صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۸, شنبه

امین الله مفکر امینی 
2016-06-05

چوآزاده پریدم !

غمی دارم که سوزد سرتاپای وجودم
زاین همه دو رنگی، تنهایـی گـزیـدم
قلــم توان شرح غمم را نـدارد بزبان
زاین غمی بی ساحل، گریبا نم دریـدم
هرتیرجـفا کـــه آرد زخمه ای بـردل
زاین جفا، خونی دل ز دیـد ه چکیـدم
زبس سوختم زغمی بیوفا یی اهل ریا
که به وفـا دل دادم، خونین دل خـریدم
وفـــا مگــر نبودست باین چرخ کبـو د
کـه به امید وفایــی عمری است تپیدم
مفکر دل و دید ه خون است ز ریـــــا
همچو مرغی زدامی بیوفایا ن پریـدم
که مرغ آزاده نچرخد بانگشت کـــــی
چو آزاده پریدم، نــوای آزاد ی شنـیدم





هیچ نظری موجود نیست: