صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲۷, پنجشنبه

گروه آنارکومونیستی فوژان (فریاد) زندگانی
ترامپ: ضد-انقلاب سازنده

مایی که دشمن ترامپ هستیم اما عاشقش شدیم!

• در قیاس با چپ هایی چون باتلر و چامسکی، اتفاقا موسولینی، هیتلر، لوپن، ترامپ و احمدی نژاد خدمت بهتری به طبقه کارگر و انقلاب می کنند: آنان سرمایه داری را بی رودرواسی در برابرمان می گذارند؛ بی هیچ بزک هیلاری وار، خاتمی طور. اینجا خبری از خنده های "ظریف" نیست ...

"دوران خواجگی سیاسی به سرآمد. امروز روز شروع ارگاسم است. به شما قول می دهم که همه مردم ارگاسم سال بعد-انتخابات ریاست جمهوری-را تجربه خواهند کرد."
(ولادیمیر ژیرینفسکی، رهبر حزب لیبرال دموکرات روسیه، هنگام رأی دادن برای دوما، سال ۱۹۹٣)

اکنون همه یاد ۲۹ اکتبر ۱۹۲۲ ایتالیا (نخست وزیر شدن موسولینی)، ٣۰ ژانویه ی ۱۹٣٣آلمان (صدراعظم شدن هیتلر) و البته ٣تیر ۱٣٨۴ ایران (رئیس جمهور شدن احمدی نژاد) افتادند.
اکنون همگان در حال مرور مقاله ی "نظریه ی فرویدی و الگوی تبلیغات فاشیستی" آدورنو، آرای مانس اشپربر درباره ی "جباریت" و نوشته های عمیق گرامشی درباره فرهنگ فاشیستی اند.
خانم جودیت باتلر هم احتمالا یکی از همین هاست که می پرسد "اینها چه کسانی هستند که به ترامپ رأی دادند؟" و به این نتیجه می رسد آنها توده ای خشمگین اند با محوریت اندیشه های مردان خرده بورژوای سفیدپوست که دشمن فمینیسم و مهاجران هستند؛ و در پاسخ به اینکه "ما که هستیم که اینها را نشناختیم؟" می گوید چپ ها و لیبرال های ساده لوح که فکر می کردیم همه از حداقل های سرشت انسانی برخوردارند!
چه رأی به ترامپ "نه" به هیلاری یا به کلیت سیستم تعبیر شود، و چه "آری"یی ایجابی به ترامپ، در هر دو صورت از نظر امثال باتلر رأی دهندگان مشتی بیشعورند- گیریم که ما ساده لوح ها هم در آگاهی ندادن به ایشان مقصر باشیم.
باری اما اگر به قول خود آدورنو ریشه های آشویتس را باید تا اندیشه ی دکارت ردیابی کرد، و به قول مارکس سرمایه داری آمیزه ی چرک و خون است، و هایدگر بر آن است که تاریخ هستی بشر تاکنون تاریخ متافیزیک بوده است، آنگاه اینهمه در شوک بودن و خشم از حماقت توده ها برای چیست؟!
غیر از آن است که به بیان بنیامینی کلمه فاجعه همین وضع موجود بلاتغییری ست که مدتهاست کنار ما جریان دارد؟
وقتی حتی سندرز بدنه ی اجتماعی گفتمان سوسیالیسم به سبک آمریکایی خودش را باور نمی کند، چرا باید انتخاب شدن ترامپ شوک آور باشد؟! مگر نه اینکه همان بنیامین به ما می گوید "هر بار ظهور فاشیسم، شاهدی ست بر انقلابی شکست خورده".
واقعا این چه مضحکه ای ست که چپ های مترقی مخالف ترامپ می پذیرند که هیلاری چه هیولایی بوده، که در شکل دادن داعش و امثالهم نقش آفرینی کرده، که خاورمیانه را به گند کشیده و از قبل این گند میلیون ها آواره و مهاجر خلق شده است، اما باز هم نگران وضعیت مهاجران در آمریکای ترامپ هستند؟! ببخشید آیا مهاجران سوری که امروز در اروپا پراکنده اند و در اردوگاه ها آواره اند، محصول دیپلماسی هنرمندانه هیلاری نیستند؟! آیا این نگرانی برای سوری ها اولویتش کمتر از نگرانی برای مکزیکی های آمریکاست؟!
اگر جمهوری خواهان دسته گل عراق و افغانستان را به آب دادند، بی شک سوریه و لیبی شاهکار دموکرات هاست.
آیا صرف زن بودن کلینتون می تواند به نفع گفتمان فمینیسم باشد؟! امروز بزرگان فمینیسم همچون نانسی فریزر از "چرخش ظالمانه ی جنبش زنان" به سبب حاشیه ای تلقی کردن سرمایه داری و نئولیبرالیسم سخن می گویند. باری اگر ترامپ نماد تفکر مرد سفیدپوست خرده بورژواست، هیلاری هم "نشانگان فمینیسم سفید" است. این وسط اگر گفته شود که بالاخره "فمینیسم سفید" هرچه باشد فمینیسم است، درست مثل این می ماند که در دفاع از "استالینیسم" بگوییم بالاخره هرچه باشد مارکسیسم است!
در قیاس با چپ های لاف زنی چون باتلر و چامسکی، اتفاقا موسولینی، هیتلر، لوپن، ترامپ و احمدی نژاد خدمت بهتری به طبقه کارگر و انقلاب می کنند: آنان سرمایه داری را بی رودرواسی در برابرمان می گذارند؛ بی هیچ بزک هیلاری وار، خاتمی طور. اینجا خبری از خنده های "ظریف" نیست. دقیقا به قول ژیرینفسکی "وقت به ارگاسم رسیدن است". البته که این به معنای باور آخرالزمانی داشتن به اینکه "هرچه اوضاع بدتر، فرج نزدیکتر!" نیست، چه اینکه سوژه ی تغییر باید توانایی اش را باور کند؛ رخ نمایی ناسیونال پوپولیسم یا فاشیسم تنها می تواند نوید این باشد که سوژه ی تغییر باور کند که همین اکنون هم برای شوریدن علیه بنیان های وضع موجود به اندازه ی کافی دیر شده است. یا عملا (و نه به مثابه ی ژست رادیکال گرفتن) گزاره ی "یا سوسیالیسم یا بربریت" را می پذیری و برای تحقق سوسیالیسم دست به کار می شوی یا همچنان تا یک بار دیگر مواجهه با انتخاب میان "بد" و "بدتر" سرگرم کمونیسم خرده بورژوایی ات می شوی. چنین است که مارکس می نویسد:
"انقلاب با پیروزی های غم انگیز-خنده دار فوری اش نیست که پیش رفته و راهی برای خود گشوده است؛ کاملا به عکس، با ایجاد یک ضدانقلاب انبوه، نیرومند، با پدید آوردن حریفی که باید با آن به مبارزه برخاست، حزبی که حزب شورش بود به یک حزب به راستی انقلابی تبدیل شده است." (نبردهای طبقاتی در فرانسه)
دیروز انتخاب میان الگور-بوش بود، امروز هیلاری-ترامپ است و فردا احتمالا منندز-بولتن؛ همچنان که در ایران دیروز خاتمی-ناطق بود، امروز روحانی-جلیلی، و فردا احتمالا مطهری- شریعتمداری. "بد" در هر انتخابات بدتر خواهد شد و "بدتر" در هر انتخابات بدتر از قبل. منطق صفت تفضیلی "تر" پایانی نخواهد داشت، ما قرار است چه کنیم؟
بگذریم از اینکه "ناسیونال پوپولیسم" را با "فاشیسم" یکی گرفتن، خود بخشی از بازی اکتفا کردن به منطق دوگانه ی "بد"/"بدتر" است. به قول کوین پاسمور:
" فاشیسم نابودی دموکراسی را پیش شرط پیروزی ناسیونالیسم افراطی می داند، حال آنکه راست افراطی امروزی می کوشد دموکراسی را از نظر نژادی همگن کند و امتیازات آن را برای ملیت غالب حفظ کند. جامعه ی مطلوب راست افراطی امروزی شاید به دولت آپارتاید آفریقای جنوبی یا آرمان های جدایی طلبان سفید پوست در آمریکا شبیه تر باشد."
(فاشیسم/ کوین پاسمور/ ترجمه: علی معظمی/ نشر ماهی/ص۱٣۱)
این تمایز به جهت شناخت نوع دشمنی که با آن طرفی و گزینش تاکتیک های مناسب برای مبارزه بسیار حیاتی است. از اصطلاح "فاشیسم" می توان خیلی شلخته بهره برد و در قله های رفیع رادیکالیسم در گفتار ایستاد، اما گول ظاهر شیک بلوک دیگر بورژوازی را خورد و به چشم راه حل مقطعی برای دفع فوری "شر اعظم" در آن نگریست.
باری بی تردید اعتراضات چند روز اخیر در آمریکا به انتخاب شدن ترامپ برای ما ایرانیان یادآور خاطره جنبش سبز است؛ البته که ساختار جامعه مدنی آمریکا قابل قیاس با ایران نیست و از همین رو هم این شباهت های ظاهری گول زننده نباید ما را به قضاوت های عجولانه اغوا کند، اما ایرادی نیست اگر آرزو کنیم و امیدوار باشیم که این اعتراضات حقیقتا به موجی برای برابری طلبی و حراست از ارزش های انسانی بدل شود و نه چون جنبش سبز ایران سکویی برای بار دیگر میدان داری رفرمیسم شرمنده، و نیز جولانگاه خودخواهی طبقه ی متوسط. هرچند فروکش کردن جنبش وال استریت نشان داد چپ های آمریکا هم چندان اهمیتی برای سازماندهی، مداومت در نبرد، و عملا جدی گرفتن معنای بودن در بربریت قائل نیستند.
انتخابات آمریکا تأیید کننده ی این مدعاست که ما به پایان دوره ی معناداری منطق "بد"/"بدتر" در عصر سرمایه داری نئولیبرال رسیدیم. اکنون یا برای به چنگ آوردن "خوب" (سوسیالیسم) خیز برمی داریم یا بربریت به منتها الیه منطقی اش می رسد. مصرف کالای تاریخ مصرف گذشته ی "بد"، تنها سبب پیدایش عوارض هرچه "بدتر" خواهد شد.
انقلاب پدیده ای نیست که به واسطه حضور یک یا چند سیاست بوجود بیاید بلکه در اثر آگاهی طبقاتی و تشکیلات منضبط به قصد اعتراض به وضع موجود شکل می گیرد و با حرکتی نرم و حساب شده در زمانی مشخص در پوست و بافت جامعه رسوخ می کند و همه متوجه حضورش می شوند. ترامپ نه انقلاب را جلو می اندازد و نه عقب. انقلاب با حرکت تاریخی خودش می تواند زمان وقوعش را تعیین کند و ما خیلی خوب می دانیم که انقلاب هم مانند سایر تغییرات بشری اتفاق می افتد، اما نه آنطور که ما می خواهیم.  
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۴ آبان ۱٣۹۵ -  ۱۴ نوامبر ۲۰۱۶


هیچ نظری موجود نیست: