صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۰, چهارشنبه

دوکتورحسنیه عثمان  داود


قطره قطره میچکم در کار زار جنگها
خونِ از تن رفته ام من در شکار جنگها

نقشِ من رنگین و بر جا مانده ازمن هر قدم 
چکمه های گشته بی پا در دیار جنگها
رَخشِ چابک بودم و خیزِ بلندی داشتم،
صیدِ از پا بسته گشتم در حصار جنگها
خنده ها ی کودکم را کوله بار درد برد 
درمیانِ شعله های بی قرارِ جنگها
اهرمن در سینه ام رگبار میبندد زکین 
داغ مرمیِ غمم چون داغدارِ جنگها
حالتی دزدیده خوابم را تو میدانی که چیست؟ 
حسِ بیزاريِ رفتن زیربارِ جنگها 
هولِ مرگِ بیخبر با تب هماغوشم کند
گشته ام هذیانِ یادِ ناگوارِ جنگها 
شاید ازمن بگذری، بگذر، اگر خوانی مرا 
شاعری دیوانه ای در گیر ودارِ جنگها
****
میدوم در رگ رگِ آغاز و فصل زندگی
آشتی را میکشم من از تبارِ جنگها
--------------------------------------------------------------
حسنیه عثمان داود
پنجم ماه اگست سال 2016
کلیفرنیا

هیچ نظری موجود نیست: