفتار رسوایی بزرگ بودند یا در آن رابطه مورد تحقیق قرار گرفته اند – برکناری او از ریاست جمهوری را که برای آن انتخاب شده بود تصویب کرده اند. مردی که جایگاه او را اشغال خواهد کرد یکی از همان مورد تحقیق قرار گرفتگان است، اما او با هیچ واکنشی از سوی همکاران خود روبه رو نمی شود.   

در ونزوئلای همسایه، مجلس ملی تحت هدایت اپوزیسیون همان هدف را دارد و ماده "معزول کردن" در قانون اساسی کشور را در تلاشی برای بیرون کردن نیکولاس مادورو از کاخ ریاست جمهوری میرافلورس آغاز کرده است.

در تمام این موارد هدف صرفا نه قدرت، بلکه آن چه قدرت را تسهیل می کند است. از سال ۱۹۹٨، دولت های متمایل به چپ بسیاری برای باز توزیع ثروت و قدرت تصمیم گیری انتخاب شده بودند. این امر نه تنها به کاهش نابرابری و فقر منجر شد، بلکه پویایی سیاسی در این کشورها تغییر کرده است و منطقه متحدتر و مستقل تر شده است.   

راهکار (تاکتیک) جدید برای قطع کردن این روند از همان هدف های راهبردی (استراتژیک) کسانی از دیکتاتوری پینوشه، ویدلا و دیگران منشعب می شود: بازداشتن چپ از توان اجرای برنامه خود. اما در حالی که از یک نهاد انتخاب شده برای واژگون ساختن نهاد دیگر استفاده می کنند، باید آشکار شود که این مانورها کمتر از (اقدام های) پیشینیان نظامی آن ها غیردموکراتیک نیستند.    
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۲۹ ارديبهشت ۱٣۹۵ -  ۱٨ می ۲۰۱۶


هیچ نظری موجود نیست: