صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

   
هارون یوسفی

گوی در گو
اگر پرسند، از «میهن» چطوری جمله می‌سازی؟
چه پنهان از شما، با "گو"، و "در گُو" جمله میسازم
کنار «رهبر» و «بیکاره» و «بیچاره» و «نادان»
«مش-آور» را به همراه «سخن-گو» جمله می سازم
برای انتخابات گذشته، با خط زرین
ز «مسؤول»و کمیسون های «بی‌رو» جمله می‌سازم
برای «برق» و «توتاپ» و «مگاوات» و پلان او
ز «شورش»،«احتجاج» و از «بلنگو» جمله می‌سازم
به همراه «جهاد» و «سنگر» و «کوه» و «مسلمانی»
ز «راکت»، «قتل» و «کشتار» و «هلاکو» جمله می سازم
اگر خواهم که «ع»، «الله» و يا اجراییه گویم
ز «عطر» و «فیشن» و «نکتایی» و «بو» جمله‌ می سازم
برای «مغز دوم»، «اقتصاد» و «داکتر» اما
ز «چیغ»  نا‌بجا و «دستک» او جمله می‌سازم
برای «بلخ»، «کندز» «قندهار» و «غزنی» و «هلمند»
ز «جنگ هیرویین» و  «چور ناتو» جمله می سازم
اگر پرسند در پایان طنز خود چه میگویی 
ز 3 تا «گو»، 39 دانه «درگو» جمله می سازم

                                                                        هارون یوسفی 


                                                                    لندن: ششم جون2016

 
+++++++++
توتاپ
ما در غم پروژه ی تو تاپ مانده  ایم
سرگرم فیسبوک، به لپتاب مانده ایم
از صبح تا به شام به هر  روز نامه یی
تو تاپ سرخط است که از چاپ مانده ایم
تا در فضای لین و مگاوات رفته ایم
از فیشن و اتو و فتو شاپ مانده ایم
در خانه برق نیست و لبتاپ ها خموش
شب دیر گشت و ما  به ورکشاپ  مانده ایم
از دزدی و فساد ز هر قاره ی جهان
بار دگر به زور خدا، تاپ مانده ایم
ملا که از فنون نو و برق عاجز است
چشم امید خویش سوی پاپ مانده ایم






                               هارون یوسفی
                                  لندن: ۲۰ می ۲۰۱۶

´´´´´´´´´´´´´´
روشنایی
با من آ ٬ تا مشعلِ نور و صفا روشن کنیم


شهر را و قریه را ما و شما  روشن کنیم

گر تعصب را رها  سازیم  و روشن بنگریم 


من یقین  دارم که خانه خانه را روشن  کنیم

برق باید  حق هر باشنده ی میهن شود


شمع این حق رابباید هر کجا روشن کنیم

39 سال است  قربانیِ همدیگر شدیم 


بس کنیم و  راه را بر  نسل ها روشن کنیم

ای برادر،  ای ورور،  آکو  و  ای  گندی رفیق


شهر بودا را به یاریِ خدا روشن  کنیم

                                  هارون یوسفی


                                  لندن: ۱۱ می ۲۰۱۶


 
 
 +++++++++++
تُف
تف میکنم به وحدتِ ناپایدار تان
تف بر دروغ و حیله و مکر و شعار تان
تا چند در مصیبت ما خنده میکنید؟
تا چند در حمایتِ قوم و تبار تان؟
پیش شما مصیبت ما٬ پشم بود و است
روزی رسد که خلق بگردد سوارِ تان
چون قاطران سرکش و گرگانِ تیز چنگ
سخت است در شرایط فعلی مهار تان
در کاخ های سر به فلک خفته اید و لیک:
لولیده است خیل گدایان جوار تان
بر هر طرف که مینگرم وحشت و غم است
پژمرده گشت باغ وطن در بهار تان
با زور« آی اس آی» و «سی آی ای» درامدید
ضبط است پیش هر چه اجانب نوار تان
کابل به هشت ثور٬  ز یادم  نرفته است
قهر خدا به جنگِ سپاه غدار تان
 
                      هارون یوسفی
                   لندن-۲۹ اپریل ۲۰۱۶

 
+++++++++
آمین!
همه میماند و این خیلِ کُ...مادر نمیماند
دوسه تا اجنبی در قالبِ رهبر نمیماند
من از دزدیِ این غارتگرانِ شهر دانستم
زمین از قرغه تا چاراهی قمبر نمیماند
دو رهبر فِرتِ کرده میرود پشت کلاه خود
هزاران هموطن در کمپ و در لاگر نمیماند
به دلها نقش میبندد هر آنکس مردمی باشد
به هر پسکوچه عکسِ قاتل و رهبر نمیماند
دو دست کودک بیچاره روی کوچه و بازار
بدون لبلبو و چپس و همبرگر نمیماند
فراوان میشود غمخوار و با احساس و با فرهنگ
دیوث مافیا و دزد و گانگستر نمیماند
فضای شهر ما از امنیت لبریز  میگردد
کسی در بین راهِ کابل و لوگر نمیماند
به هر دفتر مدیر با سواد و تکله می آید
و تایر موتر دولت دگر پنچر نمیماند
صبر کن،  حوصله٬ ای هموطن ای مادر میهن
به قرآن در وطن این خاینان خر نمیماند
اگر سرکوب مشتِ زور مندان گشته ایم امروز
سر بی مغز شان بی پُتک آهنگر نمیماند
اگر اکنون یتیم استیم،  گر اکنون صغیر استیم
همیشه این وطن بی مادر و فادر نمیماند
صدای قمری وبلبل همه جا را فرا گیرد
دگر در پشت مکروفون صدای خر نمیماند

                    هارون یوسفی
لندن ۱۶ اپریل ۲۰۱۶

هیچ نظری موجود نیست: