صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۹, یکشنبه

محترمه بانو فردیاناجان  – ظریفه طبیب زاده

کاش نقاشی بلد بودم ....

تا در آسمانها رنگ خدایم را نقاشی می کردم 
رنگ خدای مهربان وعادل را
که آسمان، زمین، ابرودشت را
با رنگ بی ریا از دغدغه های 
مرگ وخونریزی پاک می کرد.
کاش نقاشی بلد بودم...

تا رگه هایی رنگین کمان را 
با رگه های ازخوبی ها
بافت می زدم 
و میان لا لای ابرها
آفتاب صلح صفا را 
در قلب تاریک آسمان
با رنگ از اشعه یک دلی ها
نقش می بندم

کاش نقاشی بلد بودم...
تا حقیقت خدای را نقش می کردم
که به جای ریختن خون انسان ها
گل های امید را 
با من بر زمین می کاشت
نمی دانم؛ در این مرز و بوم نقاشی ها
بیشتر بی رحمی ها چرا رنگ می بندند ؟

می خواهم !
با رنگ خدا من،
رنگ عشق در قلب آدم ها نقش گردد
رنگ شفاف و پاک بی کنیه ونفرت 
انسانی بر انسانی دیگر

میدانم !
آسمان هیچ نقاشی مانند آسمان دل من نیست .
که عکسی از خدا را نقاشی بتواند 
آنقدررنگ ها را به آمیزند
که مردمان سرکش را رام و
در قلب شان تصویرخدایم را بکشند.

اما چرا رنگ ها 
در آب های جزیره غفلت 
بی رنگ میشوند ؟؟

تصویری که من می خواهم 
تنها تصویر همان خدای است
که درون قلبم نقاشی گردیده است.

وای بر ما که نقش انسانیت از درون ما کوچ کرده
ونقش خدا ما درجای گاهی حقیقی آن دیده نمی شود

کاش نقاشی بلد بودم 
کاش نقاش تصویر خدایم می شدم ا

فردیانا

هیچ نظری موجود نیست: