صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲۷, پنجشنبه

خدای من در آسمان کابل است/ مسیح در اورشلیم من چه می کند؟ 

مهین میلانی

• دست های داغم 
بر روی دشت شیری تنت می سُرَد 
باید به خیالم رجوع کنم 
تا ظرایف زاویه های تنت را بیابم 
در محاق خاکستری وهم ...

 
در حال دادن

نمی دانم تو با من چه کرده ای 
که من همواره در حال دادنم

غوغایی در این مادینگی من برپاست
باید پزشکی را ببینم 
یا شاید یک کشیش
شاید او بداند که
خدای من در آسمان کابل است
مسیح در اورشلیم من چه می کند؟

نرینگیت
دست های داغم 
بر روی دشت شیری تنت می سُرَد
باید به خیالم رجوع کنم
تا ظرایف زاویه های تنت را بیابم
در محاق خاکستری وهم

انگشتانم بر روی کودک نرینگیت متوقف می شود
چهره ام بر رشد بلوغ می ساید
ناگهان می جهد
و درمن می غلتد   غرق می شود
و زمان متوقف
من این توقف زمان را جاودانه ام 

تن تو را عریان
تن تو را عریان
کلمه
حرف در حرف تجسم می کند
وقتی که دستم به دستت نمی رسد

در شگفتم چگونه واژه
سیلاب به سیلاب
با کسره و ضمه و فتحه
خبر غوغای سوزان عصای اعجاز تو 
در درون دالان های پروانه ام را مخابره می کند

این حروف جاندار 
شاهدی بر
نفس آتشینم زبانه کشان بر گردنت 

گفت چه می کنی دنیا را به آتش کشیده ای
گفتم کاره ای نیستم
لرزش عضلاتم
رعشه می اندازد بر این کلمات جادو

بی کرانگی

من به بی کرانگی رسیده ام
در تو مستحیل
قوای من در تو مختل
هستی من در هستی تو مندرج
من در مقام فنا
مدهوش و بی خود از فرط پُری
از واژه ها خالی ام
در تنگنای زبان لنگ مانده ام

تن من می سوزد

تن من می سوزد 
تو که خود خوب می دانی 
آتش می گیرد
واژه دیگر کاری نیست
یا که شاید این بازی با واژگان تن من بیشتر می سوزاند 
من پوستت را می خواهم به پوستم بچسبد

آن زمان که حضور تو در آن سوی این پنجره جاری می شود
زبانم بند می آید
واژه ها کوتاه می شوند
سخن گفتن معنایش از دست می رود
امواج تو مرا آب می کنند
یا که ذره ای می شوم در میان مه
هستی ام معلق می ماند
بی تکلیف   بی اراده 
از هر کنشی ناتوان

مرا منع مکن زیبای من 
تو مرا در عرش نشاندی 
فقط تماس پوست من با تو الیتام می بخشد
گریه می کنم گریه می کنم
چون چهارده سالگان در اولین عشق
چون کودکان درنبود پدر
چون عاجزی بی درمان


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۴ آبان ۱٣۹۵ -  ۱۴ نوامبر ۲۰۱۶

هیچ نظری موجود نیست: