صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۹, شنبه

ع . رحی

وقتی که باغ اسیرِ علف های هرزه است
وقتی هبوطِ شیهه ی بارانِ صبحگاه
رویای گمشده ی ذهنِ سبزه است 
وقتیکه شاخه به تبعیض تن دهد
وقتیکه سهمِ پیچکِ وحشی به دست خار 
تاراج میشود
اینجا بهار نیست



،،
وقتیکه بید، رفیقِ تبر های آخته است
پأیز اگر به سایه ی دیوار خفته است
وقتیکه بازوانِ سبزِ سپیدار های باغ
از چارسو به رشته ی تقدیر بسته است

اینجا بهار نیست
،،
وقتیکه کاج به منبرِ توفان رکوع کند
افرشته گر به مسندِ شیطان خضوع کند
شهباز اگر ز پی نان و نعمتی
بر اشیانِ کوچکِ جُغدی رجوع کند

اینجا بهار نیست
،،،
وقتیکه سرو شاهدِ قتلِ صنوبراست
مهتاب اگرکه هودجِ در خون شناور است
وقتی خدا ز تخته ی شطرنجِ اسمان
با احتیاط ناظرِ گل های پر پر است
ابلیس اگر که حامی دینِ پیامبر است

اینجا بهار نیست
،،
وقتیکه باد ، بِکارتِ معصومِ باغ را
در ازدحامِ کوچه ی شهوتگرانِ پیر 
لیلام میکند
اینجا بهار نیست
،،
وقتی زمین ز مرگِ شب پره ها سیر میشود
وقتی زمان به دوشِ حادثه ها پیر میشود
وقتی غزل به حکمِ قافیه تکفیر میشود
وقتی ردیف، به پای مرثیه زنجیر میشود
وقتیکه شعر به جوخه ی هزیان میرود

اینجا بهار نیست
،،
وقتیکه برکه در ضیافتِ باتلاق می چَمَد
وقتیکه قُوی دهکده را سر نمانده است
وقتی گلوی زخمی فانوس ، نیمه شب
تا صبح ، مرثیه ی شب پره تکرار میکند

اینجا بهار نیست
،،
وقتیکه فصلها همه در چنگِ خلقت است
وقتیکه لاله داغ ترین ننگِ خلقت است
وقتیکه دشت را همه از خون کشیده اند
وقتیکه تیغ به سینه ی هامون کشیده اند

اینجا بهار نیست
،،
وقتیکه ایه های خدا مسخ میشود
وقتی قرارِ ما و خدا فسخ میشود
وقتی هُبل مقامِ خدا را قپیده است
بن بست اگر به حکمت قرآن تنیده است

اینجا بهار نیست
رحی

هیچ نظری موجود نیست: