صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۱۶, یکشنبه

بازتابی از انتخابات آمریکا در میان صفوف چپ  
تقی روزبه
پیرامون انتخابات آمریکا در صفوف چپ گرایش های مختلفی هست. از حمایت تا تحریم انتخابات و تقویت قطب سوم در برابرآن. نوشته حاضر که شامل یک دیالوگ فیسبوکی هم است نگاهی است با رویکردانتقادی به این گرایش ها.
استدلال چالش برانگیز جودیت باتلر
سؤال: این موضوع که تا چه حد میتوان با مخالفان خود ائتلاف تشکیل داد، در ماههای گذشته در ایالات متحده آمریکا نیز پرسشی مهم بود. بسیاری از طرفداران چپگرای برنی سندرز بهسختی میپذیرفتند که از هیلاری کلینتون در جایگاه نامزد دموکرات ریاست جمهوری حمایت کنند. از دید آنها کلینتون بیش از حد به بانکها و مراکز مالی نزدیک و هوادارسیاست خارجی مداخلهجویانه است. بسیاری از خود میپرسیدند: تا چه حد میتوانم تنها بر مبنای عملگرایی علیه ترامپ از آرمانهای خود فاصله بگیرم؟

پاسخ: این پرسشی مطلقاً موجه است. من بر این باورم که ما چپها در وضع کنونی بیش از هر چیز باید یک سؤال را از خود بپرسیم: آیا بیشتر ترجیح میدهیم در برابر هیلاری کلینتون به خیابان برویم یا دونالد ترامپ؟ برای من روشن است که ترجیح میدهم علیه هیلاری [کلینتون] اعتراض کنم. باید به راه یافتن او به کاخ سفید کمک کنیم تا کسی رئیس جمهوری باشد که اصولاً بتوانیم در برابرش جناح مخالفی تشکیل بدهیم. چون جناح مخالف دولت در برابر کلینتون بخت بیشتری برای موفقیت دارد تا در برابر ترامپ.*
این استدلال که صورت مسأله و معادله را به شکل انتخاب بین کلینتون و ترامپ طرح کنیم، در حقیقت چپ و جنبش ضدوال استریت را پیشاپیش خلع سلاح می کند. چرا که اولا چنین آرایشی که ما را در مقابل گزین بد و بدتر قرار به دهد همواره در سیستم وجود داشته و خواهد داشت و اساسا امروزه سیستم های حاکم براساس همین دوگانه سازی های نهادی شده خود قادرند نفس بکشند و مردم را به صحنه انتخابات بکشند،چه در امریکا و چه دیگرکشورهای غربی (مثل فرانسه و. ..). این دوگانه سازی راهی است که برای جذب جنبش ها به درون سیستم خیلی خوب کارمی کند (سترون ساختن سندرز و بهم ریختن صف میلیونی و پرجنب و جوش جوانان پرشورآمریکا به سودوال استریت از آخرین و البته تیپیک ترین نمونه این نوع جذب به سیستم است. پیشتر تجربه یونان و موارددیگری را هم داشته ایم). ثانیا نتیجه چنین روندی جز استهلاک نیروهای رهائی بخش و تضعیف فرایندشکل گیری یک قطب مستقل و ضدسیستمی که بتواند برای تحمیل و دست یابی به مطالبات مشخص و ترقی خواهانه به سیستم فشارمؤثروارد کند نخواهد بود. ثالثا به گمانم انسجام این منطق که برای راه یافتن به کاخ سفید به کسی رأی بدهیم تا بتوانیم در برابرش جناح مخالفی تشکیل بدهیم قدری می لنگد. نه فقط به این دلیل که رأی دادن به مخالف بنیادی خود یعنی به یک کارگزاروال استریت، روح مقاومت رأی دهنده را از درون می شکند بلکه هم چنین، همان دلیل و منطقی که او را وادار به رأی دادن کرده است قاعدتا او را وادار می کند که در برابرکارشکنی و مخالفان محافظه کاروال استریت به حمایت از آن ادامه بدهد. پایان انتخابات پایان دعواها و کارشکنی ها و یکدست شدن فضای سیاسی نیست بلکه به تعبیری آغازمنازعات واقعی درحوزه عمل و برنامه است. پایان بحران نیست بلکه شروع آن است. اساسا بدون یک چشم انداز و بدون درک روشنی از ماهیت این منازعات و بحران فراگیرسرمایه داری و مشخصا آمریکا به عنوان دژاصلی و تأمین کننده ثبات و امنیت نظام جهانی سرمایه داری؛ و ضرورتا گزین آن گونه استراتژی و تاکتیک توسط نیروهای مترقی و جنبش های اجتماعی و طبقاتی که به آن ها فرصت بدهد هم چون یک قطب مستقل برآمد کنند، امکان گزینش رویکردی سنجیده و معطوف به رهائی در طوفان انتخاباتی آمریکا وجود ندارد.
جالب است که ژیژک درست بهمان دلیل جودت باتلر، اما درجهت معکوس می گوید اگر آمریکائی بودم به ترامپ رأی می دادم و باهدف بهم ریختن نظم موجود و تقویت جنبش ضدسرمایه داری. گرچه ارزیابی ژیژک از خطرعمده که سیطره سرمایه مالی و وال استریت برجهان و نماینده اش کلینتون درست است اما این که بخواهیم برای مبارزه با آن به یک جریان شبه فاشیست رأی بدهیم، نیز به گمانم خود خطای بزرگی است. چرا چپ نباید بجای تقویت قطب مستقل و نیروهای اجتماعی واقعا موجود علیه این هردوشر، واردبازی آن ها بشود؟ مثلا اگر اکثرمردم آمریکا توصیه ژیژک را بپذیرند چه کسی تضمین می دهد که او با پشتتوانه و حمایت گسترده توده ای به قدرت خطرناکی تبدیل نشود؟. باید بجای مداخله مستقیم در منازعات دو قطب اصلی، بطورغیرمستقیم و از بیرون تأثیرگذاشت*.
گفتگوئی حول یادداشت فوق در فیسیوک:
اصغرایزدی:
در پاسخ باتلر به پرسش مصاحبه کننده نکته بسیار ظریفی است؛ باتلر خود را اسیر نحوه پرسش مصاحبه کننده که همانا منطق انتخاب میان بد وبدتر است نمی کند، بلکه با تغییر زاویه پرسش، آن را به این صورت طرح می کند: " آیا بیشتر ترجیح میدهیم در برابر هیلاری کلینتون به خیابان برویم یا دونالد ترامپ؟ " در پاسخ به این پرسش است که باتلر شرکت در انتخابات و رأی به هیلاری کلینتون را درست می داند. باتلر همچنان به خیابان وفادار می ماند.
تقی روزبه:
بنظرم کسی قدرتی را که می خواهد براندازد بالابکشد، دچارتناقض است و فرقی نمی کند با هرنیتی نتیجه عملی هردو منطق یکسان است. گیرم خودوی هم از فردای پیروزی کلینتون به خیابان بیاید، آیا آن اکثریت بزرگی که رأی می دهند نیز چنین خواهند کرد؟ نقدا پرچم مخالفت با وال استریت را به دست امثال ترامپ ها سپرده اند. ملاک اصلی آن است که بجای افتادن به دام گزین از بساط سیستم، خود و مخالفان سیستم و هردوکاندیدا را که کم هم نیستند، از همین امروز برای خیابان آماده کنیم. ضمن آن که باید اضافه کنم که منطق حمایت از کلینتون با توجه به تداوم و حتی تشدیدمنازعات هم چنان پا برجا خواهد ماند.
اصغرایزدی: به گمان من در نوع نگاه ضد سیستمی که تو به آن باور داری، جائی برای تاکتیک سیاسی وجود ندارد و به این خاطر است که نگاه تاکتیکی باتلر را با نظرات ضد سیستم او در تناقض می بینی. من نمی دانم اگر سندرز- کسی که به قول خودتو "نارضایتی در چهارچوب سیستم "را نمایندگی می کرد- در رقابت انتخاباتی باقی می ماند، آنگاه نسبت به شرکت در انتخابات و رأی دادن به او چه نظری ارائه می کردی؟ احتمالا هم چون موردرفراندم و انتخابات یونان بر این نظر می بودی که به عنوان ضد سیستم نباید در انتخابات شرکت کرد حتی به قیمت پیروزی ترامپ؟
تقی روزبه:
دوگانه های ترامپ و کلینتون هم چون هزارو یک شب داستان بی پایانی است که همه جا وجود دارد و می توانند برای همیشه تولید"تاکتیک سیاسی" کنند. در موردیونان برای من مفهوم نیست، که چگونه می توان به برنامه ریاضت اقتصادی دیکته شده ترویکا رأی داد و در عین حال نسبت به مطالبات ضدسیستمی خود وفادارماند. در آمریکا هم فقط دوقطب وجود ندارد قطب سومی هم هست که به کنش دیگری غیراز کنشکری در چهارچوب دوگانه های برساخته سیستم می اندیشد و عمل می کند. بالأخره ورای حجاب واژه ها لازم است برای خودمان روشن کنیم که از ترس ترامپ ها می خواهیم به کارگزاروال استریت که از قضا ترامپ ها محصول عملکردآنند پناه بریم، یا آن که برآنیم قطب سوم و ضدسیستم را تقویت کنیم. در موردسندرز تا زمانی که به شعارهای خود وفادار می ماند-شعارهائی که البته از جنس ریاضت اقتصادی یا کارگزاری وال استریت نبودکه البته مستلزم کشاکش و نبردسنگینی با سیستم بود؛ یعنی هم پوشانی هائی وجود داشت می شد تاکتیک حمایت مشروط به آن خواست ها را در پیش گرفت. اما چنان سناریوئی با آن چه که کلینتون و یا یونان درپیش گرفتند کاملا متفاوت بود. چرا که، اگر نه ضدسیستم اما علیه سیستم و خلاف جهت آن بود. نهایتا مسأله برمی گردد به این که از "تاکتیک سیاسی" چه درکی داشته باشیم.
اصغرایزدی:
برای من قابل فهم است که فردباورمند به ضد سیستم، شرکت در هر نوع انتخابات و رأی دادن را درهر شرایطی و با هر انگیزهای، که در چهارچوب سیستم صورت می گیرد، کاملا نفی کند؛ برای من اما، قابل فهم نیست " تاکیک حمایت مشروط" که تو از آن سخن میگوئی. شرکت در انتخابات و رأی دادن نه مقاله تحلیلی است و نه یک قرارداد ائتلافی که فرد بخواهد شروط خود را در آن بگنجاند. زمانی که تو از "تاکتیک حمایت مشروط" سخن می گوئی، من را به یادشرکت حزب توده ایران در رأی " به جمهوری اسلامی آری یا نه؟" می اندازد، که در خیال خود برای آن محتوی مورد نظر خود را قائل بود و رأی خود را به خیال واهی خود مشروط میکرد. " تاکتیک حمایت مشروط" به هنگام رأی دادن صرفا می تواند در ذهن رأی دهنده باشد و گرنه بطورعینی هیچ تفاوتی با رأی موافق یا مخالف ندارد. شعارهای سندرز، حتی اگر رادیکالتر هم می بود، بازهم وارد شدن در بازی انتخاباتی سیستم بود. بنابراین، تو می بایست یا کلا قیدهرنوع تاکتیک انتحاباتی را در چارچوب سیستم بزنی و یا بپذیری که تحت شرایط معین می توان تا آنجا که به راهبردسیاسی یاری رساند، وارد این بازی شد (و البته این هیچ ربطی به آن ندارد که کاندیدای پیروز به وعدههای انتخاباتی خود عمل خواهد کرد یانه). بنظر میرسد آن چنان درک تاکتیک انتخاباتی صرفا از زاویه انتخاب بین"بد و بدتر؛ شر و شرکمتر" در ذهن ما ماسیده است، که قادر نیستیم از منظردیگری به تاکتیک انتخاباتی و شرکت در آن بنگریم. هم باتلر که خواهان شرکت در انتخابات بنفع کلینتون است و هم ژیژاک که خواهان شرکت در انتخابات و بنفع ترامپ است؛ نه از منظر"شرکمتر و بیشتر" بلکه کاملا از منظردیگری به شرکت در انتخابات نگریستهاند. ژیژاک، اگر چه ترامپ را وحشتناک می داند اما فکر می کند که رأی به ترامپ باعث می شود: " پیروزی او سرآغازیک بیداری بزرگ (بوده) و حرکتهای سیاسی جدیدی شکل خواهد گرفت"؛ و خانم باتلر براین باور است که با پیروزی کلینتون: " کسی رئیس جمهور باشد که اصولاً بتوانیم در برابرش جناح مخالفی تشکیل بدهیم.". متاسفانه تو به جای خیره شدن بر زاویه نگرش آن ها نسبت به تاکتیک انتخاباتی، همچنان می پنداری که این همان تاکتیک مرسوم" بد و بد تر" است.
حمیدپوراصل:
انتخاب ترامپ یک فاجعه برای جامعه امریکا خواهد بود که تمامی دستاوردهای دمکرات ها و بخصوص جناح میانی و چپ دمکرات را به باد خواهد داد. سیاست تبلیغ برای عدم شرکت در انتخابات هر چه پشتش تحلیل باشد کمکی برای ترامپ و راست افراطی در امریکا است. متأسفانه چپ ایران هیچ شناخت واقعی از جامعه امریکا ندارد و دیدش یا از زاویه نگاه اردوگاهی و روسی- پوتینی است یا از دیدرقابت آمیزکشورها و قدرت های اروپایی. در این جا طیف های
فراوان سیاسی وجود دارند و در جناح چپ حزب دمکرات نیروهای سیاسی چپی وجود دارند که به جرأت می توان گفت به دلیل تجربه عملی بسیار چپ تر از بخش عظیم چپ ایران مطلع و تأثیرگذارند. امریکا یک کشور کوچک اروپایی نیست یک قاره است که از این ایالت تا ایالت دیگر دنیایی از اختلاف است. اگر چه هیلری کلینتن یک دمکرات بسیار راست است اما پیروزی او می تواند بیمه عمومی جدیدا باما، طرح حمایت و راه تابعیت 11 میلیون مهاجرامریکای لاتینی و ادامه تلاش برای دانشگاه مجانی که توسط بسیاری از دمکراتها دنبال می شود و از همه مهمتر حمایت دولت فدرال برای افزایش دستمزد، شرکت امریکا و پذیرفتن تعهدات در محیط زیست جهانی و تعمیق دفاع از دگر باشان جنسی و تثبیت نیروهای پیشرو در شورای عالی قضایی را تأمین کند. سیاستی که آنقدر کله شق باشد که در روز مبادا نتواند سازش کند و نیروی خود را برای تغییرواقعیت بکار اندازد هر قدر هم که چپ و مترقی بنماید یک دیدانحرافی و ارتجاعی است که در عمل آب به کاسه راست و استبداد میریزد و بیشتر به دردمعابد و ستایشگاهها می خورد که همیشه درست می گویند و از آرمان اسمانی و ذهنی خود قدمی به عقب نمی نشینند. سیاست علم استفاده از امکانات است و قدیسیت و پافشاری بر دگم ها بیشتر بکار آنانی می خورد که نیک می دانند نمی توانند جهان را تغییر دهند. رأی به کلینتن قبول جناح راست دمکرات و سیاست های آن نیست بلکه رأی نه به ترامپ است. رأی نه به راسیسم و نه به جمهوری خواهان هارجنگ طلب و رأی نه به دشمنان رفرم های اجتماعی و اقتصادی است که در این 8 سال انجام شده اند. آمریکا بسیار تغییر کرده است و هر تغییر و رفرم نیرو و خواست برای رفرم دیگر را میزاید. جهانی که در ان ترامپ ها و خامنه ای ها و پوتین ها و اردغان ها و امثال رهبرفلیپین و رهبرکره شمالی بدنبال آن هستند جهانی است دهشتناک. مخالفت با این جماعت دفاع از مدنیت و تمدن است.
تقی روزبه:
حمایت مشروط یعنی حمایت از یک برنامه مثبت و ترقی خواهانه یک نیرو و جریان دیگر که طبعا در راستای برنامه های رادیکال چپ و یا جنبش رادیکال قرار داشته باشد و تا مادامی و باندازه ای که وجود داشته باشد و اجراشود موردحمایت است. دوگانه یا سفیدسفید یا سیاه سیاه، یا حمایت مطلق یا عدم حمایت مطلق ربطی به جریان تحولات زندگی و جهان سیاست با گرایش ها و تنوعات بی پایانش ندارد و همه و هرکس و هر نیرو، ناچاراست که بدرجاتی البته با پای بندی به اهداف راهبردی خود در منطقه خاکستری قدم بزند و با نیروهای همگراتر به همکاری و تعامل و حمایت متقابل مبادرت ورزد؛ اگر که نخواهد به یک فرقه و یک پدیده منزوی و صرفا ایدلوژیک تبدیل شود. بنابراین حمایت مشروط می تواند برهم پوشانی های واقعی استوارباشد و صرفا در ذهن نیست. هم صراحتا اعلام می شود و هم در عینیت و مبارزات اجتماعی واقعیت دارد. بنابراین رویکرد حمایت و انتقاد، با ارزیابی مثبت از یک واقعیت عینی و با محتوای برنامه و حرکت مثبت وترقی خواهانه یک جریان ارتباط دارد. بهمین دلیل مقایسه آن با حمایت مشروط حزب توده از جمهوری اسلامی بلاموضوع بوده و یک مقایسه شکلی بدون در نظرگرفتن محتواست. حزب توده مشکل اصلی اش آن بود که آن چه را مترقی عنوان می کرد در اصل ترقی خواهانه نبود و ارتجاعی بود (مثل مبارزه ضداستکباری خمینی وذبح آزادی و دموکراسی در پای آن...... و برای توجیه آن با مفاهیم مسخ شده بازی می کرد) و به همین دلیل حمایتش مشروط به مطالبات رهائی بخش نبود. از این رو مثال خوبی انتخاب نکرده ای چرا که همانطور که در زیراشاره خواهم کرد اگر قرار به استفاده از چنین تمثیلی باشد که البته من معمولا بدلیل تحت الشعاع قراردادن مضمون و استدلال ها و دیالوگ ها از کاربرآن ها اکراه دارم، مصداق آن دقیقا جای دیگری خواهدبود: آیا برنامه سندرز و مطالباتی که مطرح می کرد حتی اگر هم کاملا رادیکال نبود که نبود، بطورنسی یک برنامه ترقی خواهانه بود یا نه؟. و دقیقا باعتبارهمین ماهیت بود که حمایت مشروط و عدم حمایت معنا پیدامی کرد. و اگربفرض روشن شود که ترقی خواهانه نبوده است من البته از آن هم حمایتی نمی کنم و نمی کردم. باین دلیل است که من از هم پوشانی مطالبات سخن گفته ام. حالا می توان پرسید آیا برنامه ریاضتی سی ریزا و یا برنامه کلینتون و یا ترامپ هم ترقی خواهانه است یا ارتجاعی؟.. با چنین منطقی وقتی سی ریزا برنامه اش را عوض کرد-برنامه نسبتا ترقی خواهانه اش را- و تسلیم برنامه ترویکاشد آن هنگام نقدمن هم نسبت به آن واردفازجدیدی شد و گرنه تا آن زمان ضمن نقدپی آمدهای پروژه تصرف ماشین دولتی برای یک جنبش رهائی بخش، تا زمانی که به همان برنامه اش وفادار بود حمایت مشروط را مجاز می دانستم. عین این رویکرد را درموردسندرز هم داشته ام و وقتی که به سازش رسید و از کلیتنون حمایت کرد، حتی حمایت مشروط هم به گمان من بلاموضوع شد. در موردبرخی کشورهای مترقی در آمریکای لاتین هم چنین بود که قابل حمایت مشروط بودند، آن هم نه فقط در ذهن من و امثال من بلکه توسط یک جنبش بیدار و حاضر در صحنه. هرچقدر یک جنبش آگاه تر و سازمان یافته ترباشد از قضا این حمایت مشروط بهمان درجه واقعیت عینی پیدامی کند. مهم همان رابطه راهبرد با تاکتیک سیاسی و مشخص است. در حزب توده دره و گسست عظیمی بین این دو وجود داشت و حال می توان پرسید آیا چنین گسستی بین مدعای چپ با برنامه کلیننون و یا ترامپ ها برقرار نیست؟
اصغرایزدی:
بحث بر سر شرکت در انتخابات و رای دادن با "حمایت مشروط" بود؛ در کامنت قبلی تو و کل بحث من و تو همین گره زدن "حمایت مشروط" با شرکت درانتخابات ورای دادن در چارچوب سیستم بود! حالا تو "حمایت مشروط" را از انتخابات و رای دادن قطع می کنی و از آن بهعنوان: " حمایت مشروط یعنی حمایت از یک برنامه مثبت و ترقی
خواهانه یک نیرو و جریان دیگر که طبعا در راستای برنامه های رادیکال چپ و یا جنبش رادیکال قرار داشته باشد و تا مادامی و باندازه ای که وجود داشته باشد و اجراشود موردحمایت است"، طرح کرده و به توضیحاتی پیرامون آن می پردازی که اساسا به زاویه بحث ما ربطی ندارد. می توانم اما، پرسش خود را این گونه طرح کنم: آیا تو موافق شرکت در انتخابات و دادن رای به کاندیدا ئی هستی که " یک برنامه مثبت و ترقی خواهانه و در راستای برنامه های رادیکال چپ و یا جنبش رادیکال قرار داشته باشد"؟ از این پرسش گریزی نیست!
تقی روزبه (در پاسخ به یادداشت حمیدپرسان)
1-این ادعا که چپ اطلاع ندارد ولابد باید ساکت باشد، نمی تواند جای استدلال ودیالوگ سازنده را بگیرد. خوب شما اگر اطلاعات ویژه ای دارید بهتراست است آن را بگویئد و گرنه صرف ادعا در جهان عصراطلاعات که حتی کوچکترین رفتارسالهای گدشته آدم ها و کاندیداها هم رسانه های می شوند؛ چیزی را حل نمی کند. مسأله هم اصلا کمبود اطلاعات نیست بلکه برعکس، رویکردها و اهداف چپ است. آن چه هم گفته ای مثلا در موردگرایش های درونی حزب دموکرات و از این ایالت به آن ایالت و غیره از بدیهیات است و چیزی نیست که کسی نداند و هرروز رسانه ها جزبه جزء آن را رله می کنند. مگرهمین سندرز و تمامی مسائل انتخاباتی مربوط به وی در چهارچوب حزب دمکرات روی صحنه جهانی نرفت؟ مگر همین اکنون در موردفلوریدا و نقش آن و تمرکزکاندیدها و جزئیات دایما رله نمی شوند؟. گویا شما هنوز باورندارید که جهان به یک دهکده تبدیل شده است و آن چه در عصراطلاعات وجودندارد، رانت اطلاعاتی است که متعلق به گذشته است. معضل، ارزیابی و تحلیل بهمن اطلاعاتی است که هرلحظه فرومی ریزد .... 2-سابقه استفاده از برچسب ها و ادعاهائی چون ارتجاعی و روسیه و غیره را که من سخت از بکاربردنشان اکراه دارم می دانیم که چه بلائی برسردیالوگ و استدلال ها و نقد و روزآمدکردن چپ واردساخته و از قضا این نوع دیالوگ کردن کپیه آن است. بنابراین بکارگیری آن ها نیز مشکلی را حل نمی کند و بهتراست به استدلال و ارزیابی پرداخته شود. 3- من با تعریف تو ازسیاست که هنرممکنات است و سازش، سخت مسأله دارم و فکرمی کنم که همین درک از سیاست است که بخش مهمی از چپ را در ایران و جهان زمین گیر کرده است.
4- درموردوضعیت آمریکا مسأله اصلی ریشه های بحران و فراتر رفتن از پدیده های ظاهری است. یعنی آن چه در پشت این هیاهوها فرافکنی شده و پنهان می شوند. در اصل ترامپ ها و لوپن ها و یا برگزیت انگلیس همه و همه "شورشی"هستند علیه جهانی شدن تبعیض آمیر و ناعادلانه سرمایه که کلینتون هم نماینده تییپک آن است. چامعه آمریکا خواهان تغییراست و کلیتنون نماینده دفاع از وضعیت موجود و موردحمایت دهک بالای جامعه و ثروتمندین تروتمندان وبانکداران .. . راه امثال سندرزها را هم بسته اند و ترامپ ها و شبه فاشیست ها شده اند نماینده "تغییر" شما می گویید در این وضعیت چپ بهتراست بدامن همان شراصلی، به ماغاشیه و سرمایه جهان خوار، پناه برد. ضمنا شما که اطلاع واثق دارید، لابد می دانید جامعه آمریکا هم منحصر به صحنه رسمی و دوقطبی آن نیست بلکه قطب سومی هم که به این نوع سیاست ورزی و بازی در بساط هیچ کدام از کاندیداها نظرخوشی ندارد و برخلاف ادعای شما مرتجع هم نیستند، کم نیستند که از قضا کاندیداها با شل کردن سرکیسه میلیون ها و میلیاردها دلارابناشته تبلیغاتی خود سعی می کنند که در این روزهای وانفسا به مددمدیاها آن ها را هیپنوتیزه کرده و بسمت خود بکشند!
تقی روزبه (در پاسخ به اصغرایزدی):
اصغرگرامی همانطور که بارها نگاشته ام من مخالف مشارکت چپ و نیروهای مدافع رهائی در ماشین قدرت هستم. که برمی گردد به نقدقدرت هم چون وجهی مهم از مشخصات سرمایه و مناسبات مبتنی برسلطه. و برهمین اساس طبیعی است که کسی را ترغیب به دادن رأی به نظام سرمایه داری نکنم و تمرکزاصلی خود را به تلاش برای تقویت نیروهای همگرا و ضدسیستم قرار دهم و عمدتا از این طریق و فشارآن بر فرایندها و تغییرجهان تأثیربگذارم. اما در بیرون از این گرایش مشخص جامعه حامل گرایش ها و رویکردهای دیگری هم هست که چه بسا علیرغم طرح شماری از مطالبات مهم و ترقی خواهانه و لی نه الزاما ضدسیستم ممکن است به سیستم رأی هم بدهند. مساله چگونگی رابطه و تعامل با این نوع رویکرد است و این که من و امثال من در برابرموانع و دشمنان مشترک در جهت تغییرجهان چگونه تعاملی با آن ها داشته باشیم و چگونه می توانیم بدون همذات شدن با آنها از آن ها حمایت مشروط کنیم؛ بدون آن که هویت برنامه ای واهداف خود را به بهانه سیاست تاکتیکی از دست بدهیم. بحث رابطه تعامل هویت ها و اهداف است بطوری که منتجه آن تغییرجهان باشد و نه انحلال هویت خود. البته این یک راهبردعمومی است و نه یک کلیشه و مطلق ازلی و ابدی. در این جهان هیج چیز مطلقی وجود ندارد و همه چیز باید با تحلیل مشخص و تعمیق و تدقیق مداوم اهداف کلان پیش برده شود. آن چه که مهم و بنیادی است آن است که همواره نشان داده شود که در تحلیل و رویکردمشخص رابطه بین مبارزه علیه سیستم و علیه قدرت با تاکتیک گزین شده سنخیت ذاتی و این همانی داشته باشد و نه گسسته و بیگانه از آن . اما سؤال من از توهم آن بود که بالأخره چه قرابتی بین برنامه ریاضتی و برنامه وال استریت خانم کلینتون با اهداف و برنامه خود می بینی و با چه منطقی از رأی دادن به آن ها دفاع می کنی.
اصغرایزدی:
درست به این خاطر که می دانم تو "مخالف مشارکت چپ و نیروهای مدافع رهائی در ماشین قدرت" هستی، پرسش من این بود که چرا مدافع"تاکتیک حمایت مشروط " هستی؟ اگر این تاکتیک ناظر بر شرکت و رای دادن درانتخابات و رفراندوم نیست، بحث موضوعیت خود را از دست می دهد. و اما پاسخ به پرسش تو: من از رأی دادن به خانم کلیتتون دفاع نکرده ام . نه فقط به خاطر آن که کل برنامه او را در مغایرت با اهداف سیاسی و گرایش فکری ضد سیستمی خود می دانم، بلکه به این خاطر که برخلاف سندرز برنامه او فاقدهر گونه عنصر ترقی خواهی و به عقب راندن جنبشی اجتماعی است که با پدیده سندرز باردیگر امکان خودنمائی پیدا کرده بود. فراموش نکن که زاویه حمایت خانم باتلر از رأی به خانم کلیتون نه از منظرهمسوئی وهمپوشانی با اهداف و برنامه سیاسی او، بلکه از منظر: " آیا بیشتر ترجیح میدهیم در برابر هیلاری کلینتون به خیابان برویم یا دونالد ترامپ؟ "است و همین نگاه به پدیده تاکتیک انتخاباتی بود که برای من تازگی داشت و آن را قابل تامل و تعمق دانسته ام، و این زاویه نگاه همان تاکتیک انتخاب میان "بد و بدتر"، که بد جوری دز ذهن ما ماسیده است، نیست.
تقی روزبه:
البته سوای دلیل و نیت خانم باتلر، در عمل فرقی نمی کند. یین دوگانه ای که سیستم در برابرمردم قرارمی دهد به کسی که فکرمی کند بهردلیل بهتراست رآی می دهد. و اگرمردم هم توصیه او را به پذیرند نیروی مهیبی سربرمی کشد که مشروعیتش را از مردم می گیرد و خون تازه ای به کالبدسیستم دستخوش بحران تزریق می شود. می دانیم که روندمشروعیت زدائی ممکن است برای شخص باتلردشوارنباشد اما برای عموم مردم پروسه بسیارپیچیده و درناکی خواهد بود....
حمید پوراصل:
منظورمن از اطلاع در باره امربکا مواضع این دو کاندید که هیچ کدام مترقی نیستند نیست. بله در باره آن ها می توان در هر کوی و برزن شنید. اما آن چه من نوشتم در رابطه با آن چه است که در بطن جامعه و در میان نیروهای سیاسی چپ و عمدتا پیرامون جنیش چپ در حزب دمکرات و بیرون ان می گذرد. متاسفانه چپ ایران سیاست در امریکا و امریکا را در سیاست خارجی و نقش خارجی اقتصاد جهانی دیده و خلاصه می کند و جنبش عظیم طبقاتی در امریکا را بی تامل از کنارش می گذرد وگرنه این گونه بی تفاوت شعارتحریم و پاسیویسم سیاسی را تبلیغ نمی کرد تا چه ررسد به رأی دادن به ارتجاع و جمهوری خواهان را. نه اتفاقا دیدروسی به امریکا موضوع تمام شده ای نیست این هنوز بخشی از دستگاه دولتی روسیه است اما این بار به سرگردگی پوتین. ساده کردن صورت مسئله سیاست و سفید وسیاه دیدن بسیار خطرناک است
5 نوامبر 2016
*- نازسازه دموکراسی؛ گفتگو با جودیت باتلر
https://www.radiozamaneh.com/305257
*- ژیژک: اگر آمریکائی بودم به ترامپ رأی می دادم!
http://www.bbc.com/persian/world-37861571?SThisFB

هیچ نظری موجود نیست: