صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۱۳, پنجشنبه

آب گل آلود اختلافات دولت وحدت ملی «فرد محور» / آیا شورای عالی احزاب جهادی به فکر گرفتن ماهی است یا نیت خیر دارد؟
پيام آفتاب : باور بسیاری از کارشناسان، دولت وحدت ملی از همان ابتدا از آنجایی که براساس یک توافق نامه سیاسی سست و شکننده و با عجله و فشار بیرونی شکل گرفت به نظر می‌رسید که نتواند در حل بحران‌هایی که از حوادث درونی و بیرونی کشور ایجاد می‌شود به گونه موفق عمل کند، اما پاشنه آشیل آن زمانی برای اولین بار چرخید که رئیس اجرایی چندی پیش طی سخنانی، رئیس جمهور را به انحصار قدرت و تک محوری در اتخاذ تصمیمات مهم مملکتی متهم کرد و اشرف غنی را فرد مناسبی برای ریاست جمهوری ندانست.
این جو در ادامه و با سخنان انتقاد آمیز جنرال دوستم، معاون اول رئیس جمهور، و احمد ضیا مسعود، نماینده ویژه رئیس جمهور در امور حکومت داری خوب، تشدید شد: جنرال دوستم هفته گذشته در یک کنفرانس مطبوعاتی در شمال کشور گفته بود که برای اشرف غنی پشتون خوب و اگر از لوگر باشد خوب‌تر است و احمد ضیا مسعود نیز طی سخنان مشابهی دولتمردان حکومت وحدت ملی را به قوم گرایی متهم کرده بود.
مطرح شدن این سخنان آن هم در فضای تنش آلود امنیتی کشور و از زبان چهره‌های سرشناسی چون معاون اول و نماینده ویژه رئیس جمهور پرده از اختلافات درونی حکومت برداشت، مردم را بیش از پیش نگران ساخت و شکاف عدم اعتماد مردم به دولتمردان خود را عمیق‌تر گرداند.
در همین راستا روز گذشته شورای عالی احزاب جهادی در یک گردهمایی در کابل به دولت وحدت ملی هشدار داد در صورت ادامه اختلافات درونی حکومت کشور به سوی بحران خواهد رفت.
اعضای این شورا همچنین تأکید کردند که برای کمک به دولت برای پایان دادن به تنش‌های موجود اعلام آمادگی نمود.
اینکه در آب گل آلود اختلافات سران دولت وحدت ملی، آیا شورای عالی احزاب جهادی که به اعضای آن در دو سالی که از عمر دولت وحدت ملی می‌گذرد به نوعی از دایره قدرت بیرون مانده‌اند و با اتخاذ موضع انتقادی گاه و بی گاه از ابراز مخالفت با کارکردهای حکومت اجتناب نکرده‌اند، نیت خیر دارند یا می‌خواهند ماهی بگیرند سوالات زیادی را در اذهان مردم و خبرگان سیاسی کشور خلق کرده است.
نگاهی گذرا به چگونگی تشکیل دولت وحدت ملی و نحوه مدیریت دولتمردان کنونی می‌تواند به یافتن پاسخ‌های مناسب برای این سوالات کمک کند.
دولت وحدت ملی برای حل بحران بن‌بست انتخاباتی شکل گرفت، بحرانی که می‌رفت افغانستان را به سوی یک سراشیبی جنگ قومی دیگر سوق دهد؛ براساس تعریف دولت وحدت ملی قرار بود نخبگان و رهبران سیاسی کشور که اینک در غالب دو تیم رقیب و پیشتاز تحول و تداوم و اصلاحات و همگرایی جمع شده بودند، از تمام پتانسیل خود برای توسعه و پیشرفت افغانستان مایه بگذارند.
این اتفاق اما با شروع به کار دولت وحدت ملی و ادامه کار آن در دو سال گذشته به طور عکس مشاهده شد و دولت وحدت ملی به جای حل بحران‌های ناشی از رویدادهای داخلی و بیرونی که حالت تحمیلی ممکن بود داشته باشند خود منشأ یک بحران دیگر شدند.
اینک شرایط و مدیریت سیاسی کشور به سویی در حال حرکت است که مردم مشکلات عمده‌ای چون جنگ مخالفان دولت علیه نیروهای امنیتی در ولایات مختلف کشور، سیل کلان فرار جوانان از کشور، مشکلات ناشی از بازگشت سیل آسای مهاجرین و عودت کنندگان به افغانستان، مواد مخدر، فساد اداری و غیره و ذالک را فراموش کرده‌اند و از اینکه مبادا اختلافات درونی حکومت یک بار دیگر کشور را به پرتگاه سقوط نزدیک کند نگران شده‌اند.
بر اساس ساختار سیاسی کنونی کشور نهاد ریاست جمهوری از سه ضلع رئیس جمهور، معاون اول و معاون دوم تشکیل می‌شود، این نهاد در زمان کار و زارهای انتخاباتی در افغانستان معمولاً از سه قوم تشکیل می‌شود؛ چیزی که هم اکنون در دولت قابل مشاهده است: رئیس جمهور از قوم پشتون، معاون اول از قوم ازبک و معاون دوم از قوم هزاره است و در این میان برای حفظ تعادل مشارکت اقوام پست تازه‌ای به نام نماینده ویژه رئیس جمهور در امور اصلاحات و حکومتداری خوب ایجاد و به قوم تاجیک سپرده شد.
مشکلی که اینک پیش آمده و می‌توان آن را ریشه اصلی اختلافات بین معاون اول رئیس جمهور با شخص رئیس جمهور قلمداد کرد عدم تفویض برخی از اختیارات و صلاحیت‌های رئیس جمهور به معاون اولش است: قانون اساسی افغانستان صلاحیت‌های خاصی را برای معاونین رئیس جمهور تعریف نکرده اما گفته است که رئیس جمهور می‌تواند برخی از صلاحیت‌های خود را به معاونینش تفویض کند. اینکه جنرال دوستم اینک حس می‌کند به یک فرد بی کاره و تشریفاتی در حکومت تبدیل شده و به عنوان نماینده قوم ازبک از نادیده گرفته شدن کامل حق و حقوق قوم خود نگران است از نحوه نگرش سیاسی رئیس جمهور اشرف غنی نشات می‌گیرد.
نگاهی به تاریخ سیاسی افغانستان نشان می‌دهد که ترس و نگرانی جنرال دوستم چندان هم بی‌مورد نیست: افغانستان کشوری است که همواره با مشکل تمرکز قدرت در دست یک قوم خاص روبرو بوده است: تاریخ افغانستان شاهد اعمال خشونت‌های متعدد از سوی قوم حاضر در راس قدرت علیه دیگر اقوام به ویژه اقلیت‌ها بوده است. دیدگاه تمرکز قدرت در دست یک قوم خاص که از سوی رهبران و سردمداران آن قوم تطبیق و تلقین می‌شد به اذهان اگر نگوییم تک تک که بسیاری از مردمان آن قوم تزریق شده است و عده زیادی از همین مردمان هنوز هم با سودای تسلط کامل بر دیگر اقوام زندگی می‌کنند. در زمان جهاد این نکته بیشتر ظهور و بروز پیدا کرد چون بسیاری از احزاب جهادی با ساختاری کاملاً قومی شکل گرفتند تا به نحوی خود را در معادلات سیاسی بگنجانند و به حق و حقوقی که سالها پایمال شده بود برسند. این روحیه در تحولات منفی جهاد و زمان جنگ‌های تنظیمی نیز حفظ و منشأ ویرانی‌های زیادی به ویژه در کابل شد: هیچ‌کس در هیچ جای دنیا خانه خود را ویران نمی‌کند و آتش نمی‌زند اما در کابل همه شاهد بودند که چه طور افغان‌ها خانه خود را با دستان خود ویران ساختند.
با ظهور گروه متحجر طالبان و با دسیسه‌های خارجی این روحیه تشدید و کار به جایی رسید که حذف کامل قومی در دستور کار قرار گرفت.
با روی کار آمدن نظام جدید سیاسی در کشور در سال ۲۰۰۱ به مدد تزریق دموکراسی از سوی آمریکا و جامعه بین‌الملل به اذهان بسته جامعه سیاسی افغانستان اما شرایط برای مشارکت سیاسی تمام اقوام و در نهایت تحقق رؤیای دیرینه ملت سازی و تطبیق عدالت در کشور تا حدودی مهیا شد: در این زمان حکومت موقت کرزی شکل گرفت، تشکیل جرگه تدوین قانون اساسی و سپس تدوین یک قانون اساسی نسبتاً همه شمول و در ادامه برگزاری دو انتخابات بزرگ ریاست جمهوری ملت افغانستان را به داشتن دولتی منسجم که در بدنه آن از تمام اقوام به نسبت توانایی و جمعیت شان حضور داشته باشد امیدوار کرد.
دوران جدید امیدواری به تلطیف قدرت، توزیع عادلانه قدرت و در نهایت چرخش قدرت در افغانستان را زنده می‌کرد و تا حدودی اگرچه نسبی تجربه هم شد.
این امیدواری اما در با گذشت زمان در عمل به یاس مبدل شد چراکه دولت حامد کرزی تنها سعی کرد چهره‌های شاخص و رهبران اقوام را با دادن رشوه و پست به سوی خود جلب کند و به نوعی مشق دموکراسی کند: کرزی در ادامه اقداماتی انجام داد که مشخص شد وی علی رغم گفتار شیرین کرداری تلخ دارد. مبالغ هنگفتی که جامعه جهانی برای آبادانی و توسعه فیزیکی و فکری افغانستانی‌ها پرداخت کرد اگر به صورت درست مورد استفاده قرار می‌گرفت، اینک ما یک ملت بودیم و درد هر افغان سوای از قوم و زبان و نژاد در افغان دیگر بود.
این روحیه متأسفانه هم اکنون نیز اگر نگوییم به طور صد در صد که تا درصد بالایی در ارگ به ویژه اطرافیان متعصب رئیس جمهور دیده می‌شود: این عده اگرچه به طور فیزیکی در دنیای مدرن که در آن قدرت با مشارکت همگانی مشروعیت پیدا می‌کند، زندگی می‌کنند اما در فکر بسیار عقب هستند. این حلقه هنوز در تصور انحصار قدرت اند و فکر می‌کنند که با مسلط شدن به شریان‌های منابع مالی داخلی و خارجی می‌توانند جو توأم با خشونت و زور گذشته را احیا کنند.
نکته دیگر در بروز اختلافات شدید میان دولتمردان عدم پایبندی به مفاد تفاهم نامه سیاسی است: قرار بود بعد از تشکیل حکومت وحدت ملی لوی جرگه تعدیل قانون اساسی شکل بگیرد تا پست ریاست اجرایی به نخست وزیری تبدیل شود اما در عمل اکنون نه تنها این تعهد عملی نشده که سران حکومت با یکدیگر درگیر شده‌اند.
به باور بسیاری از کارشناسان از دولت وحدت ملی که از اتحاد دو تیم قوی تحول و تداوم و اصلاحات و همگرایی شکل گرفت انتظار می‌رفت با بهره‌گیری از توان و ظرفیت تمامی نخبگان سیاسی خود به سراغ حل مشکلات مردم برود در حالیکه اکنون نه تنها این دو تیم از دورن متلاشی شده‌اند که رئیس جمهور و رئیس اجرایی برای تقسیم قدرت به جان هم افتاده‌اند.
دولتمردان کنونی کم‌کم دارند نشان می‌دهند که دولت وحدت ملی از همان ابتدا نه برای حل بحران‌های کشور که خود به عنوان یک بحران شکل گرفت: اینک رئیس جمهور و رئیس اجرایی اگرچه در کلام ادعای تفکر ملی دارند اما در عمل به فکر منافع شخصی و قومی خود افتاده‌اند و خرده اقوام و خرده حقوق‌ها دارد زیر پای اختلافات له می‌شود؛ بنابراین با درنظر داشت شرایط کنونی کشور و دیدگاه‌های دولتمردان در کل و شخص رئیس جمهور به طور خاص می‌توان به این نتیجه رسید که دوای درد بیماری‌های مزمن و حاد مشکلات و چالش‌های افغانستان تک روی نیست و تا زمانیکه روحیه تیم در دولت حاکم نشود با تک محوری نمی‌شود به جایی رسید.
آنانی که در بدنه حکومت در فکر تسلط بر اقوام دیگرند باید درک کنند که شرایط فرق کرده و کسانی که تا دیروز بله قربان گوی شما بود اینک مدارک بالای تحصیلی در دست دارند و صاحب فکر واندیشه‌اند و به راحتی گذشته دیگر استثمار و استحمار نمی‌شوند؛ افغانستان خانه مشترک همه ماست و این خانه مشترک زمانی آبادتر می‌شود که عدالت تطبیق شود و توزیع عادلانه امکانات صورت گیرد و از همه مهمتر دولتمردان و شهروندان کشور در افکار خود اصلاحات بیاورند و با خود بگویند چه فرقی می‌کند که فلان پروژه در بامیان ساخته شود یا در پکتیکا مهم این است که در این خانه ساخته شود.
ملت افغانستان نیز باید به هوش باشند تا دیگر مانند گذشته تنها در انحصار رهبران قومی خود نباشند و از تفکرات پوچ آنها تبعیت نکنند بلکه ملی فکر کنند و ملی عمل کنند و اگر فرد به اصطلاح نخبه حتی اگر در بدنه دولت خواست فکر آنها را تسخیر کند تا وحدت و همدلی آنها را هدف قرار دهد، از وی تبعیت نکند.
در این راستا اگر شورای عالی احزاب جهادی که از احزاب تمام اقوام تشکیل شده بتواند دولتمردان به ویژه حلقه انحصار طلب ارگ را مجاب کند که دست از تفکرات عصر حجری خود بردارند، می‌توانند وحدت و همدلی و در نهایت تفکر ملی که همان تعریف ملت شدن است را در کشور ایجاد و امیدهای از دست رفته مردم به داشتن کشوری آباد و پیشرفته را دوباره در دلها زنده کند.
شورای عالی احزاب جهادی اما اگر هنوز به این باور نرسیده باشد و بخواهد مانند گذشته از مردم به عنوان نردبان استفاده کند تا بار دیگر خود را به دایره قدرت وارد کند نه تنها گرهی از مشکلات کنونی و به ویژه اختلافات درونی حکومت باز نمی‌کند که آن را کورتر می‌سازد.

منبع : سایت آریایی

هیچ نظری موجود نیست: