صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۲۲, پنجشنبه

 مست آغوش
پيرهن مى پوشم و كفش طلا پا مى كنم
پيش چشمان تو امشب دلربايى مى كنم

مست آغوشت شدم امشب خدايى مى كنم
لحظه هاى خفته ام را كبريايى مى كنم

دست در دورِ كمر امشب كنار من بخواب
بى تو حتا از خود احساس جدايى مى كنم

بعد از آن شب ها چقدر احساسِ خوبى داشتم
زير مهتاب خيالت خودنمايى مى كنم

من خراسان زاده ام، يك دختر آزاده ام
پيش چشمت نازهاىِ آريايى مى كنم

در دلت قند آب گردد هى ببوسى گونه ام
بعد از اين رنگ لبانم را حنايى مى كنم

پيرهن مى پوشم و كفش طلا پا مى كنم
پيش چشمان تو امشب دلربايى مى كنم

ذكيه نوروزى

هیچ نظری موجود نیست: