صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲۴, دوشنبه

اعتراضات اجتماعی پسا انتخابات در آمریکا!

عظیم هاشمی

• نکته مهم و نقطه قوت تحرکات واعتراضات اخیر در آمریکا این واقعیت است که توده های مبارز و خصوصا جوانان گوش به موعظه های افرادی نسپرده اند که عرصه های مختلف مبارزه را نه در ارتباط با یکدیگر بلکه می خواهند از یکدیگر تفکیک نمایند تا بتوانند با کشاندن مردم فقط به یک عرصه -مانند انتخابات-عرصه های دیگر را به مثابه تحرکاتی غیر مدنی و ضد جامعه آمریکا جا بیندازند ...
رویا رویی جریانات مختلف سرمایه داری آمریکا موقتاً بپایان رسید. پایانی که آن را سرآغاز نبردی دوباره با جبهه دیگری می‌توان تلقی نمود. نبرد با «اصلی‌ترین دشمنان»، با کارگران، جوانان و تمامی آزادیخواهانی که ستمگری سرمایه را با گوشت و پوست خود در دولتهای دمکرات و جمهوریخواه لمس کرده اند. همه جریانات درونی سرمایه به این امر واقفند که به تنهایی توان مقابله با این جبهه وسیع را ندارند. سخنان مغلوب شدگان مبنی بر اعلام آتش بس و فراخواندن مردم به پذیرفتن و تمکین برهر آنچه واقع می‌شود را باید در همین راستا نگریست. هر دو جریان غالب و مغلوب می‌دانند که تنها سرمستان پیروز و بهت زدگان شکست‌خورده نیستند که پایه‌های جامعه بر آن‌ها استوار شده باشد، بلکه دوپایه اساسی‌تری وجود دارد که نه تنها نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت که برعکس برای حفظ موجودیت کلیت وضعیت می باید هزاران نقشه و طرح و برنامه برای خاموشی و به عقب راندن آن‌ها در دستور کار گنجاند. دوپایه ای که درمواقعی یکی قدرتمند تر از آن دیگری می شود. این دوپایه، نبرد کنندگان علیه وضعیت موجود و به انتظارنشستگان یا تماشاگران می باشند! پایه نبرد کنندگان که متغییری است از اوضاع اقتصادی و آگاهی اجتماعی در کلیت جامعه در هیچ مقطعی نمی‌توان نابودشده انگاشت بلکه بالعکس حتی در سبعانه ترین شرایط بازهم حیاتمندی آن ادامه یافته است .
جامعه آمریکا سالهاست در شرایطی بسر می‌برد که این پایه توانسته موقعیتهایی خلق کند تا بتوان حاکمان و سرمایه دارن را به چالش گرفته و حداقل در برابر تهاجمات سدهایی ایجاد نماید. بسیج توده ها در جهت لغو برده‌داری، مبارزه برای تحقق ٨ ساعت کار روزانه، مبارزه بر علیه تبعیض نژادی، مبارزه و بسیج توده‌ای بر علیه پورشها و جنگها در ویتنام، کامبوج و لائوس همچنین بر علیه یورش به یوگوسلاوی، افغانستان و عراق خود گواهی بر این است که فعالین عرصه های مختلف اجتماعی بی وفقه به فعالیت خود ادامه داده اند.
اکنون با وضعیتی که آمریکا در آن قرار گرفته است شاهد وجود هیات حاکمه ای هماهنگ تر از قبل بر اریکه قدرت خواهیم بود. چرا که علاوه بر تفوقی که جمهوریخواهان بر مجالس قانونگذاری داشتند و توانستند در ٨ نوامبر آن را تثبیت کنند، ریاست اجرایی نیز در اختیار آن‌ها قرار گرفته است. چنین یکپارچگی موجب می‌شود تا با هماهنگی بیشتری برنامه های خود را تدوین و مصوب کنند. اینکه چنین مکتوبات و مصوباتی تاچه درجه امکان اجرا و جاری شدن در جامعه داشته باشد موضوعی است که اگر چه از هم اکنون نمی‌توان در مورد آن نظری قطعی بیان نمود اما با توجه به فاکتورهایی چند می‌توان گفت امری نیست که به راحتی بتوانندآن را به پیش ببرند.
هر چند در گذشته شاهد گستردگی اعتراضات خیابانی، اشغال میادین و مراکز مالی بوده‌ایم ولی آنچه پس از غلبه یافتن ترامپ بر رقیب خود اتفاق افتاده است و باعث گردید- علیرغم خواست رهبران احزاب مختلف - هزاران نفر در دهها شهر و منطقه به خیابانها آمده و اعتراضاتی رادیکال تراز گذشته از خود نشان دهند را می توان به عنوان فصل جدیدی از تقابلهای رادیکالتر در حال وقوع دانست. این اعتراضات رادیکال که حتی منجر به پاره کردن وسوزاندن عکسها و پرچمها نیرگردید نشاندهنده خشمی می‌باشدکه سالها در بسیاری از مردم و خصوصا جوانان انباشته شده است. بر میزان چنین خشم انباشته شده‌ای در جریان حذف کاندیداهای رقیب برای رئیس جمهوری افزوده گردید. می‌توان گفت چنین افزایش خشمی زمانی به اوج رسید که قدرتمندان اصلی در رهبری حزب دمکرات با تمامی توان در جبهه ای متضاد حتی با جوانان هم حزبی خویش ایستادند و با حیله وترفندهایی، برنامه خود برای حذف برنی ساندرز را جامه عمل پوشاندند. چنین حذف شدنی اگر چه تا حدودی باعث سر‌خوردگی بسیاری از جوانان گردید اما بموازات سر‌خوردگی، این موضوع نیز پیش روی آن‌ها قرار گرفت که حتی برای تغییرات در چهار چوبه سیستم هم نمی‌توانند به جریاناتی مانند حزب دمکرات دلخوش باشند. اعتراضات و رودرویی های اخیر موید این واقعیت است که علیرغم خواست آشتی جویانه رهبران حزب دمکرات، مردم با اتکاء به خود و فراتر از احزاب، به خود سازماندهی خویش مشغولند. پیگیری خود سازماندهی و تداوم مبارزات اجتماعی می‌تواند آن پایه‌ای که یا سرخورده وبی تفاوت شده‌اند و یا منتظرهستند تا ببینند چه سرنوشتی برایشان رقم خواهد خورد را از حالت سرخوردگی و صبر و انتظار بیرون آورده و مبارزات اجتماعی سریعتر از آنچه دولتمردان جدید اتتظار دارند جنبه‌ای همگانی به خود بگیرد. اگر چه فاکتورهای مهمی همچون بیکاری، بی خانمانی، بدهی های چندین هزار دلاری مردم به بانکها برای مسکن و امرآموزش، تبعیضات مختلف نژادی و جنسیتی، خشونتهای پلیسی در خیابانها، محلات، بازداشتگاهها و زندانهاو … را می‌توان عواملی تلقی نمود که بر سرعت گیری همگانی شدن اعتراضات خواهد افزود؛ با اینهمه آنچه اکنون به چشم می‌آید این است که راه گسترده شدن و تعمیق مبارزات این نیروی خشمگین با موانع بسیاری روبرو خواهد گردید. چنین موانعی چه بسا فراتر از آنچه تاکنون وجود داشته است جنبه عملی بخود گیرد. در همین زمینه هیچ بعید نیست که علاوه بر نیروهای رسمی مانند پلیس، گروههای مرتبط باجریان حاکم به آن بخش از نیروهای پیرامون خود که به غایت ارتجاعی و راسیست هستند رو آورند و با سازماندهی مخفی ونیمه علنی، آن‌ها را برای مقابله بامعترضین و خصوصا فعالین اجتماعی گسیل نماید. چنین نیروهایی که در شرایط معمولی دارای پتانسیل خشونت بار برای تحقق اهداف راسیستی خود هستند در وضعیتی که   بسیاری از آن‌ها مسلح نیز می‌باشند چه بسا عملکرد های خشونت بارتری از خود نشان بدهند. اکنون این دیدگاه که مطرح می‌کند چون بخشی از مردم طرفدار ترامپ هستند در نتیجه تقابل با آن‌ها می‌تواند به ضد خودش تبدیل شود گرچه خود موضوعی است که امکان پیش آمدن آن را نمی‌توان نادیده گرفت اما وضعیت اقتصادی و اوضاعی   که حاکمان سرمایه دار جاری نموده اند نشان میدهد آن انسانهایی که حداقل ۱۶ سال است به عینی ترین شکل دیده اند که هر روز شرایط کاری ومعیشتی آن‌ها وخیم ترشده است و اکنون حتی وضعیت موجود خود را در معرض تهدید و یورشی گسترده می‌بینند چاره‌ای جز تقابل برایشان باقی نمانده است . آنها طی حرکتهای مختلف راههای گوناگونی را تجربه کرده‌اند که بارزترین آن امید بستن به تغییرات مورد ادعای اوباما در سال ۲۰۰۴ بوده است و در نتیجه اکنون چه بسا راهکارتغییر را به نوع دیگری مد نظر قرار بدهند.
بسیار بعید است که فعالین اجتماعی و معترضین، پتانسیل خشونت آمیز آن قطب ارتجاعی و راسیست واپسگرایی که مقابلشان صف آرایی کرده است را نشناسند ولی به تجربه دریافته‌اند که این قطب در صورتی در هم خواهد شکست که شاهد مقاومتی در مقابل خود باشد. جوانان ومردمی که اینگونه به خیابانها آمدند نشان دادند که بیش از قبل در حال پوست انداختن از توهم اصلاحات درون سیستمی هستند. آن‌ها نشان دادند اگر بخشهایی از جامعه بخاطر منافع خود و یا توهم، در صفوفی دیگر جای گرفته‌اند نه تنها امر اعتراض و مبارزه اجتماعی را نباید به وقت دیگری موکول نمود بلکه ضرورت دارد بردامنه و عمق آن افزود. آن‌ها می‌دانند چنین موضوعی که همه جامعه بطور هم‌زمان بپا خواهند خاست به دور از واقعیات هر جامعه‌ای بالاخص خود آمریکا می‌باشد. هر انسان خارج از آن جامعه هم اگر کمی بتاریخ مبارزات آمریکا اززمان استقلال تا کنون نگاهی بیفکند    متوجه می‌شود فرایند مبارزاتی کنونی به نوعی در گذشته هم وجود داشته است. اما نکته مهم ونقطه قوت تحرکات واعتراضات اخیر این واقعیت است که توده های مبارز و خصوصا جوانانی که در آمریکا هستند گوش به موعظه های افرادی نسپرده اند که عرصه های مختلف مبارزه را نه در ارتباط با یکدیگر بلکه میخواهند از یکدیگر تفکیک نمایند تا بتوانند با کشاندن مردم فقط به یک عرصه -مانند انتخابات-عرصه های دیگر را به مثابه تحرکاتی غیر مدنی و ضد جامعه آمریکا جا بیندازند.
مردم در آمریکا خصوصا در چند سال گذشته نشان داده‌اند که اگر چه ممکن است بر سینه های خود مهر رأی دادن هم بزنند اما در شرایط دیگری آماده رویارویی با پلیس و یا نیروهای سرکوبگر سیاه پوستان، زن ستیزان و راسیستهای مخالف لاتین تباران و مسلمان می شوند. هر چند در عرصه اول نیز برای تحقق خواست هایی مشارکت می جویند اما آن عرصه ای بوده است که همواره توسط احزاب و جریانات قدرتمدار سازماندهی شده است. ولی در بسیاری موارد،مردم خود امر سازمانیابی برای تحقق اهداف و خواسته‌هایشان را به پیش برده‌اند. اکنون که زمان عرصه اول بپایان رسیده است وجریانات راسیستی خیز بر داشته‌اند، چنین بنظر می‌رسد که معترضان نیز در حال برداشتن گامهایی بلند در فاز اصلی می‌باشند و برای خواسته‌های مشخص خود، فعالتر از گذشته درحال خود سازماندهی هستند. صرف نظر از اینکه به تداوم چنین خود سازماندهی و یا تحقق خواسته‌های مطرح شده خوشبین باشیم یا نباشیم اما یک واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت و آن تأثیرات اجتماعی چنین حرکات اعتراضی بر مجموعه مبارزاتی است که هم در آمریکابه عنوان بزرگترین قطب جهان سرمایه داری و هم دردیگر نقاط جهان شاهد آن می باشیم. در اوضاع نابسامان کنونی که جریانات راست، راسیست وفوق ارتجاعی خصوصا در بخشهایی از اروپا وآسیا چنان وانمود می‌کنند که آن‌ها تنها بدیل ممکن برای رهایی از وضعیت اسفناک کنونی می‌باشند،حرکت مردم و جوانان در آمریکا می‌تواند چنان تأثیری شگرف بر مبارزات توده ها بگذارد که علاوه بر تقویت جبهه اعتراضات اجتماعی، آندسته از افرادی که متوهمانه بدنبال راسیستهاروان شده‌اند نیز از آن‌ها جدا گرداند. چرا که و قتی آلترناتیو دیگری را بطور واقعی وملموس آنهم درراس قطب سرمایه داری جهان خود را بمنصه ظهور رسانده باشد روحیه مبارزاتی توده ها در جهت مشارکت در آلترناتیوهای متضاد با راسیستها ونیروهای ارتجاعی سوق خواهد یافت. حرکتهای اخیر در آمریکا نه یک تب زود گذراست و نه می‌توان انرا یک حرکت کاملاً سوسیالیستی و ضد سیستمی تلقی نمود. اما چنین حرکتهایی که توسط خود توده ها و خصوصا جوانان سازمان یابی می‌شود چگونه می‌توان در راستای اهداف جبهه سوسیالیستی تلقی نکرد؟ حضور فعال هر انسان آزادیخواه وسوسیالیستی در چنین اعتراضاتی می‌تواند بر عمق و دامنه آن بیفزاید. تجارب بسیاری که بر علیه جریانات راسیستی وجود دارد به گویاترین شکل این را ثابت نموده است که درهم شکستن میتینگهای راسیستها و بلوکه کردن تظاهرات آن‌ها گامهایی ارزنده برای تقویت روحیه مبارزاتی توده ها بوده است،حتی اگر از نتایج بدست آمده جریانات حاکم بهره برداری کرده باشند.
اینکه برای جلوگیری از درغلتیدن جهان به بربریت تنها آلترناتیو انسانی،سوسیالیسم است اگرچه واقعیتی غیر قابل انکار می‌باشد اما به هیچ وجه به معنای این نیست که توده ها نیز از هم‌اکنون باید هدف بلافصل هر مبارزه اجتماعی خود را درهم شکستن نظم موجود و تحقق جامعه سوسیالیستی قراربدهند تا مبارزه ای پیشرونده محسوب گردد وبطریق اولی بتوان در آن مشارکت نمود. حاملین دیدگاهی که در عرصه های مختلف عمل اجتماعی و کنش و اکنشهای مردم از همرزمی با آن‌ها   خود داری می‌کنند آیا می‌توان ماتریالیستهایی پرکتیکال نامید ویا باید آن‌ها را ایده آلیستهایی خطاب کرد که در فضایی توهم زده سیر می کنند؟ تاریخ مبارزات اجتماعی نشان داده است که سیر تکاملی مبارزات نه به صورت خطی مستقیم که به صورتی حلقوی بوده است و آنچه اکنون در آمریکا جاری است را هم نمی‌توان خارج از آن قرار داد. بر همین اساس پشتیبانی و مشارکت هر چه فعال در چنین اعتراضاتی خود موجب ایجاد چنان موقعیتی خواهد گردید که توازن قوا دچار دگرگونی اساسی گردد و بتواند در پایین‌ترین وجه خود نه تنها موانعی بر سر یکه تازیهای نیروهای راسیست ایجاد نمایند بلکه با تسخیر سنگرهای بیشتری آن‌ها را وادار به عقب نشینی نموده و میدان برای مبارزات آتی بهتر فراهم گردد.
به علت در هم تنیدگی سرمایه داری در سطح جهان، هر اعتراض اجتماعی در آمریکا حتی اگرفقط قسمتی از یالهای این قدرت عظیم سرمایه داری جهانی را نشانه گرفته باشد هم تقویت کننده نیروهای مبارز در سایر جوامع خواهد بود و هم اینکه همچون زلزله ای در سرمایه داری آن جوامع عمل خواهد کرد. زلزله ای که می‌تواند چنان نتایجی داشته باشد تا نظم سرمایه داری بسیاری از آن‌ها در آستانه فرو پاشی قرار گیرد. بحرانهای مختلف اتفاق افتاده در آمریکا و تأثیرات عمیق و گسترده آن بر تمامی بازارهای جهانی به بارزترین وجه درهم تنیدگی سرمایه داری را نشان داد.اما تاثیر مبارزات اجتماعی آمریکا بر مبارزات سایر جوامع نه هم وزن با تا ثیرات بحرانهای سرمایه داری بر یکدیگر که بسیار فراتراز آن خواهدبود. نمونه بارزچنین تأثیر شگرفی در مبارزات کارگری آمریکا برای تحقق ٨ ساعت کار روزانه خود را نشان داد. اگر در قرن نوزدهم امواج آن مبارزات کارگری بسیاری از سدهارا فرو ریخت و جهانی گردید. اکنون که حتی دیوارهایی همچون دیوار چین مستحیل درهم تنیدگی سرمایه داری گردیده است مبارزات اجتماعی در این مهمترین سنگر نظم موجود عمیق‌ترین وشگرفترین تأثیر بر سایر جوامع خواهد داشت.
اکنون می‌توان گفت آمریکای پسا انتخابات شاهد سرفصل جدیدی در مبارزات اجتماعی خود خواهدبود. سرفصلی که اگر بنا به دلایلی حتی در توازن قوا آنچنان تغییراتی مهم ایجاد نگردد تا مردم بتوانند خواست ها ی خود را به سرمایه داری تحمیل نمایند اما باز هم در تاریخ مبارزات اجتماعی آمریکا در قرن حاضر نقطه عطفی مهم خواهد بود.


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۲ آبان ۱٣۹۵ -  ۱۲ نوامبر ۲۰۱۶

هیچ نظری موجود نیست: