صدای امریکا

ه‍.ش. ۱۳۹۵ آذر ۸, دوشنبه

فیدل کاسترو رهبر انقلاب کوبا در گذشت

حسن رحمان پناه

• انقلاب کوبا، در سالهای متمادی، الگویی برای بازگشت اقدام مشترک، با جسارت و فداکاری برای تغییر نظم وارونه نظام طبقاتی سرمایهداری و به دست آوردن آزادی، برابری و سوسیالیسم و حاکم شدن انسان امروزی بر سرنوشت خود و جامعه بود و خواهد ماند. در این پروسه "کاسترو" که برخلاف حاکمان دیگر، نه سرمایهای ، نه ثروتی و نه حتا اجازه داد تا در قید حیاط بود، یک خیابان، یک کوچه، میدان و پارکی را به اسم ایشان نامگذاری کنند ، قابل شناساندن و ارزیابی است ...

"رائول کاسترو" رهبر کنونی کوبا و برادر کوچک "فیدل کاسترو" از تلویزیون رسمی این کشورظاهر شد و خبر مرگ برادرش را به مردم کوبا و جهان اعلام نمود.رائول کاسترو گفت " با تآسف فراوان فیدل کاسترو روث" فرمانده نظامی ، رهبر انقلاب و رهبر کشور کوبا ، ساعت ٢٢ و ٢٩ دقیقه شب جمعه ٢٥ نوامبر به وقت محلی در سن ٩٠ سالگی در گذشت". بعد از اعلام خبر مرگ کاسترو، دولت کوبا ٩ روز عزای عمومی در این کشور اعلام نمود. قرار است بعد از سوزاندن جسد فیدل کاسترو که امروز شنبه ٢٦ نوامبر آنجام میگیرد، خاکستر آن روز یکشنبه آینده ۴ دسامبردر گورستان "سانتا ایفیینا" در شهر"سانتیاگو" که دومین شهر بزرگ این کشور و در سال ۱۸۶۸ برای قربانیان جنگ استقلال بنا شد و بسیاری از رهبران جانباخته انقلاب کوبا در آنجا آرام گرفتهاند ، دفن شود.
فیدل کاسترو که نام کامل آن "فیدِل آلخاندرو کاسترو روث" میباشد در ۲۱ مرداد ۱۳۰۵ برابر با ۱۳ اوت ۱۹۲۶ میلادی در شهر "بیران" واقع در استان سابق" اورینته" در خانواده‌ای ثروتمند از ملاکان کوبا متولد شد. کودکی کاسترو همچون بسیاری از جوانانی که بعدآ مسیر انقلاب را انتخاب میکنند ، از مشاهدات ساده اختلاف طبقاتی و اجتماعی عمیق و گسترده میان سطح زندگی خود با اطرافیان شکل گرفت و آینده سیاسی ایشان را شکل داد. کاسترو در سال ١٩٥٠ رشته حقوق در دانشگاه هاوانا را به پایان رساند. به گفته خودش "شاگرد زیرگی در دانشگاه نبود ، اما مشغله های انقلابی، ایشان را به سوی همرزمانی آینده برای تغییر کوبا و اهداف بزرگ سوق داد". در دوران تحصیل در دانشگاه به یک گروه دانشجویی پیوست که علیه فساد سیاسی نظام حاکم مبارزه میکردند. کاسترو از کانال برادرش "رائول" در سال ١٩٥٥ میلادی قرن گذشته " چهگوارا" را که قبلآ همدیگر را میشناختند در" مکزیکو سیتی" ملاقات کرد. این دیدار آغاز رزم مشترک آیندهاشان با پزشک و کمونیست برجسته آرژانتینی ، مبارز ضد سرمایهداری "چه" بود که به جنبش ۲۶ ژوئیه آن‌ها که "فیدل" آنرا برای سرنگونی رژیم "باتیستا" رهبری می کرد، پیوست . سپس گروه چریکی آنان که گفته می شود جمع اولیهاشان ١١ نفر بود، برای مبارزه علیه دیکتاتور فاسد و مزدور وابسته به آمپریالیسم آمریکا از پایگاهشان در کوه‌های "سیئرا مائسترا" یک مبارزه چریکی کلاسیک را سازماندهی کردند. مبارزه چریکی آنان با آتکا به نفرت و انزجار عمومی از رژیم " باتیستا" بود، که حکومتش مترادف با سرکوب ، فساد، انحطاط و نابرابریهای شدید طبقاتی و اجتماعی و تبدیل کشور کوبا به بهشت ثروتمندان و جهنم ستم کشان و اکثریت ساکنین آن بود. دولتی که عملا توسط باندهای تبهکار ، شبکههای تن فروشی ، کارتل های قاچاق مواد مخدر و سران قمارخانههای بزرگ و با حمایت بی دریغ دولت آمریکا اداره و بر دریایی نفرت مردم حاکمیت می کرد ، زمینههای نبرد چریکی و گسترش سریع آنرا فراهم نمود. کاسترو در مصاحبهای در دوران زمامداریش اظهار داشت" این انقلابیون نیستند که جنگ های مسلحانه را انتخاب میکنند، بلکه این دیکتاتورها هستند که جنگ مسلحانه را به آنان و بر جامعه تحمیل میکنند" . این سخن دوراندیشانه و مملو از واقعیت کاسترو، تنها شامل کشور کوبا در دوران دیکتاتورت "باتیستا" نیست ، بلکه شامل کشورهای دیکتاتور زده و فاشیست مسلک دیگر نیز همچون ترکیه ، رژیم نژاد پرست اسرائیل ، جمهوری اسلامی نیز می شود که چندین دهه نبرد مسلحانه خونین را بر مردم این کشورها و مبارزان و ناراضیان آن تحمیل کردهاند. اما کاسترو بدون در نظر گرفتن حقایق سخنان خود و تنها به بهانه مخالفت سران رژیم ایران با آمریکا و بعث عراق در دوران "بحران خلیج" به این ممالک سفر کرد و مهمان دیکتاتورهای حاکم بر این کشورها شد . اقدامی که البته جزو خطاهای بزرگ حیات سیاسی کاسترو بود و در کارنامهاش خواهد ماند.
کاسترو و چگوار و دیگر چریک های همراهشان که از سوی تودههای گسترده ناراضی مردم حمایت می شدند، در روز دوم ژانویه ۱۹۵۹ وارد "هاوانا" پایتخت کوبا شدند. ورود کاسترو و همراهانش به هاوانا، فرار "باتیستا" و اعلام نظام جدید در این کشور را به همراه داشت. در فوریه ۱۹۵۹ یعنی یک ماه بعد از ورود به هاوانا ، فیدل کاسترو به عنوان نخست وزیر دولت انقلابی توسط رهبری انقلاب انتخاب شد. کاسترو در یک میتینگ تودهای گسترده در این ماه ، برنامه ای شامل ۲۰ ماده ارائه داد . " اصلاحات ارضی، اصلاحات مالی و مالیاتی ، ملی سازی صنعت و تجارت ، رایگان نمودن بهداشت و درمان و تدریس عمومی برای همه ساکنین کشور، افزایش حقوق و کاهش اجاره بها و هزینه خدمات عمومی و همچنین ایجاد ۴۰۰ هزار شغل در مدت دو سال، از مهمترین بندهای آن بود. برنامه ارائه شده و پیگیری بعدی آن نشان داد که نه کوبا جامعه سوسیالیستی بود و نه اگر کاسترو هم چنین ادعای داشته باشد، میتوانست کوبا را به سوی جامعه سوسیالیستی با شرایط اقتصادی که داشت ، با محصور بودن در یک جزیره کوچک ، بدون حضور گسترده و پررنگ طبقه کارگر اگاه و متشکل در حزب رزمنده تودهای و کارگری رهبری کننده انقلاب، بدون سازمانهای قوی طبقاتی کارگری و بدون حمایت گسترده جنبش طبقه کارگر جهانی، میتوانست چنین جامعهای باشد و خیال و توهمی بیش نیست. اما همین سطح از تغییرات و اصلاحات در بیانیه ٢٠ مادهای ماه ژانویه و در کنار گوش بزرگترین قدرت امپریالیستی جهان (ایالات متحده آمریکا) ، دگرگونی و تحولات عمیقی را به همراه داشت که در جهت مخالفت سیاست و استراتژی استعماری این کشور بود. این تغییرات بنیادی تشدید مداوم ضدیت آمریکا با کشور و مردم کوبا را به همراه داشت. ثروتمندان صاحب زمین ، صاحبان کارتل ها و شرکت های مافیایی مواد مخدر و صاحبان شبکههای گسترده تن فروشی که ناچار به گریختن به شهر "میامی" در آمریکا شده بودند، از آنزمان تا اکنون این شهر را به مکان مخالفین کوبا و کاسترو، با حمایت و پشتیبانی عظیم مالی و تبلیغاتی ایالات متحده تبدیل کردند. شادمانی امروز این فراریان کوبایی از مرگ کاسترو که مورد توجه رسانه وابسته به بنگاههای تبلیغاتی آمریکا و متحدین آنان نیز قرار گرفت از این خصومت پنجاه ساله دولت آمریکا و مزدورانش با انقلاب کوبا و نمادهای آن، چگوارا و فیدل کاسترو نشآت میگیرد. دونالد ترامپ رییس جمهور "منتخب" آمریکا ، شبه فاشیستی که جهان را در وحشت از اعمال غیره قابل پیش بینی خود قرار داده است در اظهار نظری مملو از کینه و هیستریا "کاسترو را دیکتاتوری بی رحم خواند" . همین اظهار نظر نشان از خصومت حاکمان آمریکا در ضدیت با انقلاب کوبا و رهبر آن فیدل کاسترو و حقانیت مبارزاتی آن در طول نیم قرن اخیر است. سیاست گذاران آمریکا همگام با نگرش امروزی "ترامپ" در سال ۱۹۶۱ با حمایت و همکاری مزدوران کوبایی فراری به "خلیج خوکها" در داخل خاک کوبا به منظور سرنگونی دولت انقلابی کوبا یورش مسلحانه سازماندهی کردند. یورش ضدانقلابی آنان در نبردی ۶۸ ساعته و با فرماندهی فیدل کاسترو درهم شکست شد. نبرد خلیج خوکها قدرت دولت تازه تاسیس کوبا را تثبیت و در جنگ بین دو بلوک "شرق" و "غرب" هرچه بیشتر توجه شوروی و حاکم وقت آن "نیکیتا خروشجف" را به سوی کوبا جلب کرد. بعد از نبرد خلیچ خوکها و پیروزی قاطع کوبا ، در سال ١٩٦٢جهان در یک قدمی جنگ اتمی میان آمریکا و شوروی بر سر استقرار موشک های اتمی بالستیک شوروی در کوبا قرار گرفت . روسیه در مقابل خروج موشک اتمی خود از کوبا ، درخواست خروج موشک های مشابه آمریکا از ترکیه نمود که با توافق "جان کندی" رییس جمهور وقت آمریکا، خطر فاجعه جنگ اتمی رفع شد. دیگر کوبا تثبیت شده بود. زمانیکه دولت آمریکا و سازمان جاسوسی آن، از حمایت بیدریغ مردم کوبا از انقلاب تودهای آن مطمئن شدند ، توطئه ترور کاسترو را در ٦٣٨مورد و با روشهای مختلف به اجرا گذاشتند که هیچگاه موفق به آنجام آن نشده و همه خنثی گردیدند.
کاسترو بعد از پیروزی انقلاب در سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۷۶ به عنوان نخست وزیر و سپس به عنوان رئیس جمهور این کشور از سال ۱۹۷۶ تا ۲۰۰۸ به فعالیت سیاسی و اداره جامعه کوبا ادامه داد. ایشان از ١٠ سال قبل از اداره دولت کنارهگیری و قدرت را به برادرش "رائول" واگذار کرد . دست به دست شدن قدرت در درون خانواده و حزب ، بدون دخالت و رآی مستقیم مردم ، یکی از انتقادات جدی به سیستم حکومتی و تک حزبی کاستروها در کوبا محسوب می شود. علارغم آن ،کاسترو بعنوان یکی از نمادهای ضدامپریالیستی در آمریکای لاتین و نزد بسیاری از مردمان ساکن پنج قاره جهان مورد احترام بوده و هست. کاسترو دو دوره دبیر کل "جنبش عدم تعهد" شد.
واقعیت این است که کاسترو و جمع یارانش، بویژه "ارنستوچگوار" که هم اکنون هم نماد مبارزه و انقلابیگری میلیونها جوان در سرتاسر جهان است، از شخصیت‌های تآثیرگذار از دهه شصت قرن بیست و قرن کنونی هستند . کاسترو، هم دوستان و هم دشمنان زیادی دارد که البته موضعگیری همه آنها از سر برخورد با انقلاب کوباو نقش آن در آن انقلاب ناشی می شود. کوبا و رهبران آن طی یک دوره طولانی نماد انقلابیگری چریکی در کشورهای مختلف با اتکا به نیروهای رزمنده و فداکار چریک در گوشه و کنار جهان بودند. کاسترو و رهبران انقلاب کوبا در حمایت از مبارزات مردم "انگولا" ۷۰ هزار سرباز کوبایی را در سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۸۸ به این کشور اعزام داشتند. همچنین تخمین زده می شود که حدود نیم میلیون مردم کوبا، چه سرباز و چه غیرنظامی، به این کشور آفریقایی که مردمش در حال نبرد برای استقلال بودند، پا گذاشتند. " چگوارا" زاده کشور آرژانتین ، پزشک ، مارکسیست انقلابی،رزمنده سیاسی ، همراه کاسترو و یارانش در نبرد برای سرنگونی دیکتاتوری "باتیستا" همرزم و موفق شدند، بعد از پیروزی انقلاب کوبا و با وجود داشتن مسئولیت های مهم حکومتی و اعتماد بین المللی ، اما با احساس تثبیت انقلاب از گزند توطئههای آمریکا، برای کمک به برانگیختن انقلاب که در صدد سازماندهی آن از کانال نبردهای چریکی بود، در سال ١٩٦٥ کوبا را ترک کرد. ایشان ابتدا به " کنگو- کینشازا" و سپس به " بولیوی" برای سازماندی نبرد چریکی علیه حاکمان دیکتاتور این کشورها سفر کرد. سرآنجام در ٩ماه اکتبر ١٩٦٧در سن ٣٩ سالگی توسط نیروهای نظامی "بولیوی" با کمک سازمان جاسوسی آمریکا "سیا" که همه امکانات خود را برای از بین بردن ایشان به کار گرفته بودند ، بعد از شناسایی محل اختفا توسط مزدوران محلی و در نبرد نابرابر و در حالت زخمی بودن، دستگیر و به سرعت و به شیوه وحشیانه بلافاصله تیرباران شد.
انقلاب کوبا و شخصیت های اصلی آن، تنها انقلاب در یک کشور کوچک و با رهبری چند انقلابی جوان و پاک باخته نبود، بلکه حرکتی انقلابی در سطح جهان ، در دوران غرور پیروزمند و ضد کمونیستی امپریالیسم نو ظهور آمریکا بعد از پیروز در جنگ جهانی دوم و در برابر سیاست های امپریالیستی آن بود . همچنین انقلابی، با دادن امید به عبور از سیاست های ضد کمونیستی شوروی ، عبور از انقلاب ایدئولوژی مائو ، و بازگرداندن امید ، مبارزه و انقلابیگری در بسیاری از کشورهای استعمارزده و در حال مبارزه با دیکتاتورهای مستبد ، به نسل در حال مبارزه و تغییر شرایط مرگبار سرمایهداری بود. البته نه تحریک و نه صدور انقلاب از جانب انقلابیون از خارج مرزها و نه به حرکت در آوردن "موتور بزرگ توسط موتور کوچک" در هیچ گوشهای از جهان و از جمله در ایران آواخر دهه چهل و آوایل دهه پنچاه جواب نگرفت و مبارزین پاک باختهای که خون پاک خود را به پای بارورنمودن درخت انقلاب ریختند، متآسفانه بسیاری از آنان از بین رفتند ، اما "تودهها" به حرکت در نیامدند. زیرا انقلاب محصول شرایط عینی و ذهنی جامعه در حال آنجام آن است وتنها با آراده انقلابیون و حتی وجود یک حزب رزمنده و کمونیستی برپا نمی شود ، بلکه ماحاصل اقدام طبقه کارگر اگاه ، سازمانیافه و در حال پیکار بی آمان برای به دست گرفتن سرنوشت خود و تغییر شرایط موجود با حمایت منطقهای و بین المللی جنبش کارگری و کمونیستی جهانی است . انقلاب کوبا قدمی در این راستا بود ، اما انقلاب در سطح جهان و در کشورهای کانون اصلی سرمایهداری و مرکز قدرت عظیم اجتماعی طبقه کارگر از توش و توان افتاده بود.
علت خصومت بورژوازی جهانی ، ایدئولوگ ها و حاکمان در قدرت آن از جمله "ترامپ" و دیگر ضد کمونیست ها، تا لیبرالهای "وطنی" که فیل شان هوای هندوستان و امیدشان بازگشت به دوران "تمدن بزرگ" و یا کسب قدرت کامل توسط اصلاح طلبان حکومتی ، چه عمامه برسر و کراواتی ، چه دست به وضو یا بدون وضو برای آنها فرقی نمی کند ، با کاسترو و چه گورا ، اساسآ ضدیت با انقلاب و پدیدهای به این مفهوم است. بی شک انقلاب کوبا نقطه عطف مهمی در تاریخ جهان، بویژه با تآثیرات قارهای آن در آمریکای لاتین بود. انقلاب کوبا با هر نقد و ضعفی که به آن و رهبران آن از جمله کاسترو داشته باشیم ، انقلابی مردمی علیه یکی از فاسدترین دیکتاتورهای مزدور و وابسته به آمریکا بود. این انقلاب روح انساندوستی و برابری طلبی را در میان طوفان تبلیغات جنگ سرد و ضد کمونیستی آمریکا و متحدینش به بشریت بازگرداند. امیدها را در قلب میلیونها انسان شعلهور ساخت و به فداکاری برای تغییر جهان کنونی معنا و مفهوم داد. یکی از ویژگیهای برجسته پیروزی آن انقلاب و خصومت ضدانقلاب جهانی با آن، حضور جریان چپ و غیر مذهبی در رهبری آن بود که تفاوت فاحش آنرا در به پیروزی رسیدن با اهداف تعیین شده برای آن، در قیاس با شکست قیام سال ١٣٥٧ ایران و همچنین خیزشهای "جهان عرب" در زمستان و بهار ٢٠١١ را نشان می دهد .
کاسترو ، افکار و تآثیراتش ، انقلابی که در رآس آن قرار گرفت و با حضور بیش از ٤٠ ساله در رآس حزب و حکومت و اکنون بدون حضور ایشان و آینده آن ، مدت ها و سال ها مورد کنگاش ، بحث و جدل ، نوشتن مقالات و کتاب ها ، تهیه فیلم ها و دیکومینت ها و فعالیت های دانشگاهی و کارشناسی قرار خواهد گرفت . بی شک هیچ کس در چنین ارزیابی بی موضع نبوده و نخواهد بود. برای کمونیست ها و طبقه کارگر ، قدردانی از زحمات کاسترو و انقلاب کوبا ، قدردانی از ضعف ها و اشتباهات آنان نیست، بلکه در همانحال نقد اشکالات و کمبودها در میان دریای پرتلاطم بیش از نیم قرن نبرد داخلی و در صحنه بین المللی و بویژه خنثی کردن توطئه های روزانه همسایه قدرتمند امپریالیسم آمریکا است . انقلاب کوبا، در سالهای متمادی، الگویی برای بازگشت اقدام مشترک، با جسارت و فداکاری برای تغییر نظم وارونه نظام طبقاتی سرمایهداری و به دست آوردن آزادی، برابری و سوسیالیسم و حاکم شدن انسان امروزی بر سرنوشت خود و جامعه بود و خواهد ماند. در این پروسه "کاسترو" که برخلاف حاکمان دیگر، نه سرمایهای ، نه ثروتی و نه حتا اجازه داد تا در قید حیاط بود، یک خیابان، یک کوچه، میدان و پارکی را به اسم ایشان نامگذاری کنند ، قابل شناساندن و ارزیابی است. بی تردید نامش در تاریخ به بزرگی در نزد انقلابیون خواهد ماند.     

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
دوشنبه  ٨ آذر ۱٣۹۵ -  ۲٨ نوامبر ۲۰۱۶           

هیچ نظری موجود نیست: