صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱, پنجشنبه

محترمه بانو فردیاناجان  – ظریفه طبیب زاده



برگ های عمرم ! 



من برگ صداقت را 
در دیوار دلم نقاشی کردم
رابطه ها عجب در بین این نقاشی ها
شکل گرفته بودند ؛ 
من تنهایی را دوست ندارم
نقاشیم با رنگ ها بوی عشق میداد
دوست داشتم نقش هر برگ 
یک رنگ باشد
.....................
اما هر بار رنگ ها کم رنگ می شدند
کم کم عمر مرا هم بی رنگ میساخت
ریزش برگ های خزانی شروع شد
..................
همه برگ ها خزانی شدند 
او نقش برگ عمرم را چنان
ماهرانه از دیوار دلم جدا کرد
با طوفان های سرد 
از هم پاشان شدند

همه را از هم جدا کرد
من ضعیف شدم و خسته 
برایش عمرم را هدیه کردم

اما صداقتم را نگرفت
چون برگ صداقتم محکم تر
از وعده های نامرئی او بود !

فردیانا – ظریفه


هیچ نظری موجود نیست: